سرود و نیایش نوروزی ایرانیان برای سال نو هنگام نو شدن(آمدن سال)
برگرفته از اوستای هفتن یشت:
تو را اي اهورامزدا ميپرستم،
كه اَشا را بنياد نهادي،
آبها و گياهان و روشنايي را آفريدي،
همه جهان و همه فرآورده ها و داده های را نيك آفريدي.
مي ستاييم روانِ يلان و پهلوانان و مردان و زنان نيك انديشي كه با وجدانِ نيك به جنگ بر بديها بر ميخيزند-
ميستاييم مردان و زنان نيك انديش و جاودانه را كه همواره با منش پاك زندگي مي كنند و همیشه سودرسان هستند.
باشندگان سر سفره دست در دست هم
اَتَه جَمْیادَیته آفْرینامی (همان شود که آرزو کردیم).
اَغْنی اَشوبیم (بشود که از اشون ها باشیم).
هَمازوربیم. هَمازور کرفِه کاران بیم.
دور از وَناه و وَناه کاران بیم.
هَم کرفه بسته کشتیان و نیکان و وهان هفت کشور زمین بیم.
دیرزیویم. درست زیویم. شادزیویم. تازیویم به کامه زیویم.
گیتی مان باد به کامه تن. مینومان باد به کامه روان.
همازوربیم. همازور همااشوبیم.
اشم وهو و هیشتم استی اوشتا استی اوشتا اهمایی هیت اشایی و هیشتایی اشم. (راه در جهان یكی است و آن راه راستی است.)
پیام نوروزی و نیایش سال نو
تاریخ، طبیعت، دانش و دین همه از رویدادی بزرگ سخن میگویند. رویدادی بس سپندینه(مقدس)، بس بزرگ، بس زیبا و بس بیهمتا. رویدادی یادآور پیوند بهار طبیعت و بهار دلها.
تاریخ به نوروز جمشیدی میبالد؛ نوروزی دیرینه، باستانی، كهن و ایرانی. نوروزی كه تاریخ برتخت نشستن جمشید در روز هرمزد از ماه فروردین را بانگ میزند، نوروزی كه جهان آن را به نام جمشید میشناسد.
همه کردنیها چو آمد به جای ز جای مهی برتر آورد پای
به فرّ کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تخت او شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار به ما ماند از آن خسروان یادگار
چنین سال سیصد همی رفت کار ندیدند مرگ اندر آن روزگار
ز رنج و ز بدشان نبد آگهی میان بسته دیوان به سان رهی
به فرمان مردم نهاده دو گوش ز رامش جهان پر ز آوای نوش
طبیعت نوشدنش را جشن گرفته است. چهچه بلبلان، خنیا و موسیقی شكفتن غنچههای قرمز و نارنجی و زرد و سفید شده است. شكوفههای درختان همراه با جامه سبز چمن كه زمین بر تن كرده است، چشماندازی زیبا و رنگارنگ پدید آورده است. آری، بهار دشت و دمن آغاز شده است.
دانش از رویدادی دوباره ناشدنی گزارش میدهد. زمین باری دیگر به دور خورشید گردید و همزمان با آغاز سال نو دیگر بار به دیدار او میرود تا باز گردشی دوباره را از سر گیرد. دمِ آغاز میانه(اعتدال) بهاری فرا رسیده است، دمی شگفت كه به گواهی دانش تنها یك بار در سال رخ میدهد.
و آغاز سال با نام خداوند(روز اورمزد)، چیزی است كه دین بازگو میكند. آغاز سال نو با ماه فروردین، ماه فروشیها، رویدادی است پرفرزانش(فلسفه)، بیمانند، پر از گرامیداشت و سپندینه.
آری، هنگامهی نوروز رسیده است، جشن همزمانی زیباترین پدیدههای تاریخی، طبیعی، دانشی و دینی. جشنی بیهمتا كه ایران و ایرانی به آن میبالد. این جشن زیبا و همواره فرخ، شادباش باد.(سی اسپند 2853/1403)
کوروش دادار، دبیر انجمن شاهنامه شیراز، اشا
درود