نوشتار هفتم: پادشاهی فریدون، جندل در یمن برای یافتن دختران شایسته برای همسری پسران فریدون:
چو بشنید جندل ز خسرو سخن،-1124
یکی رایِ پاکیزه افگند بُن
که بیدار دل بود و پاکیزه مغز؛-1125
زبان چرب و شایسته کارِ نغز.
یکایک، ز ایران سر اَندر کشید-1126
پژوهید و هرگونه، گفت و شنید.
به هر کشوری کز جهان مهتری،-1127
به پرده درون داشتن دختری،
نهفته، بجستی همه رازشان-1128
شنیدی همه نام و آوازشان
ز دهقان پر مایه، کس را ندید-1129
که پیوستهِ آفریدون سَزید
خردمند و روشندل و پاکتن-1130
بیامد برِ سرو، شاهِ یمن
نشان یافت جندل، مر او را دُرُست-1131
سه دختر چنان چون فریدون بجُست
خرامان بیامد به نزدیکِ سرو،-1132
به شادی، چو پیش گل اندر، تذرو
زمین را ببوسید و چربی نمود؛-1133
برآن کِهتری آفرین بَرفُزود،
که: «جاوید بادا سرافراز شاه!-1134
همیشه، فروزنده تاج و گاه!»
به جندل، چنین گفت شاهِ یمن-1135
که: « بیآفرینت مبادا دَهَن
چه پیغام داری؟ چه فرمان دهی؟-1136
فرستادهای، گر گرامی مِهی؟»
فریدون پس از اینکه خانه ای برای خود در تم بیشه(تمیشه) آمل ساخت و نام آن را به پاس برمایه، گاوی که سه سال دایه اش بود، «گوش» نهاد.«گوش» نام کاو یکتاآفرید و از مینویان هست. به کارهای کشورداری پرداخت. در سال پنجاهم از زندگیش از شهرناز دو پسر و از ازنواز یک پسر که از دیگران خردتر بود، زاده شدند. این پسران مانند سرو بلند بالا و چهره شان از زیبایی مانند گل های بهاری بود. همه دانش های روز به آنان آموزش داده شد. از همه فنون جنگی بهره مند شدند به گونه ای که پیل داری و پیل بانی که از سخت ترین کارها بود را نیز آموختند.
روزی فرویدن، پسران را فراخواند و از آموزش های آنان پرسید و آزمایش هایی را برگزار کرد و دانشت که همگی بخوبی یاد گرفته اند و هنگام گزینش همسر برای پسران فرا رسیده است. از سوی دیگر بنا به آیین های آن روزگاران، باید برای پسران خود نامی شایسته برگزیند و تا همسری برگزیده باشند. نمی توان برای آنان نامی شایسته برگزید.به همین روی از بزرگان دربار خود، جندل را که در همه کارها دلسوز او بود، برگزید و او را برای یافتن دختران شایسته از نژاد مهان راهی گِرد جهان نمود.
جندل راهی شد. همه ایران را گشت و از هر کسی که دختری داشت، پُرسان شد و جستجو کرد. هیچ کسی را که سزاوار فریدون و پسران او باشد، نیافت. از دهقانان هم کسی را نتوانست بیابد که دختران سزاواری داشته باشند. جندل خردمند، برای یافتن دختران شایسته همسری برای پسران فریدون، راهی یمن شد. یمن شاهی به نام «سرو» داشت که بسیار نیکو رای و درست کردار و درست گفتار بود. شنیده بود که شاه یمن سه دختر دارد . با خود اندیشیده بود که ویژگیهایی که فریدون خواسته. همگی در دختران شاه یمن، یافت میشوند، بر همین پایه راهی یمن شد. بسیار شادمان و خندان به دربار شاه یمن درون شد.او را گرامی داشت و نماز کرد و او را آفرین گفت: که ای شاه یمن: ای مرد سرافراز، همیشه تخت و تاج تو فروزنده بادا.
شاه یمن پس از اینکه دانست که او برای خواسته ای آمده است، به او گفت: آفرین که آفرین کردی و ستودی، امیدوارم که همیشه دهانت بر ستایش من باز باشد.بگو ببینم چه پیغام داری؟ چه فرمان دهی؟ دستورت چیست و چه می خواهی؟ از سوی کسی آمده ای؟ یا اینکه بزرگ و کلانتر جایی هستی؟ بگو ببینم کیستی و چه می خواهی؟
واژه شناسی:
جندل=برگرفته از چندل که یک درختی است سرخ فام با چوبی گرانبها و در گذر زمان و پس از چیرگی تازیان به صندل دگرگون گشته است.در ایران نامگذاری درختان آیین بوده است. مانند سرو
زبان چرب= روان گو، سخن گوی خوب.گوینده سخنان دلپذیر
کارِ نغز=کار باریک و«حساس» که انجام دادنش در توان هر کسی نیست.
پژوهید=پرسید، جستجو کرد.
پرده درون=در ون خانه، در خانه
نهفته=نهانی، پنهانی(قید چگونگی است برای «جستن»
یکایک=بی درنگ و در دم
دهقان پر مایه=دهقان دارا، دهقان بانژاد، دهقان با گهر
دختر=دخت= با ستام دُخ=دوشنده، در ایران کهن، دوشیدن دامها، کار دختران بوده است.
روشندل= دل پاک، کسی که دل پاک دارد.
پاکتن= نژاد پاک
خرامان=با ناز راه رفتن، به آرامی و شکوه راه رفتن
سرو=امروزه نام درخت، در اوستا نام دیو و در استوره های هندی، نام دیو شکارگر بیباک ، نام شاه یمن
تذرو= بلبل
بیآفرینت مبادا دَهَن=همیشه زبانت به ستایش باز گردد.نیایش استک امیدوارم همواره زنده باشی و دهانت باآفرین باشد.(28اسفند2581)