«بسیاری از سفرنامهنویسان اروپایی، ستایشگر تاریخ ایران، به ویژه دورهی باستانی آن بودهاند و پایداری مردم ایران را ریشه گرفته از تاریخ و فرهنگ آنها دانستهاند. اروپاییان، ایرانیان را مردمی برشمردهاند که توانستهاند اقوام و بیگانگانی را که بر آنها تاختهاند، در فرهنگ خود حل کنند و آن اندازه دلبستهی فرهنگ سرزمین شان هستند که هرگز آیینهای کهن خود را از یاد نبردهاند. در نگاه اروپاییانی که در سدههای پیش به سرزمین ما آمدهاند، ایرانی مشعلدار تمدن در این بخش از جهان و برتر از دیگر مردمان آسیایی بوده است.»
آنچه بازگو شد بخشی از گفتار زاگرس زند، پژوهندهی تاریخ، دربارهی نشانههای فرهنگ ایران در سفرنامههای اروپاییانی است که در روزگار قاجار به کشور ما آمدهاند و با زندگی و شیوهی گذران مردم ایران و آیینها و باورهای آنها آشنا شدهاند. او که در بنیاد فرهنگی جمشیدجاماسیان سخن میگفت، در آغاز گفتارش، بررسی سفرنامهها را دارای ارزش بسیار دانست و فهم برخی از ویژگیهای فرهنگ ایرانیان را در گرو ارزیابی و شناخت این دست از منابع تاریخی برشمرد.
شناخت قاجارها از روي سفرنامههاي اروپايي
زند، روزگار قاجاریه را از آن رو که سرآغاز آشنایی ایرانیان با اندیشههای نو و سامانههای تازهی آموزشی و اداری است، درخور ارزش دانست و گفت: «قاجارها نزدیک به 130 سال بر ایران فرمان راندند. ریشهی آنها به ترکمانان میرسید و از شمار ایلهای قزلباشی بودند که صفویه را بر سر کار آوردند. در زمان پادشاهی قاجارها، ایران به دوران تازهای گام گذارد و پیوندها و آمد و شدهای بیشتری با باخترزمین پیدا کرد. افزونبر این، ارتش ایران، شیوههای نوین جنگ را از اروپاییان آموخت و جوانان ایرانی فرصت یافتند تا با رفتن به اروپا، دانشهای نو را بیاموزند. اما با همهی نوخواهیهایی که در آن روزگار پدید آمد، ایران همچنان جامعهای سنتی ماند و پایبندی به آیینهای کهن از میان نرفت. حتا گاه با آن چه نو بود و از باختر به ایران میآمد، ستیزه میشد. از همین روست که گفتهاند جامعهی آن روز ایران، ایستا بود، اما آبستن دگرگونیهای ژرف.»
زند سفرنامههایی را که اروپاییان دربارهی ایران نوشتهاند دارای ویژگیهایی دانست که هر کدام از آنها یاریگر پژوهندگان برای شناخت فرهنگ ایران قاجاری است. این ویژگیها در گیرایی نوشتار آنها، ثبت رخدادهای تاریخی، گزارشی از جامعهی آن روز ایران، تصویری کم و بیش بیطرفانه از زندگی مردم، برشمردن کاستیها و ویژگیهای ناروای ایرانیان آن روزگار و سادهنویسی است؛ افزونبر اینکه خوانش سفرنامهها، زمینهای برای سنجش فرهنگها را فراهم میآورد.
به سخن زند، شمار سفرنامههایی که از سدهی دهم میلادی تا پایان قاجاریه دربارهی ایران نوشته شده است، به ٣٠٠ عنوان میرسد که دویست کتاب آن دربارهی ایران روزگار قاجاریه است. این سفرنامهها را نمایندگان سیاسی و بازرگانان و خاورشناسان و مُبلغان دینی نوشتهاند. فراوانی شمار سفرنامهها هم از آن روست که اروپاییان، بیواهمه به ایران میآمدند و انگیزهی افزونتری برای شناخت فرهنگ ایران پیدا کرده بودند و دانش خاورشناسی شکل درستتری یافته بود. در میان مسافران و جهانگردان، زنانی نیز دیده میشدند که راهی ایران شده بودند و دیدار خود از سرزمین ما را در سفرنامهای به یادگار گذاشتهاند.
نگاه مثبت و منفي سفرنامهنويسان
زند، سفرنامهنویسان را به دو گروه ستایندگان ایران و کسانی که نگاه منفی به ایرانی داشتهاند، بخشبندی کرد و افزود:«گروه نخست، ستایشگران تاریخ و نژاد ایرانی بودهاند و شکوه بناها و آثار باستانی ما را یادآور شدهاند و چهره و ویژگیهای ایرانیان را درخور ستایش دانستهاند و پوشاک و شیوهی زندگی ایرانیان را بسیار پسندیدهاند. یکی از آن سفرنامهنویسان، "اورسل" است که به ریشههای استوار تاریخی مردم ایران اشاره میکند. "پولاک" نیز بر دیرینگی مردم ایران و بنیانهای کهن زندگی آنها پافشاری میکند. حتا کسی چون "کلود آنه" تا بدان جا پیش میرود که مینویسد: "25 سدهی پیش، هنگامی که نیاکان ما اروپاییها در جنگلها میزیستند، شاهان هخامنشی جامههای زربفت بر تن میکردند و در کاخهای باشکوه خود میزیستند". چیزی که این مسافران و جهانگردان را شگفتزده میکرد، دیرپایی فرهنگ ایران بود.»
توصيف زنان و مردان ايراني در سفرنامهها
زند با اشاره به دیدار اروپاییان روزگار قاجار از بناهای تاریخی ایران، افزود: «آنها از شکوه خیرهکنندهی آثار باستانی و تاریخی ایران شگفتزده شده بودند؛ تا بدانجا که کسانی چون "دیولافوا" و "راولینسون" به گونهای ویژه سرگرم کارهای علمی دربارهی بناهای تاریخی ایران شدند. "گوبینو" هم از دیگر ستایشگران آثار تاریخی ایران است. این سفرنامهنویسان، نه تنها ستایندهی تاریخ کهن ما، بلکه ستایشگر زیبایی مردم ایران هم بودهاند. "دروویل" زیبایی زن ایرانی را میستاید و مردان ایرانی را در توانمندی، برتر از بسیاری دیگر از نژادها میداند. "پولاک" که پزشک یکی از شاهان قاجار بود، ایرانی را برخوردار از تندرستی و توانایی برمیشمارد و "فریزر" رفتار ایرانی را ستایش میکند. به ویژه رنگ شاد جامههای زنان و مردان عشایر ایران، برای او دیدنی و یادکردنی بوده است. او میگوید که حتا تهیدستترین ایرانیان هم به سر و وضع خود میرسند و می کوشند که جامهای پاکیزه بپوشند.»
نوروز بزرگترين جشن ايرانيان
به سخن زند، یکی دیگر از ویژگیهای ایرانیان که برای سفرنامهنویسان اروپایی ستایشبرانگیز بوده است، دین و آیینهای کهن ایران است. بیش از همه هم دین زرتشتی را ستودهاند. «لیدی شیل» از کسانی است که بسیار به فرهنگ و آیینهای زرتشتیان نگریسته است. «ادوارد براون» و «گوبینو» نیز عرفان و آیین درویشی برخی از ایرانیان را مهم دانستهاند و دربارهی آن، دست به پژوهش زدهاند. «گوبینو» مینویسد که باورهای ایرانیان، جدایی آشکاری با تازیان دارد. اما آنچه بیش از همه برای اروپاییان پُرکشش بوده، جشن نوروز است. به پاکیزگی ایرانیان در آستانهی نوروز نیز اشاره کردهاند و نوشتهاند که نوروز بزرگترین جشن خاورزمین است. بازیها و سرگرمیها و آیینهای زایش و گرمابه و قهوهخانه رفتن ایرانیان هم برای آنها یادکردنی بوده است. افزونبر این که ستایشگر زبان و ادب فارسی نیز بودهاند و گاه در آموختن زبان ما تا آن جا پیش رفتهاند که کسانی چون «براون» به استادی در زبان فارسی رسیدهاند و تاریخ ادبیات ایران را نوشتهاند. هوشمندی و دلیری و آدابدانی و مهربانی و مدارای دینی ایرانیان هم نکتههای دیگری است که اروپاییانی که در روزگار قاجار به کشور ما آمدهاند، بدان اشاره کردهاند.
ايراني ويراني را دوست دارد
زاگرس زند در ادمه از سفرنامهنویسانی یاد کرد که نگاهی منفی به ایران داشتهاند و برخی از ویژگیهای رفتاری ایرانیان را سزاوار نکوهش دانستهاند. او گفت: «هر چند آن سرزنشها و نکوهشها در بسیاری جاها بزرگنمایی است و از برترانگاری اروپاییان سرچشمه میگیرد، اما درخور نگریستن و پند گرفتن است. "پولاک" بر تنبلی ایرانیان انگشت میگذارد و هنگامی که پُلها و بناهای نیمهویران را میبیند، مینویسد که ایرانی ویرانی را دوست دارد و کوششی برای نگهداری از بناهای کهن نمیکند؛ و در جایی دیگر می نویسد: "از زمانی که سعدی گفت: دروغ مصلحتآمیز به از راست فتنهانگیز، ایرانی هر دروغش را مصلحتآمیز میداند و هرگاه مچاش را بگیرند، میگوید: شوخی کردم!". "ساکس" نیز مینویسد که ایرانیان زندگی دقیانوسی دارند و "لیدی شیل" میگوید که ایرانیان، از شاه گرفته تا قاطرچی بینوا، همه مقروضاند! "ژوبر" ایرانی را چاپلوسان دارندگان قدرت میداند و مینویسد:"ایرانیان زبانزدی(:مَثلی) را بهکار میبرند و میگویند: دستی را که نمیتوانی ببُری، ببوس!" برخی نیز پیمانشکنی ایرانیان را نکوهش کردهاند و نوشتهاند آن چه ایرانی بر زبان میآورد، با آن چه در دل دارد، یکی نیست. "جیمز موریه" هم میگوید: نمیدانم چرا ایرانی این همه سوگند میخورد؟ سخن راست که نیازی به سوگند ندارد. "کلود آنه" هم میگوید: ایرانی نیازی به ساعت ندارد و زمان را نمیشناسد!". "فلاندر" نیز مینویسد:"بیفایده است که به چهرهی ایرانی نگاه کنی. چیزی نخواهی فهمید. او میتواند کینهاش را در دل پنهان کند تا زمانش برسد".»
زاگرس زند در پایان افزود: «برخی از این سفرنامهنویسان، با دیدن چند پدیده، آن را به همه نسبت دادهاند و بهانهای برای سرزنش ایرانیان یافتهاند. آنها ملتهای خاور را در یک چارچوب و فروتر از خود میدیدند. پس باید سره را از ناسره جدا کرد. به سخن دیگر، مسافری که تنها چندماه در ایران بهسر بُرده و زبان فارسی را بهدرستی نمیدانسته و چه بسا جاسوس هم بوده است، چگونه میتواند دربارهی ویژگیهای رفتاری ایرانیان بهدرستی و بهدور از غرض، داوری کند؟ با این همه نباید چشم بر آن خرده گیریها فروپوشید و نادیدهشان گرفت. میتوان از آن سخنها درس گرفت و کاستیها را درست کرد و ویژگیهای بد را از خود دور ساخت. ما بینیاز از نگاه بیرونی به فرهنگمان نیستیم.»