یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴ - 12 PM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه
حافظ و مهرپرستی / استاد بهاءالدین خرمشاهی
1397/7/11
ایرانیان باستان همه ماههای سال را سی روزه محاسبه میکردند و پنج، شش روز باقیمانده را «پنجۀ دزدیده» مینامیدند و در پایان سال قرار میدادند. همچنین هر روز نامی داشت و به ایزدی (فرشتۀ موکلی) منسوب بود و در مواقعی که روز و ماه همنام میشدند، جشن میگرفتند؛ مثلا چون شانزدهم هر ماه «مهرروز» است، در «مهرماه» آن را «جشن مهرگان» مینامیدند و گرامی میداشتند.
اشاره: ایرانیان باستان همه ماههای سال را سی روزه محاسبه میکردند و پنج، شش روز باقیمانده را «پنجۀ دزدیده» مینامیدند و در پایان سال قرار میدادند. همچنین هر روز نامی داشت و به ایزدی (فرشتۀ موکلی) منسوب بود و در مواقعی که روز و ماه همنام میشدند، جشن میگرفتند؛ مثلا چون شانزدهم هر ماه «مهرروز» است، در «مهرماه» آن را «جشن مهرگان» مینامیدند و گرامی میداشتند. پس از تغییر تقویم در سال ۱۳۰۴ و سیویک روزه کردن نیمۀ نخست سال، مهرگان واقعی در دهم مهر افتاد، گرچه عموم مردم آن را همچنان در شانزدهم برپا میکنند. به همین مناسبت نوشتار زیر تقدیم میشود با امید تندرستی، طول عمر و شادکامی نویسندۀ دانشور و متخلقش استاد خرمشاهی، به نقل از «دانشنامه حافظ» که همین امسال در چهار جلد منتشر شده است.
مهرپرستی (Mithraism) آیین مهرر میترا، از مذاهب کهن ایرانی. این دین یا دقیقتر این «مذهب» یا کیش جزو مذاهب سری و رازورانه است. در رأس آن ایزدر خدایگان (یعنی god و نه God) مهر قرار دارد که میپندارند در یک سلسله رویدادها و جنگها پیروزمند است. این مذهب با آنکه منشأ ایرانی دارد، ولی در خارج از ایران و عمدتاً قلمرو امپراتوری روم شکوفا شد و پیروان بسیاری یافت. از اعتقادات آن، باور به حیات و عروج روح به هفتسپهرر طبقه بود. به مدد مُغان و روحانیان ایرانی، در آسیای صغیر و بعضی کشورها و سرزمینهای حواشی دریای مدیترانه، در زمان هخامنشیان (قرنهای چهارم تا دوم پیش از میلاد) با وجود بودن فرقهها و مذاهب کوچکتر، گسترش یافت. بعضی دینپژوهان مهرپرستی را شاید به دلیل وجود «مهریَشت» در یشتهای اوستا و نیز همراهی مغان و دیگر دینیاران زردشتی در کمک به اشاعه و استقرار آن، برآمده از دین زردشت به شمار میآورند. همچنین مواجهه با ادیان گسترده در گسترۀ بینالنهرین، بهویژه ستارهپرستی رایج در بابل، که اوج شکوفایی آنها در هزارۀ اول پیش از میلاد بود. همه در بالیدن و نیز گرایش کم یا بیش به عناصر ستارهپرستانه و شکلگیری نهایی آن موثر بوده است. نیز میتوان استنباط کرد در ازمنهای پیشتر ایزد مهررمیترا با خدایگان شمَش (در عربی: شمْس) بینالنهرینی همسان یا یکسان شمرده میشده است. مدارکی نیز در دست است که در نیمه دوم هزارۀ اول پیش از میلاد، گسترش چشمگیر کیش مهر در سرزمینهای غربی قلمرو هخامنشیان از آسیای صغیر تا بابل و ارمنستان رخ داده است. یک نکتۀ مهم در خصوص مهرپرستی و دین زردشت است که کیش مهر با آنچه در آیین زردشت و ایران زردشتی هست، فرق دارد.
رشد و رونقیافتن مهرپرستی زمانی درازآهنگ داشته است. مجسمهای که در شهر تب یا تبای (Tebes، متعلق به حدود ۸۰ ق.م) پیدا شده و نقش و نشان مهر گاوکُش را نشان میدهد، حکایت از راهیافتن مهرپرستی به شهر رُم دارد. دو ویژگی اصلی ایزد مهر عبارتند از: الوهیت نور، که در خورشید تجسم یافته، و دیگر رستگاریبخشی او. زادنمهرر میترا بر وفق اسطورهای رایج در عصر پارتیان، از صخره یا غاری انگاشته میشد. گسترش این آیین از قرن اول تا چهارم میلادی و اوج آن در قرن سوم و خاموشی آن بهویژه تحت سیطرۀ مسیحیت در ۳۵۴ م بوده است. در گستردهترین موقعیت در سراسر آسیای صغیر و سرزمینهای حاشیۀ دریای مدیترانه (عمدتاً در سواحل آسیایی و افریقایی آن) و اغلب در همه یا بخشهایی از کشورهای اروپایی کهن ازجمله ایتالیا، اتریش، آلمان، بخشی از فرانسه، بلژیک، انگلستان، شمال مجارستان، و در حد کمتری شبهجزیرۀ ایبری و مقدونیه (اما نه یونان) گسترش یا نفوذ داشته است. چندین میترائیوم (مهرابه: معبد یا محل اجتماع پیروان مهر) کشف شده. گفتنی است که در این سردابههای غارگونه که شمایلی از میترا داشته، و نیز سکوهای آجری برای نشستن و عبادتگاهی کوچک، زنان حق حضور نداشتند و این امر شاید ارتباط با مذکربودن خود مهر داشته است. سربازان و نظامیان بیشترین گروندگان به این آیین بودهاند. سپس بیشترین گروندگان آن مردان حکومتگر یا تحت حکومت امپراتوری روم با مشاغل گوناگون بودند و در گسترانیدن آن بیشترین کوشش را کردهاند. اصناف، پیشهوران، کسبه، کارمندان و نظامیان بیشترین پیروان بودند و اخوّت و دوستی، وفاداری و حفظ عهد و میثاق را چه در ادارات و بازارها و میدان جنگ و سنگرها و پادگانها گسترش میدادند.
قربانی گاو نر از مهمترین شعائر آیین مهر است. خون گاو را زندگیبخش و بارآور میانگاشتهاند. از جشنهای آن، ضیافتهای خاص اتحاد میترا و خورشید بوده است و بر آن بودهاند که میترا با ارابۀ خورشید به آسمانها میرود و این انگاره را دارای معنا یا فحوای جاودانگی روح انسان میانگاشتند.
مهمترین و اصلیترین پیام مهرر مهری، رعایت عهد و پیمان، سرسپردگی و وفاداری است که علت این که امپراتوران رومی گرایش به مهر و پذیرفتن مهرپرستی را در جامعه و بهویژه ارتش خود ترویج میکردند و حتی خود به این آیین درمیآمدند، همین است که میان سربازان و سپاهیان، سرسپردگی و وفاداری به امپراتور و نظام حاکم هر وقت و هر عصر را به بار میآورد و مناسبترین ایدئولوژی یا کیش برای سپاهیان قلمرو امپراتوری روم بود. به همین علت است که با مسیحی شدن امپراتور کنستانتین، آیین مهر رو به زوال نهاد.
بازتاب مهر در دیوان حافظ
اینک به بررسی و ارزیابی و نقل بعضی تأثیرات مستقیمرآشکار، و غیرمستقیم و نیمهآشکار که تاکنون در شعر حافظ بازتاب یافته میپردازیم. یکی از اندیشههای نادرست که بعضی با دست بردن در شعر حافظ خواستهاند به او گرایش مهریرمیترایی نسبت دهند، کتابت مهراب، به جای محراب است. کمتر تردیدی هست که محرابهای مطروحه در شعر حافظ همان محراب(بخش پیشین مساجد و جایگاه امام نمازجماعت) نباشد که چون ساختمان آن دالبری است به ابرو (در واقع دو ابروی) یار شبیه است البته جهت آن قائمرعمودی، اما ابروی یار افقی است. حافظ توصیفگر و تحسینکنندۀ ابروی یار و سایر اجزا یا اصطلاحاً اسباب صورت اوست و ابرو و اطوار آن بارها در شعر حافظ به کار رفته است و چند مورد با محراب:
*نماز در خم آن ابروان محرابی / کسی کند که به خون جگر طهارت کرد.
*ابروی دوست، گوشه محراب دولت است / آنجا بمال چهره و حاجت بخواه از او
*حافظ ار در گوشۀ محراب مینالد، رواست / ای ملامتگر خدا را، آن خم ابرو ببین!
*میترسم از خرابی ایمان که میبرد / محراب ابروی تو حضور نماز من
*ابروی یار در نظر و خرقه سوخته / جامی به یاد گوشه محراب میزدم
*حافظ ار میل به ابروی تو دارد، شاید / جای در گوشه محراب کنند اهل کلام
*در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
*به جز ابروی تو محراب دل حافظ نیست / طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد
*پس از چندین شکیبایی، شبی یارب توان دیدن / که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت؟
*محراب ابرویت بنما تا سحرگهی / دست دعا برآرم و در گردن آرمت
*در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی / برمیشکند گوشه محراب امامت
کاربرد «محراب امامت» دیگر حجت را تمام میکند که مراد حافظ از این همه کاربرد ابرو (و اغلب آنها تشبیه ابروی یار به آن) در سنت اسلامی معنا دارد و معماری مساجد نه فقط در ایران، بلکه در سراسر جهان. در دو و حداکثر چند معبد مهری که در جهان کشف شده، چیزی که مهرابرمحراب توان گفت، وجود ندارد؛ اما این واقعیت را دینپژوهان گفتهاند که آب در شعائر معدود مهری جای داشته. چنانکه بعضی از گروههای مهری را در قرون اسلامی «مغتسله» (که همنام با گروهی از «صابئین» است) نامیدهاند. اما جان کلام این است که «مهراب» مفروض و ادعائی مهری، جاییرمکانی و بخشی از معبد مهری نبوده. شاید اضافۀ مقلوب است؛ یعنی «آب مهر» (آبی که فیالمثل تبرک مهری دارد). گویا شادروان محمد مقدم برای معبد مهری، معادل «مهرابه» را برساخته است.
طریقت مهر
اصولا اشارات مهری در دیوان حافظ خیلی کم نیست و نیاز به جعل نیست از جمله: ۱٫ کاربرد فراوان کلمۀ «مهر» (۱٫ مهربانی ۲٫ منسوب به خورشید که مظهر نور در آیین مهر است)؛ ۲٫ ارج بسیار نهادن به خورشید که شواهدش نقل خواهد شد؛ ۳٫ اهمیت دادن فوقالعادۀ حافظ به «پیمان» است یا «عهد»:
*وفای عهد نکو باشد ار بیاموزیر وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
و چند اشارۀ صریح که نظر به اهمیت آنها در همین جا نقل میشود:
ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر سپیدهدم که سحر چاک زد شعار سیاه
عدهای از حافظپژوهان یا شارحان «طریقتِ مهر» خوانده و آن را اشارۀ آشکار حافظ به کیش مهر دانستهاند، که اقوال آنها نقل خواهد شد؛ اما بنده آن را «طریقتْ مهر» یا «طریقت، مهر» میخوانم. به این شرح که سپیدهدم فاعل است که در طریقت یعنی سلوک عرفانی و معنوی، از دوستان تو (هر کس باشد)، مهر و مهربانی آموخته است و شعار سیاه ظلمت شب را دریده است تا خورشید که مظهر نور و از قائمههای اصلی آیین مهر است، پدیدار شود. ترس از ظلمت در میان مهریان باستان وجود داشته. اینک یک شاهد از ترس از ظلمت و امید به طلوع و ظهور خورشیدرنور و دو مورد از گرامیداشت فوقالعادۀ حافظ از خورشید:
صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید
باید توجه داشت که «یلدا» کلمهای سُریانی است و با ولدر یَلِدُر ولادۀ عربی همریشگی دارد. مراد از آن و کاربرد آن تا قرنها، میلاد «ایزد (god و نه God) مهر» بوده است؛ اما نمونهای از توجه احترام و مهرآمیز به خورشید:
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
باید گفت که این بیت مهم و عمیقاً حافظانه، در دو متن یا دیوان اساس کار ما نیامده است. در تصحیح خانلری که از بهترین و اعتدالیترین و دقیقترین تصحیحها در تاریخ دویست سالۀ چاپ دیوان حافظ است، بیت در غزل نیامده و حتی در پانویسها هم اشارهای به آن و بحثی از آن نیست. لاجرم باید رد این بیت کلیدی را در دیوانهای معتبر دیگر گرفت. خوشبختانه این بیت در «حافظ به سعی سایه» آمده است، که با بیت قبلیاش که آن در تصحیح قزوینی ـ غنی، و خانلری هم آمده است:
صبح امّید که شد معتکف پردۀ غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
دربارۀ بیت دوم از این دو بیت که گمشدۀ ما بود و در تصحیح معتبر سلیم نیساری هم نه در متن آمده، نه در حاشیه)، گفتنی است که اگر نور و خورشید را تفسیر کنیم، میتوان گفت که فحوای مهریر میترایی دارد؛ اما اگر تأویل کنیم، در فرهنگ اسلامی که حافظ با آن بار آمده، نور سرچشمهاش در «الله نور السموات و الارض» (سورۀ نور، آیۀ۳۵) است و خورشید هم کنایه از خداوند است.
دربارۀ یلدا و شب یلدا اشاره باید کرد که در اصل شب زادن مهرر میترا از سنگ و صخرهای انگاشته میشده است. مسیحیت در زمانی که ظهور پیدا کرد، به شهادت کتیبهای که به خط میخی است و در عصر جدید کشف و خوانده شده، آیین مهر در حدود ۱۵۰۰ سال (پانزده قرن) عمر داشت، و بیش از آیین زردشت که حدوداً در قرن پنجم یا ششم قبل از میلاد مسیح(ع) پدیدار شد، در دید مسیحیان رقیب ـ و رقیبی نیرومند که عمده کشورهای اروپا به مرکزیت ایتالیا و شهر رُم ـ و نیز امپراتوری روم به آن گرویده بودند، به حساب میآمد. مسیحیان از همان آغاز قصد سرکوب مهرپرستی را داشتند، و شعائری از آن را خواستهرناخواسته در خود جذب کردند؛ از جمله شب یلدا را مصادره کردند و آن را که شب میلاد مهر شمرده میشد، شب میلاد حضرت عیسی(ع) اعلام کردند. حال آنکه به تقویمهای بعدی خودشان و ایرانیان، میلاد مسیح(ع) برابر با ۲۵ آذرماه بود، نه سیام، برابر با شب اول زمستان (دی ماه)؛ چنانکه هنوز هم مسیحیان آشوری، از جمله در ایران، شب و جشن میلاد مسیح(ع) را در همین تاریخ (۲۵ آذر) میگیرند.
از سوی دیگر یلدارشب یلدا که برای اغلب مسیحیان شب سور و سرور است، برای مهریر میتراییهای باستان شب شوم و هولانگیزی بود؛ زیرا میدیدند ظلمت شبها مدام رو به افزایش میرود و از طول روزها کاسته میشود و میهراسیدند که مبادا اگر کاهش روز و افزایش شب بالا گیرد و استمرار یابد، چه بسا دیگر مظهر نور یعنی خورشید که از مقدسات محبوب آیین مهر است، در قعر ظلمت غرقه شود و دیگر برنیاید. لطفا بار دیگر و با این نگاه که به کوتاهی ترسیم شد، همان بیت یلدایی حافظ را بازخوانی کنید و ملاحظه فرمایید که چه اندازه فحوای مهری دارد (بیم از ظلمت، و امید به باز آمدن و همیشه درخشیدن خورشید؛ نیز باید گفت که مهریهای باستان این شب را به دعا برای رفع ظلمت و طلوع خورشید میگذراندند، و هرگز جشن نمیگرفتند).
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی، بو که برآید
اما بیت دوم که در شعر حافظ گرامیداشت خورشید است:
کمتر از ذره نهای، پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخزنان
که اگرچه در زمینۀ عرفانی اسلامی معنا میشود، اما به کلی خالی از فحوای مهری نیست.
اما دیگر اشارههای حافظ که فحوای مهری ـ قطع نظر از کم یا بیش ـ دارد.
بر دلم گرد ستمهاست، خدایا مپسند
که مکدر شود آیینۀ مهرآیینم
اما استغاثۀ به خداوند در مصرع اول کاملا اسلامی و بهکلی غیرمهری است، زیرا در مهرپرستی، ایمان به خدا و معنی اندیشۀ خدا وجود ندارد؛ و تنها خود مهر پرستیده میشود و خورشید مظهر اوست. دیگر:
گفتم: ز مهرورزان، رسم وفا بیاموز
گفتا: ز ماهرویان این کار کمتر آید
در مصرع اول مهرورزان، و توصیه به آموختن «رسم وفا» فحوای مهری دارد، که مصرع دوم آن را تضعیف میکند. بیت دیگر:
بر جبین، نقش کن از خون دل من خالی
تا بدانند که قربان تو کافرکیشم
شادروان حسینعلی هروی نویسندۀ «شرح غزلهای حافظ»، گویی این بیت را دارای بیشتر اشارۀ مهریرمیترایی دانستهاند. ایشان در شرح همین بیت اخیر، قربانی گوسفندرگاور شتر را که در سراسر سرزمینهای اسلامی رواج دارد، با قربانی گاو نر که عمدهترین رسم از شعائر اندکشمار کیش مهر است، همسان انگاشته، سپس برای آنکه به فصلالخطاب و قولالفصل برسند، طی نامهای از جناب سیدفتحالله مجتبایی ـ دینپژوه برجستۀ معاصر ـ نظرخواهی کردهاند که: «آیا حافظ گرایشی به آیین مهرپرستی داشته یا نه؟» جناب استاد مجتبایی پاسخی نسبتا بلند در چهار صفحه مرقوم داشتهاند که تماما و بهدقت در کتاب شرح غزلهای حافظ شادروان هروی آمده است، که بخشهایی از آن را به صورت نقل غیرمستقیم و گاه مستقیم در اینجا میآوریم:
«اگر مراد از مهرپرستی، پرستش مهر به عنوان یکی از ایزدان دیانت زرتشتی باشد، شک نیست که در قرنهای هشتم و نهم هجری در فارس و برخی نواحی دیگر ایران، در اجتماعات زرتشتیان، مهر و ناهید و بهرام و در کنار آنها سایر ایزدان و امشاسپندان اوستایی مورد ستایش قرار میگرفتهاند؛ اما اگر مهرپرستی بدانگونه که در چند سدۀ اولیۀ مسیحی در امپراتوری روم رواج داشته است، مورد نظر باشد که به آن مهرپرستی رومی و غربی گویند، پس از غلبۀ مسیحیت و رسمی شدن آن در اروپا [که پیشتر هم اشاره شد مهرپرستی تقریباً سراسر اروپای آن زمان را در بر گرفته بود]، بهکلی از میان رفت… و از آن زمان به بعد در غرب، دینی به نام مهرپرستی ـ نه پنهان و نه آشکار ـ هرگز وجود نداشته است، گرچه در برخی از جریانهای فکری و نهادهای اجتماعی غرب، و بیش از همه در مسیحیت آثار و بقایایی از آن بر جای ماند…
در شرق، تا آنجا که به شواهد عینی و تاریخی و باستانشناسی استناد میتوان کرد، از کنارههای دجله و فرات به این سو، هیچگونه اثری از این گونه مهرپرستی وجود نداشته و کمترین نشانی که از آشنایی ایرانیان با آن حکایت کند، تاکنون به دست نیامده است.»
سپس این نکته را در میان آوردهاند که در میان کتابهای کلام و عقیدهشناسی به عربی و فارسی و زبانهای دیگر هم که انواع مذاهب و فرقهها و کیش و آیینها را شرح میدهند، نام و نشانی از مهرپرستی نیست. سپس میگویند از سوی دیگر هم به حافظ و معتقدات و ایمان راسخ او به اسلام بنگریم که حافظ قرآن است و تلمیحات و حتی تضمینهای آیات و احادیث در شعر او بسیار است؛ آیا چنین شخصیتی منافق و سالوس بوده که اگر فرضاً عقاید مهرپرستانه وجود و تداوم تاریخی و عقیدهشناسانۀ مهری داشت، به آنکه بهکلی غیر توحیدی بوده و نه مبدأ و نه معاد دارد، گرایش و دلبستگی پیدا کند؟ [دوستداران اینگونه مباحث، لطفاً به اصل نامۀ مقالهوار این صاحبنظر و داور بیهمتا در شرح غزلهای حافظ ذیل شرح بیت «بر جبین نقش کن از خون دل من خالی ...» مراجعه فرمایند].
حرف نهایی نگارندۀ این سطور هم این است که اگر شبهه را قوی بگیریم، حداکثرش این میشود که حافظ که هنرمند دانشپژوه بوده، اندک مایه اطلاعات مهری داشته، نه اعتقادات و تازه منبع آن را نمیتوان یافت.
به نظر میرسد «مهریه» از رسوم آیین مهر بوده. تلفظ مَهریه (به فتح میم) به نظر نادرست میآید. گفته میشود که رسم «دست دادن» (handshaking) مصافحه و نیز حلقۀ انگشتری به انگشت کردن زن و شوهرها نیز از یادگارهای مهری باشد
منابع:
ـ دانشنامۀ دین، ویراستۀ میرچا الیاده (به انگلیسی در ۱۶ جلد) ذیل Mithraism؛
ـ دین مهر در جهان باستان (مجموعۀ گزارشهای اولین کنگرۀ بینالمللی مهرشناسی) ویراستار: جان هینلز، ترجمۀ مرتضی ثاقبفر، تهران، انتشارات توس، ۲ج، ۱۳۸۵، ۱۳۹۶٫ گفتنی است کنگرۀ بینالمللی دوم و سوم مهرپرستی نیز برگزار شده است.
منبع: روزنامه اطلاعات
جمعه هجدهم مهر ۱۴۰۴ - 4 PM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه
به نام خداوند گردان سپهر خداوند تیر و خداوند مهر
ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم
ما نمیخواهیم از کشور تو جدا شویم
نمیخواهیم از خانه خود جدا شویم
مباد جز این ای مهر نیرومند!
اوستا، مهر یشت، بند ۷۵
درود بر مهمانان گرامی،
درود بر روانِ فردوسی پاکزاد و دوستداران میهن
بسیار شادمانیم که در جشنِ دیگری در پیشگاه شما هستیم، مهرگان، جشن بزرگ مهرگان، جشن آزادی ایران و ایرانیان با رهبری کاوه آهنگر و فریدون فرخ بر شما خجسته بادا. شادباش گو هستم.
باشد که در«روان داد» نیاکان خردمند و فردوسی دانا این کوشش ها پذیرفته شود.
جشن مهرگان؛ فر و مهر نیاکان یاد باد
“مهربان شو که مهرگان آمد مهرگان شاد و مهربان آمد”
مهرگان استوره ای: میترا، ایزد مهر
فریدون و چیرگی ایرانیان بر دهاک ماردوش و آزادی ایران و ایرانیان بر دهاک
مهرگان تاریخی در روزگار داریوش و چیرگی او بر گِومات مغ و جشن تاجگذاری: کومون خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب خود «آیین میترا» چنین میگوید: «.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده میشد و آن را «سل ناتالیس این وکتی» یعنی «روز زایش خورشید شکست ناپذیر» میگفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمیخواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.»[۳۵]
در ایران که از دوره هخامنشی دین مزداپرستی یا زرتشتی در غرب کشور همچون شرق چیرگی یافت، میترا از مقام بزرگترین خدای آریایی تنزل کرده و یکی از آفریدگان اهورا مزدا دانسته شد. با اینحال از دوره اردشیر دوم هخامنشی، میترا در کنار آناهیتا به عنوان ایزدی بزرگ ستایش میشد. زرتشتیان در جشنهای برابری روز و ماه ایزد مربوط را ستایش میکردند و یشت ویژه آن ایزد در اوستا را میخواندند؛ که در این میان مهریشت که در ستایش میترا است، کهنترین، استوارترین و مهمترین یشت اوستا است.
مهرگان دینی و مهرگان زرتشتی
مهرگان شاهنامه
مهرگان در ادبیات ایران از رودکی و بیرونی تا ناصر خسرو:
مهرگان در اشعار
فردوسی در شاهنامه به پیدایش این جشن در دوران پادشاهی فریدون اشاره کرده است:
فریدون چو شد بر جهان کامکار
ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته سر مهر ماه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوریها بپرداختند
به آیین، یکی، جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان، شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت، جام
می روشن و چهرهٔ شاه نـَو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نـَو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تنآسانی و خوردن آیین اوست
کنون یادگارست از و ماه مهر
به کوش و به رنج ایچ منمای چهر
عنصری سراید:
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال
نیکروز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال
مسعود سعد سلمان گوید:
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر
مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ
وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد
بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان
منوچهری دامغانی سراید:
شاد باشید که جشن مهرگان آمد
بانگ و آوایِ دَرایِ کاروان آمد
کاروان مهرگان از خَزران آمد
یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد، بالله نه از آن آمد
که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد، هان در بگشاییدش
اندر آرید و تواضع بنماییدش
از غبار راه ایدر بزداییدش
بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان بستاییدش
هرزمان خدمت لختی بفزاییدش
اسدی توسی در گرشاسب نامه از چرایی پیدایش مهرگان گزارش میدهد:
فریدون فرخ به گرز نبرد
ز ضحاک تازی برآورد گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر
نشست او به شاهی سر ماه مهر
رودکی دربارهٔ مهرگان چنین سروده است:
ملکا جشن مهرگان آمد
جشن شاهان و خسروان آمد
جز به جای ملهم و خرگاه
بدل باغ و بوستان آمد
مورد برجای سوسن آمد باز
می بر جای ارغوان آمد
تو جوانمرد و دولت تو جوان
می بر بخت تو جوان آمد
مهرگان سیاسی: زمان برگزاری مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است. بنابر سنگنوشته بیستون، داریوش بزرگ بر گئومات مغ در روز دهم ماه بگیادیش (ماه هفتم، برابر با مهر) پیروز شده است.[۴۳] به گزارش هرودوت، از آن سال ایرانیان آن روز را به نام روز « «مگوفونی»» (مغکشی) جشن میگرفتند.[۴۴] پژوهشگران با توجه به اشتباهات یونانیان از خوانش نامهای پارسی احتمال میدهند که این واژه « «بگو زتی»» باشد که در این صورت نه به مغ، که به بغ (مهر) پیوند دارد؛ و در این روز ایرانیان به قربانی کردن برای بغ میترا میپرداختند و نه مغکشی. احتمالاً از دوره اشکانی یا ساسانی جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهمین روز ماه مهر منتقل میشود.[۴۵] .[۴۶] اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویمهای محلی نیز بهره میبرند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی، فعلاً برابر با حدود نیمهٔ بهمنماه و در گاهشماری دیلمی برابر با سیام بهمنماه است.[۴۲]
مهرگان فرهنگی
مهرگان کنونی
«مهرگان»؛ فروغ مهر و مهرورزی به آیین نیاکانی، نماد دادخواهی و پیروزی داد، بر همهی ایرانیان، خردورزان و فرهنگدوستان فرخنده باد.
«مهرگان»، یکی از کهنترین و ارشمندترین جشنهای ایرانی است که ریشه در فرهنگ و تاریخ باستانی ایران دارد.این جشن در گرامیداشت ایزد مهر (میترا) برگزار میشود و نمادی از مهر و پیمان، نور و روشنایی است. مهرگان در روزهای آغازین فصل پاییز، دهمین روز از ماه مهر، برگزار میشود و دومین جشن بزرگ ایرانیان پس از نوروز است. مهرگان جشن همنامی روز مهر در ماه مهر گاهشماری ایرانیان نیز شناخته میشود.
فلسفه جشن مهرگان به دگرگونی پاییزی بازمیگردد. زمانی که بلندای روز و شب برابر میشود و زاستار به ترازمندی میرسد مانند آنچه که در نوروز رخ میدهد. مهرگان نمادی از سپاسگزاری از آفریدهها و بخشندگی خداوند است و نیز استوار کردن دوستیها و مهرورزی میان انسانها.
مهرگان نه تنها یک جشن آیینی و تاریخی است، بلکه یک مناسبت حماسی و ملی در نزد ایرانیان است. در برخی بُنمایگان () همچون «اَوِستا» آمده است: «روزی که فریدون بر ضحاک پیروز شد، ایرانیان به پاس این آزادی، خجسته روز مهر از ماه مهر را جشن گرفتند.»
فردوسی نیز در شاهنامه روز مهرگان را روزی میداند که فریدون در آن به پادشاهی نشست و تاج بر سر گذاشت.
مهرگان ارزشهای فرهنگی بسیاری نیز دارد. این جشن دمی است برای تازهکردن دوستیها و استوارسازی پیوندها. همچنین، مهرگان به عنوان یک جشن ملی، نمادی از هویت و فرهنگ ایرانی است در پاسداشت و انتقال ارزشهای فرهنگی به نسلهای آینده کمک میکند. جشن مهرگان با تاریخچهای کهن و آیینهای گوناگون، یکی از مهمترین جشنهای ایرانی است که نمادی از دوستی و مهرورزی و نور است.
شاعر بزرگ، ادیب برومند، میگوید:
امید است که این جشن باستانی همچنان در دلها زنده بماند و گرمای مهر و دوستی را در جامعه پراکنده کند.
بر ماست که یادگار گرانمایهی نياکانی را همچون گنجينهای ارزشمند پاس بداریم، چرا که هويت ایرانی را فراتر از مرز ايرانزمين مینمایاند. نوروز و مهرگان گسترهای به پهنای ایران کهن دارند. هر کجا نوروز و مهرگان جشن گرفته شود آنجا ايران است.
ثبت جهانی جشن مهرگان
جای بسی خرسندیست که جشن مهرگان بهعنوان بیستوپنجمین عنصر میراثفرهنگی ناملموس ایران در کمیته بینالدولی میراثفرهنگی یونسکو در پاراگوئه ثبت جهانی شد. ایران و تاجیکستان با هم این جشن را به ثبت رساندند.
شادروان هاشم رضی واژه «گان» را پسوندی برابر با معنی جشن میداند ، بنابراین یا باید جشن مهر یا مهرگان گفت. ولی این گفته برخلاف ادبیات کلاسیک فارسی است که در آن بیشتر شاعران از رودکی، پدر شعر فارسی تا دیگران عبارت «جشن مهرگان» را به کار بردهاند.
از سوی دیگر واژگان «مهرجان» (مهرجانات) و «نیروز» که عربی شده مهرگان و نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای عرب زبان خلیج فارس و برخی از کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)کاربرد دارد و وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان و عرب زبان گردیده است نیز، نشانه دیگری بر فر و شکوه این دو جشن ایرانی است.
کوشک ورجاوند قطعه زمین گستردهای در ۱۶ کیلومتری جاده مخصوص کرج است که به اقلیت دینی زرتشتیان اختصاص دارد.محوطه باز این مجموعه که نزدیک به ۱۰ هزار متر مربع وسعت دارد، برای برگزاری آیینهای دینی و جشنهای ایرانی همچون جشن سده، و دیگر گردهماییها مورد بهرهبرداری قرار میگیرد. زرتشتیان و مردم ایران از هر قومی و دینی و حتی خارج از ایران آن را در دهم مهر یا ۷ مهرماه نزدیکترین زمان به دهم مهر یا پیش از آن برگزار میکنند.[
مهرگان
مهرگان یا جشن مهر یا نوروز پاییزی یکی از جشنهای ایرانی است که با اعتدال پاییزی پیوند داشته و در روزهای آغازین فصل پاییز برگزار میشود.[۵][۶][۷][۸] معیار اصلی سنجش این جشن، زمان برابری شب و روز یا اعتدال پاییزی بوده است، همانگونه که نوروز بر اساس اعتدال بهاری تعیین میشود. این جشن بهعنوان دومین جشن بزرگ ایرانیان پس از نوروز شناخته میشود. در طول زمان بر اساس معیارها و ابزارهای سنجش زمان در مکانهای مختلف زمان جشن تغییراتی داشته است، بهطوری که امروزه نزد ایرانیان زرتشتی دهم مهر هجری خورشیدی (معادل مهرروز از مهرماه سال دینی) برگزار میشود.
در خراسان در سدههای گذشته این جشن را با نام جشن سر میزو یا جشن سر برج میزان برگزار میکردهاند. این جشن در میان مردم خراسان جنوبی اول مهر یا سر میزو و روز ۷ مهرماه برگزار میشود.[۹] این جشن در جوامع ایرانی و خارج از ایران نیز برگزار میشود.[۱۰]
ریشهشناسی مهرگان
ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم
ما نمیخواهیم از کشور تو جدا شویم
نمیخواهیم از خانه خود جدا شویم
مباد جز این ای مهر نیرومند!
اوستا، مهر یشت، بند ۷۵
تندیس میترا در حال قربانی کردن گاو نر، موزه بریتانیا لندن
بنیاد و ریشه واژه مهر به واژه مشترک هندوایرانی miθra برمی گردد. این واژه در اوستا به صورت miθra «ایزد میترا» به کار رفته است. .[۱۲]
مهر یا میترا در زبان فارسی به معنای «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت» است و ضد دروغ، دروغ گویی، پیمانشکنی و نامهربانی کردن است. با توجه به بند ۱۱۶ مهر یشت:
... مهر میان دو برادر نود و میان پدر و پسر صد درجه است و میان پیروان ده هزار درجه است.[۱۳]
بسیاری واژه مهر را «عشق، دوستی» معنا میکنند نه «پیمان و قرارداد» زیرا آنچه که میان روابط خانوادگی معنا دارد «عشق، دوستی» است و نه «پیمان و قرارداد». مهر به معنای فروغ و روشنایی و خورشید نیز به کار رفته است، در نخستین سدهٔ میلادی میترائیسم در سراسر روم گسترش یافت و نقش نگارههای برجامانده تأکیدی از گسترش این آیین دارد.[۱۴] برخی از این نگارهای به جا مانده نوشتهای دارند با عنوان «sol invictus» به معنای «خورشید همواره پیروز». این نوشته به معنی دیگری از مهر یا میترا، «خورشید» تأکید میکند.[۱۲]
پیشتر مهرگان با نام بغ یادی، بگ یادی (bāgayādi) به کار میرفته است، بر این اساس برخی بخش نخست این نام را baga- «بغ، خدا» و بخش دوم را yāda- «یاد، ستایش» و در کل به معنی «خدایان ستایش» میدانند. میترا در میان ایرانیان با لقب «بغ» بیان شده، به همین جهت احتمال اینکه منظور از «بغ» در بخش نخست واژه همان «میترا» و احتمال اینکه بخش دوم صورت صرف شدهٔ از yad به معنی «جشن» باشد در مجموع میتوان آن را «جشن بغ»، «جشن میترا» یا «جشن مهر» ترجمه کرد[۱۲] هاشم رضی ایرانشناس و مترجم ایرانی واژه «گان» را پسوندی میداند برابر با معنی جشن؛ بنابراین میتوان این جشن را «جشن مهر» یا «مهرگان» نامید.[۱۵] ولی این گفته برخلاف ادبیات کلاسیک فارسی است که در آن بیشتر شاعران از رودکی، پدر شعر فارسی تا دیگران عبارت «جشن مهرگان» را به کار بردهاند.
مهرگان از دیدگاه اساطیری
حکیم فردوسی در شاهنامه روز مهرگان را روزی میداند که فریدون در آن به پادشاهی نشست و تاج بر سر گذاشت. نیز بیشتر مورخان روزی را که فریدون بر ضحاک غلبه کرد و او را در کوه دماوند به بند کشید، روز مهرگان شمردهاند. (لیکن در منابع بهطور دقیق تصریح نشده است که آیا حتماً همان روزی که فریدون ضحاک را در بند کرد، روز تاجگذاری فریدون بوده است یا نه.) برخی ایرانیان اعتقاد داشتهاند (دارند؟) که فریدون در این جشن قربانی کرد و به مردم نیز دستور این کار را داد؛ بنابراین سنت قربانی کردن گوسفند یا بز در هر خانواده و اگر هم خانواده ای تهی دست بوده کشتن جوجه ای، کاری پسندیده بهشمار میرفت.
تاریخچه
تندیس میترا در موزه واتیکان (ساخته شده از مرمر در حدود سده دوم یا سوم پس از میلاد)
دیرینگی این جشن دست کم تا دوران شاهان باستانی و بزرگی چون فریدون بازمیگردد.[۱۸][۱۹] فردوسی در شاهنامه به روشنی به این جشن کهن و پیدایش آن در دوران پادشاهی فریدون اشاره کرده است:[۲۰]
به روز خجسته سَرِ مهر ماه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوریها بپرداختند
به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهرهٔ شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تنآسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه و مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر
پیش از هخامنشیان، جشن مهرگان بغ یادی، بگ یادی (bāgayādi) «یاد خدا – سپاسگزاری از خدا» نام داشت. بغداد (خدا آن را داده) نام باغی در نزدیکی تیسفون پایتخت اشکانیان و ساسانیان بود که بعدها به شهر تبدیل شد، نام شهر بغداد کنونی برگرفته از همین نام پارسی است. براساس متون اوستا (کتاب مقدس زرتشتیان)، تقویم ایرانیان پیش از هخامنشیان دارای دو فصل تابستان و زمستان است که نوروز جشن آغاز سال جدید و فصل تابستان و مهرگان جشن آغاز نیمه دوم سال و فصل زمستان بوده است. برای نمونه ناصرخسرو در این بیت هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین میداند:
نوروز به از مهرگان، گرچه
هر دو زمانند، اعتدالی
زمان مهرگان
نسخه خطی شاهنامه: فریدون ضحاک را شکست میدهد.
مردم ایران از هزاره دوم پیش از میلاد آن را جشن میگیرند. مهرگان نیز همانند نوروز با آیین یگانه و آداب و رسوم ویژه برگزار میشود.[۲۷] مهر یا میترا با خدای خورشید پیوند دارد در زبان فارسی به معنای «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت» است و ضد دروغ، دروغگویی، پیمانشکنی و نامهربانی کردن است. فلسفه جشن مهرگان سپاسگزاری از خداوند به خاطر نعمتهایی است که به انسان ارزانی داشته و استوار کردن دوستیها و مهرورزی میان انسانهاست. لازم است ذکر شود این جشن در میان مردم لر به مهرجون معروف است.[۲۷]
امروزه این جشن در دهم مهر برگزار میشود. حال آنکه در میان مردم لر روز ۷ مهرماه را جشن میگیرند. اما چند نفر از ایرانشناسان[۲۸] آن را نادرست میدانند. چنانکه رضا مرادی غیاث آبادی، پژوهشگر و باستانشناس ایرانی، جشن مهرگان را بر اساس گاهشمار جلالی روز چهاردهم مهر ماه میداند و دستکاری آن را، دستکاری آشکاری در نظامهای قاعدهمند گاهشماری و تاریخ و فرهنگ دانسته است.[۲۹][۳۰] موبد کوروش نیکنام نیز به بر گزاری جشنهای ایرانی بر اساس گاهشمار جلالی تأکید داشته و برگزاری جشن مهرگان در روز شانزدهم مهر ماه را بهتر و نیکوتر میداند.[۳۱] البته همان گونه که در گزارش فردوسی دیده میشود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر یا سَر ماه مهر و ابتدای فصل پاییز بوده است و این شیوه دستِکم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل میشود. منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین میداند: نوروز به از مهرگان، گرچه هر دو زمانند، اعتدالی دلیل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دورههایی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاییز، آغاز سال نو بوده است و از همین روی نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کردهاند. تثبیتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزی با نظام زندگیِ مبتنی بر کشاورزیِ ایرانیان بستگیِ کامل دارد. میدانیم که سال زراعی از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه میپذیرد. قاعدهای که هنوز هم در میان کشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشنهای فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار میشود. در این جشنها گاه ترانههایی نیز خوانده میشود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره میرود. شاید بتوان شیوه سال تحصیلیِ امروزی را باقیمانده گاهشماری کهن میترایی/ مهری دانست. امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سالِ وَرز» در تقویم محلی کردان مُـکریِ مهاباد و طایفههای کردان شُکری باقیمانده است. همچنین در تقویم محلی پامیر در تاجیکستان (به ویژه در دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز با نام «نوروز پاییزی/ نوروز تیرَماه» یاد میکنند. در ادبیات فارسی (از جمله شاهنامه فردوسی) و امروزه در میان مردمان آسیای میانه و شمال افغانستان، فصل پاییز را «تیرَماه» مینامند.[۳۲]
بر اساس آنچه در تاریخ و فلسفه و زمان مهرگان گفته شده میتوان گفت مهرگان دارای سه بعد ۱- خورشیدی یا طبیعی، ۲- اسطورهای و ۳ دینی است.
مهرگان خورشیدی یا طبیعی
فردوسی و ناصر خسرو از جمله کسانی هستند که مهرگان را در آغاز ماه مهر و روز اعتدال پائیزی دانستهاند و این به حقیقت نزدیک تر است زیرا مردمان تمدن کشاورزی ایران بهویژه تمدن کاریزی بسیاری از کارکردها و فصلهای کاری آنها با ۴ پدیده خورشیدی پیوند داشته است؛ زیرا علاوه بر تقدس خورشید که دورههای طولانی تاریخ ایران، کشت و کار و کوچ و … بر مبنای همین فصلها اتفاق میافتاده است در تمدن کاریزی برای سنجش زمان به ابزار دقیقی بنام فنجان یا پنگان نیاز داشتند و بر اساس آن ساعت آبی دقیقاً زمان برابری شب و روز و طولانیترین روز و طولانیترین شب را متوجه میشدند؛ زیرا در کاریز و قنات سهم شب و روز آب تعیین میشد و نرخ متفاوتی داشت. بنا بر این برای هر ۴ پدیده خورشیدی جشنهایی داشتند. برای پدیده خورشیدی اعتدال بهاری جشن نوروز وبرای انقلاب تابستانی جشن چله تموز و برای انقلاب زمستانی جشن شب یلدا یا شب چله و برای پدیده خورشیدی اعتدال پائیزی جشن سَر برج میزان یا جشن مهرگان داشتندبنا بر این مهرگان همچون نوروز بر اساس اعتدال کیهانی است. اندازه شب و روز در اول مهر برابر و میزان میشود و شاید از همین رو این ماه را به نام مهر که ایزد داوری و عدالت و دادگستری است گذاشتهاند. همچنین مهر برابر است با پایان فصل برداشت کشاورزی. از این رو زمان مناسبی برای جشن و شادی و استراحت کشاورزان که عمده مردمان دوران کهن بودند است. همچنین این حاکمان در این زمان خراج و مالیات را از مردم میستاندند و از این رو برای دولتهای عرب و ترک و مغول که بر ایران چیره شده و با فرهنگ آنان بیگانه بودند هم مهرگان رسمیت داشت. برخی بر این باورند که در دورههایی نوروز ایرانی، نوروز پاییزی بوده است و نوروز بهاری سپس بر آن غلبه یافته است.[۳۳] در قدیم کشاورزان با شروع فصل سرما و پایان چرای علوفه و جمعآوری همه محصولات ناچار بودند قوچ و بّز نَر و حتی گاو نر که بیشتر کاربرد پَرواری داشت را سر ببرند برای اینکه با آغاز زمستان گیاهان و علف کافی برای خوراک نبود و اینها در فصل سرما لاغر میشدند بهعلاوه جا برای نگهداری آنها در سرما و یخبندان نبود بناچار باید چارپایان پرواری ذبح میشدند که به این کار پرواربندی و جشن غلیه کنان میگفتند. و گوشت آن را سرخ غیمه و کاملاً خشک میکردند و نمک میزدند و در کیسه گونی در محلی بلند آویزان میکردند تا در طول پاییز و زمستان از گوشت آن برای خوراک خود استفاده کنند. سایر دامها برای زاد و ولد نگهداری میشدند و در این فصل موقع جفتگیری نیز به پایان میرسید که دامها در اوایل بهار نوزاد خود را بدنیا میآوردند.
خیزید و خز آرید که هنگام خزانست
باد خنک از جانب خوارزم وزانست
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست.
مهرگان استورهای
شاید پیروزی داریوش بزرگ بر گئومات مغ غاصب که به ادعای کتیبه بیستون، بر مردم ستم کرده و مال آنها را ستانده و نیایشگاهها را ویران کرده بود، باعث شد تا بنا بر داستان کهن ضحاک و فریدون، پیروزی نیکی بر بدی در این تاریخ روایت شده و زان پس مهرگان را روز پیروزی کاوه آهنگر و بر تخت نشستن فریدون شاه بدانند. دقیقی شاعر زرتشتی چنین میسراید:
مهرگان آمد جشن ملک افریدونا
آن کجا گاو به پرورش بر مایونا
و اسدی توسی و فردوسی نیز در شعر خود داستان حماسی فریدون و ضحاک را در خور توصیف دانستهاند.
ابوریحان بیرونی در التفهیم مینویسد:
مهرگاه، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرین روز، افریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، انک معروف است به ضحاک، و به کوه دماوند بازداشت؛ و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود… و در آثار الباقیه آورده است که:
سلمان فارسی میگوید: ما در عهد زرتشتی بودن میگفتیم: خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد؛ و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر؛ و بیورسب هزار سال عمر کرد. این که ایرانیان به یکدیگر دعا میکنند که: " هزار سال بزی " از آن روز رسم شده است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.
ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی میگوید:
این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.
گزارش خلف تبریزی دربارهٔ پیدایش مهرگان این چنین است:
... و در این روز ملایکه یاری و مددکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز بر تخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت…
مهرگان دینی
کومون خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب خود «آیین میترا» چنین میگوید: «.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده میشد و آن را «سل ناتالیس این وکتی» یعنی «روز زایش خورشید شکست ناپذیر» میگفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمیخواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.»[۳۵]
در ایران که از دوره هخامنشی دین مزداپرستی یا زرتشتی در غرب کشور همچون شرق چیرگی یافت، میترا از مقام بزرگترین خدای آریایی تنزل کرده و یکی از آفریدگان اهورا مزدا دانسته شد. با اینحال از دوره اردشیر دوم هخامنشی، میترا در کنار آناهیتا به عنوان ایزدی بزرگ ستایش میشد. زرتشتیان در جشنهای برابری روز و ماه ایزد مربوط را ستایش میکردند و یشت ویژه آن ایزد در اوستا را میخواندند؛ که در این میان مهریشت که در ستایش میترا است، کهنترین، استوارترین و مهمترین یشت اوستا است.
آیینهای مهرگان
آنگونه که از مجموع منابع موجود، همچون نگارهها و متون باستانی و نوشتههای مورخان و دانشمندان قدیم ایرانی و غیر ایرانی (مانند فردوسی، بیرونی، ثعالبی، جهانگیری، اسدیِ توسی، هرودوت، کتسیاس، فیثاغورس و …) و نیز آثار شاعران و ادیبان (مانند جاحظ، رودکی، فرخی، منوچهری، سعد سلمان و …) دریافته میشود، مردمان در این روز تا حد امکان با جامههای ارغوانی (یا دستکم با آرایههای ارغوانی) بر گرد هم میآمدهاند؛ در حالی که هر یک، چند «نبشته شادباش» یا به قول امروزی، کارت تبریک برای هدیه به همراه داشتهاند. این شادباشها را معمولاً با بویی خوش همراه میساخته و در لفافهای زیبا میپیچیدهاند.
چیدمان و عنصرهای سفرهٔ مهرگانی
در میان خوان یا سفره مهرگانی که از پارچهای ارغوانی رنگ تشکیل شده بود، گل «همیشه شکفته» مینهادند و پیرامون آن را با گلهای دیگر آذین میکردند. امروزه نمیدانیم که آیا گل همیشه شکفته، نام گلی بهخصوص بوده است یا نام عمومیِ گلهایی که برای مدت طولانی و گاه تا چندین ماه شکوفا میمانند.
در پیرامون این گلها، چند شاخه درخت گز، هوم یا مورد نیز مینهادند و گونههایی از میوههای پاییزی که ترجیحاً به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه میشد. میوههایی مانند: سنجد، انگور ارغوانی، انار، سیب قرمز، به، ترنج (بالنگ)، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرما، خرمالو و چندی از بودادهها همچون تخمه و نخودچی.
دیگر خوراکیهای خوان مهرگانی عبارت بود از آشامیدنی و نانی مخصوص. نوشیدنی از عصاره گیاه «هَـئومَـه/ هوم» که با آب یا شیر رقیق شده بود، فراهم میشد و همه باشندگان جشن، به نشانه پیمان از آن مینوشیدند. نانِ مخصوص مهرگان از آمیختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهیه میگردید. غلهها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. دیگر لازمههای سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش یا نوکچه (شمع)، شکر، شیرینی، خوردنیهای محلی و بویهای خوش مانند گلاب.
آنان پس از خوردن نان و نوشیدنی، به موسیقی و پایکوبیهای گروهی میپرداختهاند. سرودهایی از مهریشت را با آواز میخوانده و اَرْغُـشت میرفتهاند (میرقصیدهاند). شعلههای آتشدانی برافروخته پذیرای خوشبوییها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) میشد و نیز گیاهانی چون هوم که موجب خروشان شدن آتش میشوند.
از آنجا که نشانههای بسیاری، همچون تندیسها، کتیبهها و سنگنگارهها (از جمله نگارههای میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آیین مهر در آسیای کوچک (آناتولی) حکایت میکند؛ بعید نیست که «سماع» های عارفانه پیروان طریقه «مولویه» در شهر قونیه امروزی، ادامه دیگرگون شده همان ارغشتهای میترایی باشد.
در پایان مراسم، شعلههای فروزان آتش، نظارهگر دستانی بود که بهطور دستهجمعی و برای تجدید پایبندی خود بر پیمانهای گذشته، در هم فشرده میشدند.
موسیقی مهرگان
خلف تبریزی در برهان قاطع برای یکی از مقامها و لحنهای موسیقی سنتی ایران نام «موسیقی مهرگانی» را آورده است، که گمان میرود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژهای نواخته میشده که اکنون از آن آگاهی نداریم. همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیر» ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است، و نیز نظامی گنجوی در منظومهٔ خسرو و شیرین نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.
مهرگان در زمان حاضر
بهرام فره وشی از برگزاری مهرگان به عنوان جشنی خانوادگی، در بین زرتشتیان یزد و کرمان و نیز «از آیین قربانی کردن گوسفند، در برخی از روستاهای زردشتی نشین یزد، برای ایزد مهر» خبر میدهد. تا سی سال پیش، زردشتیان کرمان، در این روز، به یاد مردگان، مرغی را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ویژه، یادمان مردگان میپختند.
جشن آغاز سال تحصیلی دانشگاه تهران، که در نیمهٔ اول مهرماه است، در برخی از سالها در دهم یا شانزدهم مهر (مهرگان) برگزار میشد.
زمان برگزاری آیین قالی شویان در مشهد اردهال را با مهرگان هم پیوند میداند. صدرالدین عینی در یادداشتها، از جشنی در تاجیکستان و سمرقند یاد میکند که هر سال در ماه میزان برگزار میشد. جشنی که میتواند، با همهً دگرگونیها، بازماندهً جشن مهرگان باشد.
برخی انجمنها و نهادهای مردمی و غیردولتی نیز تلاش میکنند این جشن بزرگ را زنده گردانند.[۳۶]
روز مهر یا مهر روز
در گاهشماری زرتشتی یا اوستایی، سال ۱۲ برج و برج ۳۰ روز بوده است و هر روز از برج نامی داشته است. بعضی از این نامها، به نام برجهای دوازدهگانه نامیده میشد هر گاه نام روز و نام برج هم نام میشد ایرانیان آن روز را جشن میگرفتند. برای نمونه سیزدهمین روز به نام تیر، شانزدهمین روز به نام مهر و پنجمین روز به نام سپندارمذ بود که به ترتیب جشنهای تیرگان، مهرگان، اسفندگان را جشن میگرفتند. بسیاری مهرگان را روز پیروزی فریدون بر ضحاک میدانند،
در تاریخ طبری چنین آمده است:
فریدون سر بیوراسب (ضحاک) را با گرز سرخمیدهای بکوفت، پس او را به کوه دماوند برد و دست و بازویش را محکم ببست و به چاه افکند و فرمان داد که روز مهرماه مهروز را عید بگیرند؛ و این همان جشن مهرگان است
همچنین در آثارالباقیه (ص. ۲۹۲) آمده است:روز بیست و یکم رام روز است که مهرگان بزرگ باشد و سبب این عید آن است که فریدون به ضحاک ظفر یافت و او را بقید اسارت درآورد و چون ضحاک را به پیش فریدون آوردند ضحاک گفت مرا بخون جدّت مکش و فریدون از راه انکار این قول گفت آیا طمع کردهای که با جم پسر ویجهان در قصاص همسر قرین باشی بلکه من تو را بخون گاو نری که در خانه جدم بود میکشم سپس بفرمود تا او را بند کردند و در کوه دماوند حبس نمودند و مردم از شر او راحت شدند و این روز را عید دانستند.[۳۸]
در این روز [روز مهر از ماه مهر] بود که فریدون بر گاو سوار شد.
و گردیزی در زین الاخبار (ص۵۲۴) آورده است:
رام روز بودست از مهر ماه… که چون فریدون را از شیر مادر باز کردند بر گاو نشست، اندرین روز بود.
جشن هخامنشی میتراکانا
زمان برگزاری جشن مهرگان در یکم ماه مهر و آغاز فصل پاییز بوده است و این شیوه دستکم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل میشود.[۴۱] و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهر روز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویمهای محلی نیز بهره میبرند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمهٔ بهمنماه،[۴۲] و در گاهشماری دیلمی برابر با سیام بهمنماه است.[۴۲]
این جشن در مهر روز آغاز میشود و شش روز به درازا میانجامد[۷۵] و در روز رام روز به پایان میرسد. نخستین روز جشن، «مهرگان عامه یا همگانی» و واپسین روز جشن، «مهرگان خاصه یا ویژه» نامیده میشود، که به مهرگان ویژه «روز جشن مُغان» نیز میگویند.[۷۶] در زمان ساسانیان بر این باور بودند که اهورهمزدا یاقوت را در روز نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده است[۷۷] و از دیر باز ایرانیان بر این باور بودند که در این روز کاوه آهنگر علیه ضحاک به پاخاست و فریدون بر اژی دهاک (ضحاک) غلبه کرد.