هیچ بازدارنده ای در جهان نیست
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست کشتزار سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار سختي برای او بود .تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود پيرمرد در نامه اي
داستان را براي پسرش نوشت که
پسردلبندم من روز خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم من نمي خواهم اين کشتزار را از دست بدهم، چون مادرت هميشه هنگام کاشت را دوست داشت. من براي انجام کارهای کشتزار بسیار پير شده ام. اگر تو اينجا بودي همه سختی های من از میان برداشته می شد. من مي دانم که اگر تو اينجا بودي زمین را براي من شخم مي زدي.
دوستدار تو پدر
(نامه را برای پسرش در زندان فرستاد)

صبح فردا 12 نفر از مأموران آنجا ديده شدند , و همه زمین را شخم زدندبدون اينکه تفنگی پيدا کنند
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه روی داده است و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم
پند
هيچ جلوگیري در جهان نیست . اگر شما از ژرفای دلتان بخواهید کاري انجام بگيرد مي توانيد آن را انجام بدهيد
به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین توان نگاهبانی و پاکبانی کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از درایش و کارآیی و درستی این آیین است که در عین حقیقت بدون کاستی در پایه های خود به جامانده است . در همه پژوهش هایی که در زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی، خداشناسی، آزاد منشی، پاکی و ذرستکاری ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیینشان است .
گاه شماری و گاهنامه و سنجش دمان به سال و ماه پیشینه ای چند هزار ساله دارد و از شگفتی های جهان شمرده می شود.
نوروز جشني است به درازی پیشینه شهرنشینی بشری. اين تاريخ نيست که نوروز را می سراید بلكه نوروز است که تاريخ را در دامان خويش پرورده است.
جشن نوروز و ماه فروردين
اشوزرتشت

بخش دوم نمونه عریضه نویسی وکلای انجمن پارسیان هندوستان به ناصرالدین شاه در مورد وضعیت زرتشتیان در ایران را در زیر بخوانید. 











گاهشماری خورشیدی که هزاروسیصدونودمین سال آن را آغاز کرده ایم، فروردینماه 1304 خورشیدی(86 سال پیش) به تصویب مجلس شورای ملی رسید و «تقویم رسمی کشور» شد.
باران به شيشه ميزند، آرام و ريز ريز، ديگر از باران تند زمستاني خبري نيست، بهار ميبارد، نسيم خنكي از گوشهي باز پنجره، از كنار صورتم ميگذرد، ديگر از باد سرد زمستاني خبري نيست، بهار ميوزد.
نوروز ميرسد
درود