رستم برای پایداری ایران سهراب را کُشت
این استاد زبانوادبیات فارسی دربارهی سبب کشتهشدن سهراب به دست رستم گفت: «تقریبا بیشتر شاهنامهشناسان دستاویزشان برای پاسخ به این سوال، مسالهی تقدیر و سرنوشت بوده است. میگویند: تقدیر سهراب چنین بود که کشته شود. اما ارسطو در کتاب شعر، دربارهی سرنوشت و تقدیربر این باور است که چنگ زدن در دامن تقدیر برای پاسخدادن به سوالهای دشوار، فرار از دشواری پرسش است. ارسطو دنبال علت است».
دادبه دربارهی پاسخهای دادهشده به پرسش چرایی کشتهشدن سهراب به دست رستم، افزود: «یکی پاسخ شجاع پور است و یکی پاسخ زندهیاد مصطفی رحیمی است. دکتر رحیمی در کتاب “تراژدی قدرت در شاهنامه” که کار بزرگ و دقیقی است، دو سه مساله را مطرح میکند. یکی این که میگوید: رستم میدانست که سهراب پسر اوست. در نبردی که رستم با اسفندیار میکند، میگوید: به خاطر سلطنت و حفظ پادشاه که مرکزیت برای کشور داشت، پسر خود را کشتم: “همی از پی شاه فرزند را/ بکشتم دلیر خردمند را؛ که گُردی چو سهراب هرگز نبود/ به زور و به مردی و رزمآزمود”. پس رستم می دانست که سهراب پسر اوست.
دادبه در ادامه گفت: «سخن مهمی که رحیمی مطرح کرده و همان است که زندهیاد شجاعپور هم آن را سروده است (و باور دارم که او کتاب رحیمی را نخوانده است) هر دو چنین است که برای ایران بود که رستم سهراب را کشت. بحث، بحث پدر و پسر نیست، بحثِ حفظ ایران است. رحیمی میگوید درست است که سهراب را دوست داریم، اما سهراب مهاجم به ایران و رستم محافظ ایران بود. رستم عاشق ایران بود و وطن را میخواست، اما سهراب میخواست ایران را نابود کند. بنابراین وظیفهای که رستم در اینجا بر دوش داشت ایجاب میکرد که کار خود را انجام بدهد، حتا اگر پسرش باشد. عشق به وطن سبب شد که رستم چشم را فرو بندد و مِهر پدری را از یاد ببرد. بعد رحیمی مقایسهای میکند که خواندنی است. میگوید که فراموشی این عشق نه فقط موجب شد که سهراب شکست بخورد، حتا تئوری مارکس هم، با همهی هوشمندی او، به دلیل فراموشی این عشق بود که شکست خورد. مارکس نمیدانست که عشق به وطن موجب حرکتی میشود که همهی قصهها را به هم میزند».
دادبه با اشاره به چکامهی شجاعپور، افزود: «شجاعپور در آن شعر میگوید: پرسش فرزند، خواب از چشمم ربود. نمیدانستم چه بگویم؟ فردوسی را بخواب دیدم و او گفت: اگر رستم کشته بشود چه در دست اوست؟ درفش کاویان. پس با کشتهشدن رستم، درفش کاویان سرنگون میشود، ایران سرنگون میشود که چنین مباد، و به این جهت برای ایران و برای این که درفش کاویان سرنگون نشود، سهراب را کشت».
دادبه گفت: «ارسطو میگوید که علت علمی را بگو، تقدیر را رها کن. سهراب را به سبب سرنوشتی که داشت، دوست داریم اما فراموش نکنیم که سهراب آمده بود ایران را زیر و رو کند. در نتیجه وقتی پیکرش را به زابلستان میبرند، رستم میخواهد دخمهای شکوهمند و طلایی برای او بسازد، اما میگوید اگر اینگونه بسازم، پس از من آنرا زیر و رو میکنند. پس جوری بسازم که مورد توجه قرار نگیرد. چرا زیر و رو میکنند؟ چون سهراب مهاجم بود. به این دلیل است که رستم او را کشت: “همی گفت اگر دخمه زرین کنم/ ز مُشک سیه گِردش آگین کنم؛ چو من رفته باشم نماند به جای/ وگرنه مرا جز این نیست رای؛ یکی دخمه کردش ز سُم ستور/ جهان ز زاری همی گشت کور”».
https://amordadnews.com/185033/
جشن سده بیستوچهارمین بنیاد میراث فرهنگی ناملموس ایران در پروندهای مشترک با تاجیکستان، در هجدهمین نشست کمیته جهانی پاسداری از میراثفرهنگی ناملموس یونسکو در بوتسوانا ثبت شد.
درود