| ||
| ||
|
| ||
|
«از ديد من برترين سنجه در شناخت ايرانيان راستين از ديگراني كه تنها در نام ايرانياند، دلبستگي به شاهنامه و گراميداشت فردوسي است. زيرا شاهنامه نامهي فرهنگ و منش ايراني است و فردوسي ايرانيترين ايراني كه ميتوان شناخت. اگر ما امروز سربلند و نازان خود را ايراني ميدانيم، اين نازش و سرافرازي را در گرو فردوسي و شاهنامهايم. اگر فرزانهي توس در يكي از دشوارترين و باريكترين دمها در تاريخ ديرينه و گرانسنگ ايران سر برنميآورد و شاهنامه را نميسرود، به گمان بسيار امروز خود را ايراني نميدانستيم و به زبان شيواي پارسي سخن نميگفتيم. پس اين گفته كه سنجهي شناخت ايراني شاهنامه است، سخني بيپايه و برگزاف و بيهوده نيست.»
جلالالدين كزازي، استاد زبان و ادبيات فارسي، افزونبرآنچه كه از سخنان او دربارهي شاهنامه و جايگاه فردوسي در فرهنگ ايران بازگو شد، به ارزش و جايگاهي كه شاهنامه در شناخت هويت ايراني دارد اشاره كرد و گفت: «من خوش ميدارم سخني را دربارهي فردوسي و شاهنامه با شما درميان نهم. سخني كه شايد براي برخي آشنا باشد و آن را از اين پيش شنيدهاند. اما چون سخني است سخته و ستوار و ستوده، هر زمان كه از فردوسي و شاهنامه ميگوييم، ميسزد از آن ياد بياوريم.» ![]() سخني شگفتآور از يك بيگانه دربارهي شاهنامه و فردوسي
كزازي در ادامه افزود: «مردي انيراني كه چندان با ايرانيان نيز سر مهر و دوستي و دمسازي نداشته است، سخني پيراسته از هر آلايش و چند و چون در ستايش ايران و شاهنامه بر زبان آورده است. ميگويند ”حسنين هيكل“، روزنامهنگار نامبردار مصري، چندين سال پيش با يكي از نمايندگان فرهنگي و سياسي ايران به گفت وگو نشسته بود. در گيراگير گفت و شنود، سخن به شاهنامه و فردوسي رسيد. آن ايراني به آن مصري گفت: شما مصريان هم مانند ايرانيان پيشينهاي كهن در تاريخ داريد و نيز فرهنگي گرانسنگ. چرا زبان و فرهنگ خود را از دست داديد؟ اما ما ايرانيان آن را پاس داشتيم. پاسخي كه حسنين هيكل ميدهد براستي شگفتآور است و نشانهاي است از ژرفنگري و باريكبيني و خردهسنجي او. او ميگويد: اگر شما ايراني مانديد و به پارسي سخن ميگوييد از آن است كه اين بخت بلند را داشتهايد كه فردوسي را در دامان خود بپرورانيد تا او بتواند شاهنامه را بسرايد. ما از اين بخت بهينه بيبهره بودهايم.» به سخن كزازي، آنچه آن انيراني بر زبان رانده است، با آن كه در آن ساليان ايرانيان و مصريان چندان با يكديگر مهربان و دمساز نبودند، به آن گفته ميماند كه آن خليفه اموي در بغداد بهناچار دربارهي ايرانيان بر زبان راند. خليفهاي كوردل و كينتوز كه تاب ديدن هيچ ايراني را نداشت. او گفت: ايرانيان هزاران سال در جهان فرمان راندند و دمي به ما تازيان نياز نداشتند. ما سالي چند بيش نيست كه فرمان ميرانيم اما دمي نبوده است كه از ايرانيان بينياز باشيم. كزازي دربارهي راز ماندگاري ايران گفت: «بارها گفتهام اگر آنچه در درازناي تاريخ بر ايران رفته است بر هر سرزمين ديگري در پهنهي گيتي ميرفت، آن سرزمين به يكبارگي بر باد ميرفت و از ياد. شيرازهي فرهنگ و شهرآييني ايراني بارها گسيخته است. اما ايرانيان توانستهاند دوباره اين شيرازه را استوارتر و پايدارتر از پيش به هم ببندند و بپيوندند. ايرانيان هرگز در تاريكي نماندهاند و از تاريكي، كه در چشمشان پديدهاي گجسته و اهريمني است، روشنايي ساختهاند. اين پديدهاي خجسته و اهورايي است.» شاهنامه پايگاهي براي ايراني بودن و ايراني ماندن است كزازي در پايان گفت: «يكي از ستيغهاي ايران، يكي از درخشانترين روزهاي اين سرزمين، روزي است كه شاهنامه سروده شد. فردوسي بهگونهاي انگيزنده، شورآفرين، تابرُباي و شكيبسوز، بر ستيغ ايستاد و ما را به ستيغ فراخواند. فردوسي با شاهنامه رستخيزانگيز فرهنگ و خودآگاهي ايراني بوده است. ديري است كه استاد توس از جهان رفته است. اما چه باك؟ فردوسي را ما به پاس شاهنامهي او ميشناسيم. اين نامهي جاودان، پايگاه و پايندان ايراني بودن و ايراني ماندن است.» ![]() شاهنامه درياي بيكراني از سخنان جاودان است
از سخنرانان اين نشست كه به پاس آيين گشايش «باشگاه هواداران برج ميلاد» برگزار شد، حسين وحيدي، پژوهندهي تاريخ و فرهنگ ايران، بود. وحيدي با خواندن بيتهايي از شاهنامه، بر ارزش خرد در نزد فردوسي اشاره كرد و گفت: «شاهنامه با ”خرد“ آغاز ميشود: ”به نام خداوند جان و خرد“. فردوسي بزرگترين و ژرفترين سخنها را دربارهي خرد گفته است. بدانگونه كه دربارهي هر سرودهي او ميتوان گفتارهاي بزرگ بر زبان راند. شاهنامه درياي بيكراني است و گفتههاي جاودان در شاهنامه موج ميزند. براستي اين چه نيرويي است كه هنوز هم ميتواند شاهنامه را پس از هزار سال، خواندني كند؟ بيگمان آن نيرو، نيروي خرد است. اين درسي براي آموزش انسان امروز نيز هست كه بيش از هر زمان ديگر به نيروي خرد نياز دارد. اين را نيز بايد ياد كرد كه سخن فردوسي دربارهي خرد، به بنيادهاي ديرين فرهنگ جاودانهي ما بازميگردد. در بند يكم ”گاتها”، سرودهاي اشوزرتشت، از ستايش خداوند برپايهي خرد نيك و كردارهاي راست، سخن رفته است.» به سخن وحيدي، خرد يكي از پايههاي فرهنگ سرزمين ما بوده است. براي همين است كه هيچگاه درايران، وارون سرزمينهاي ديگر، بت پرستيده نشد و خداوند را به يگانگي ميشناختند. سراسر شاهنامه نيز ستايش خرد است. از اينروست كه آن را گرامي ميداريم و ارج مينهيم. وحيدي در پايان گفت: «دربارهي شاهنامه و فردوسي همين اندازه بگويم كه اگر ما امروز گرد آمدهايم و دربارهي ايران و شاهنامه سخن ميگوييم، برخاسته از كار جاودانهاي است كه فردوسي در هزار سال پيش انجام داد. فردوسي در شاهنامه نهندهاي بيشماري دارد. ”نهند“ واژهاي است كه من آن را بهجاي ”موضوع“ بهكار ميبرم. نهندهايي كه فردوسي در شاهنامه پيش كشيده است ميتواند راهنماي مردم جهان باشد.» ![]() در اين نشست زحمتكش، نويسنده و كارگردان تياتر، دربارهي نمايشي كه براي كودكان اجرا كرده است، سخن گفت. اين نمايش برپايهي يكي از داستانهاي شاهنامه بوده است. او گفت: «١٨ سال است كه براي بچهها تياتر اجرا ميكنم. شبها با فكر بچهها ميخوابم و صبحها با فكر بچهها بيدار ميشوم. از خودم ميپرسيدم كه چگونه ميتوانم براي بچهها نمايشي برپايهي قصههاي كهن ايراني بنويسم؟ قصهاي كه برگرفته از شاهنامه باشد. ميدانستم كه ادبيات كهن را بايد براي كودكان سادهسازي كنيم. هر وقت بزرگ شدند خود ميتوانند شاهنامه و ادبيات كهن را بخوانند. اين فكرها من را به ساخت نمايشي به نام ”قصهي مهر و ماه“ رساند. قصهاش از داستان فريدون و ضحاك شاهنامه گرفته شده است. من اين داستان را سادهسازي كردم و از تكنيك عروسك كاغذي و ماسك و بازي زنده بهره جُستم. البته نگاه من به ادبيات كهن نگاهي پُستمدرني است. براي همين است كه برخي بخشها را امروزي كردم. براي نمونه، فريدون در نمايش من در بيمارستان زاده ميشود و سربازان ضحاك ماسك شيميايي دارند. چون اين كارها امروزيتر است و بچهها با آن آشنا هستند. ما توانستيم اين نمايش را در كردستان و كرمانشاه براي بچهها بر روي تريلي اجرا كنيم. ٤ سال با اين نمايش همهجا رفتم.»
![]() ![]() گروه هنري «جانان» برنامه موسيقي خود را براي باشندگان نشست اجرا كرد. اجراي آنها برپايهي داستان «رستم و سهراب» شاهنامه بود. علي درويشي سرپرستي و آهنگسازي گروه را بردوش داشت. اكبر رضواني و شمسي درويشي خوانندگان آن بودند. شكيبا خاكي، محسن بلبلي و علي اقدم نوازندگان گروه بودند و آسيه حيدري گويندگي برنامه را انجام داد.
علي درويشي كار گروه جانان را برداشتن گامهايي براي شناساندن بيشتر شاهنامه دانست و كوششي براي بهرجستن از آثار نامآوران ادبيات ايران. تا بدينگونه پيوند افزونتري ميان مردم و سخنوران نامدار ايراني پديد آيد. ![]() ناصر نهجوي، خواننده و آهنگساز، يكي از اجراهاي خود را در ستايش ايران و فرهنگ آن پيشكش باشندگان نشست كرد.
![]() از برنامههاي ديدني اين نشست اجراي كودكان شاهنامهخوان بود. گروه آنها كه «سفيران صلح و دوستي» نام گرفته است، به سرپرستي طبيه محمد بيتهايي از شاهنامه را دربارهي نوروز به زبانهاي گوناگون فارسي، اسپانيايي، فرانسوي، تركي، انگليسي، آلماني و برخي از گويشهاي ايراني خواند.
![]() ![]() رامين هخامنشي، دبير «كانون ايران بزرگ»، گردانندگي نشست را بردوش داشت. او از كارهاي ١٨ سالهي كانون ايران بزرگ و تلاشهاي هموندان اين كانون براي شناساندن فرهنگ و تاريخ ايران و نيز آگاهيرساني دربارهي ميراث فرهنگي ايران سخن گفت.
اين برنامه بهكوشش «كنون ايران بزرگ» در پسين شنبه ١١ خورداد درتالار سعدي برج ميلاد برگزار شد. برنامهي ياد شده آييني براي گشايش «باشگاه هواداران برج ميلاد تهران» بود. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() كورش وفاداري، هنرمند زرتشتي، نويسندهي ادبيات كودك و كارگردان تياتر «هفتخوان رستم» ![]() ![]() عكس از همايون مهرزاد است. |
| ||
| ||
|
| ||
| خبرنگار امرداد- اسفنديار كياني : | ||
|
«از ايراني است و فردوسي ايرانيترين ايراني كه ميتوان شناخت. اگر ما امروز سربلند و نازان خود را ايراني ميدانيم، اين نازش و سرافرازي را در گرو فردوسي و شاهنامهايم. اگر فرزانهي توس در يكي از دشوارترين و باريكترين دمها در تاريخ ديرينه و گرانسنگ ايران سر برنميآورد و شاهنامه را نميسرود، به گمان بسيار امروز خود را ايراني نميدانستيم و به زبان شيواي پارسي سخن نميگفتيم. پس اين گفته كه سنجهي شناخت ايراني شاهنامه است، سخني بيپايه و برگزاف و بيهوده نيست.»
جلالالدين كزازي، استاد زبان و ادبيات فارسي، افزونبرآنچه كه از سخنان او دربارهي شاهنامه و جايگاه فردوسي در فرهنگ ايران بازگو شد، به ارزش و جايگاهي كه شاهنامه در شناخت هويت ايراني دارد اشاره كرد و گفت: «من خوش ميدارم سخني را دربارهي فردوسي و شاهنامه با شما درميان نهم. سخني كه شايد براي برخي آشنا باشد و آن را از اين پيش شنيدهاند. اما چون سخني است سخته و ستوار و ستوده، هر زمان كه از فردوسي و شاهنامه ميگوييم، ميسزد از آن ياد بياوريم.» ![]() سخني شگفتآور از يك بيگانه دربارهي شاهنامه و فردوسي
كزازي در ادامه افزود: «مردي انيراني كه چندان با ايرانيان نيز سر مهر و دوستي و دمسازي نداشته است، سخني پيراسته از هر آلايش و چند و چون در ستايش ايران و شاهنامه بر زبان آورده است. ميگويند ”حسنين هيكل“، روزنامهنگار نامبردار مصري، چندين سال پيش با يكي از نمايندگان فرهنگي و سياسي ايران به گفت وگو نشسته بود. در گيراگير گفت و شنود، سخن به شاهنامه و فردوسي رسيد. آن ايراني به آن مصري گفت: شما مصريان هم مانند ايرانيان پيشينهاي كهن در تاريخ داريد و نيز فرهنگي گرانسنگ. چرا زبان و فرهنگ خود را از دست داديد؟ اما ما ايرانيان آن را پاس داشتيم. پاسخي كه حسنين هيكل ميدهد براستي شگفتآور است و نشانهاي است از ژرفنگري و باريكبيني و خردهسنجي او. او ميگويد: اگر شما ايراني مانديد و به پارسي سخن ميگوييد از آن است كه اين بخت بلند را داشتهايد كه فردوسي را در دامان خود بپرورانيد تا او بتواند شاهنامه را بسرايد. ما از اين بخت بهينه بيبهره بودهايم.» به سخن كزازي، آنچه آن انيراني بر زبان رانده است، با آن كه در آن ساليان ايرانيان و مصريان چندان با يكديگر مهربان و دمساز نبودند، به آن گفته ميماند كه آن خليفه اموي در بغداد بهناچار دربارهي ايرانيان بر زبان راند. خليفهاي كوردل و كينتوز كه تاب ديدن هيچ ايراني را نداشت. او گفت: ايرانيان هزاران سال در جهان فرمان راندند و دمي به ما تازيان نياز نداشتند. ما سالي چند بيش نيست كه فرمان ميرانيم اما دمي نبوده است كه از ايرانيان بينياز باشيم. كزازي دربارهي راز ماندگاري ايران گفت: «بارها گفتهام اگر آنچه در درازناي تاريخ بر ايران رفته است بر هر سرزمين ديگري در پهنهي گيتي ميرفت، آن سرزمين به يكبارگي بر باد ميرفت و از ياد. شيرازهي فرهنگ و شهرآييني ايراني بارها گسيخته است. اما ايرانيان توانستهاند دوباره اين شيرازه را استوارتر و پايدارتر از پيش به هم ببندند و بپيوندند. ايرانيان هرگز در تاريكي نماندهاند و از تاريكي، كه در چشمشان پديدهاي گجسته و اهريمني است، روشنايي ساختهاند. اين پديدهاي خجسته و اهورايي است.» شاهنامه پايگاهي براي ايراني بودن و ايراني ماندن است كزازي در پايان گفت: «يكي از ستيغهاي ايران، يكي از درخشانترين روزهاي اين سرزمين، روزي است كه شاهنامه سروده شد. فردوسي بهگونهاي انگيزنده، شورآفرين، تابرُباي و شكيبسوز، بر ستيغ ايستاد و ما را به ستيغ فراخواند. فردوسي با شاهنامه رستخيزانگيز فرهنگ و خودآگاهي ايراني بوده است. ديري است كه استاد توس از جهان رفته است. اما چه باك؟ فردوسي را ما به پاس شاهنامهي او ميشناسيم. اين نامهي جاودان، پايگاه و پايندان ايراني بودن و ايراني ماندن است.» ![]() شاهنامه درياي بيكراني از سخنان جاودان است
از سخنرانان اين نشست كه به پاس آيين گشايش «باشگاه هواداران برج ميلاد» برگزار شد، حسين وحيدي، پژوهندهي تاريخ و فرهنگ ايران، بود. وحيدي با خواندن بيتهايي از شاهنامه، بر ارزش خرد در نزد فردوسي اشاره كرد و گفت: «شاهنامه با ”خرد“ آغاز ميشود: ”به نام خداوند جان و خرد“. فردوسي بزرگترين و ژرفترين سخنها را دربارهي خرد گفته است. بدانگونه كه دربارهي هر سرودهي او ميتوان گفتارهاي بزرگ بر زبان راند. شاهنامه درياي بيكراني است و گفتههاي جاودان در شاهنامه موج ميزند. براستي اين چه نيرويي است كه هنوز هم ميتواند شاهنامه را پس از هزار سال، خواندني كند؟ بيگمان آن نيرو، نيروي خرد است. اين درسي براي آموزش انسان امروز نيز هست كه بيش از هر زمان ديگر به نيروي خرد نياز دارد. اين را نيز بايد ياد كرد كه سخن فردوسي دربارهي خرد، به بنيادهاي ديرين فرهنگ جاودانهي ما بازميگردد. در بند يكم ”گاتها”، سرودهاي اشوزرتشت، از ستايش خداوند برپايهي خرد نيك و كردارهاي راست، سخن رفته است.» به سخن وحيدي، خرد يكي از پايههاي فرهنگ سرزمين ما بوده است. براي همين است كه هيچگاه درايران، وارون سرزمينهاي ديگر، بت پرستيده نشد و خداوند را به يگانگي ميشناختند. سراسر شاهنامه نيز ستايش خرد است. از اينروست كه آن را گرامي ميداريم و ارج مينهيم. وحيدي در پايان گفت: «دربارهي شاهنامه و فردوسي همين اندازه بگويم كه اگر ما امروز گرد آمدهايم و دربارهي ايران و شاهنامه سخن ميگوييم، برخاسته از كار جاودانهاي است كه فردوسي در هزار سال پيش انجام داد. فردوسي در شاهنامه نهندهاي بيشماري دارد. ”نهند“ واژهاي است كه من آن را بهجاي ”موضوع“ بهكار ميبرم. نهندهايي كه فردوسي در شاهنامه پيش كشيده است ميتواند راهنماي مردم جهان باشد.» ![]() در اين نشست زحمتكش، نويسنده و كارگردان تياتر، دربارهي نمايشي كه براي كودكان اجرا كرده است، سخن گفت. اين نمايش برپايهي يكي از داستانهاي شاهنامه بوده است. او گفت: «١٨ سال است كه براي بچهها تياتر اجرا ميكنم. شبها با فكر بچهها ميخوابم و صبحها با فكر بچهها بيدار ميشوم. از خودم ميپرسيدم كه چگونه ميتوانم براي بچهها نمايشي برپايهي قصههاي كهن ايراني بنويسم؟ قصهاي كه برگرفته از شاهنامه باشد. ميدانستم كه ادبيات كهن را بايد براي كودكان سادهسازي كنيم. هر وقت بزرگ شدند خود ميتوانند شاهنامه و ادبيات كهن را بخوانند. اين فكرها من را به ساخت نمايشي به نام ”قصهي مهر و ماه“ رساند. قصهاش از داستان فريدون و ضحاك شاهنامه گرفته شده است. من اين داستان را سادهسازي كردم و از تكنيك عروسك كاغذي و ماسك و بازي زنده بهره جُستم. البته نگاه من به ادبيات كهن نگاهي پُستمدرني است. براي همين است كه برخي بخشها را امروزي كردم. براي نمونه، فريدون در نمايش من در بيمارستان زاده ميشود و سربازان ضحاك ماسك شيميايي دارند. چون اين كارها امروزيتر است و بچهها با آن آشنا هستند. ما توانستيم اين نمايش را در كردستان و كرمانشاه براي بچهها بر روي تريلي اجرا كنيم. ٤ سال با اين نمايش همهجا رفتم.»
![]() ![]() گروه هنري «جانان» برنامه موسيقي خود را براي باشندگان نشست اجرا كرد. اجراي آنها برپايهي داستان «رستم و سهراب» شاهنامه بود. علي درويشي سرپرستي و آهنگسازي گروه را بردوش داشت. اكبر رضواني و شمسي درويشي خوانندگان آن بودند. شكيبا خاكي، محسن بلبلي و علي اقدم نوازندگان گروه بودند و آسيه حيدري گويندگي برنامه را انجام داد.
علي درويشي كار گروه جانان را برداشتن گامهايي براي شناساندن بيشتر شاهنامه دانست و كوششي براي بهرجستن از آثار نامآوران ادبيات ايران. تا بدينگونه پيوند افزونتري ميان مردم و سخنوران نامدار ايراني پديد آيد. ![]() ناصر نهجوي، خواننده و آهنگساز، يكي از اجراهاي خود را در ستايش ايران و فرهنگ آن پيشكش باشندگان نشست كرد.
![]() از برنامههاي ديدني اين نشست اجراي كودكان شاهنامهخوان بود. گروه آنها كه «سفيران صلح و دوستي» نام گرفته است، به سرپرستي طبيه محمد بيتهايي از شاهنامه را دربارهي نوروز به زبانهاي گوناگون فارسي، اسپانيايي، فرانسوي، تركي، انگليسي، آلماني و برخي از گويشهاي ايراني خواند.
![]() ![]() رامين هخامنشي، دبير «كانون ايران بزرگ»، گردانندگي نشست را بردوش داشت. او از كارهاي ١٨ سالهي كانون ايران بزرگ و تلاشهاي هموندان اين كانون براي شناساندن فرهنگ و تاريخ ايران و نيز آگاهيرساني دربارهي ميراث فرهنگي ايران سخن گفت.
اين برنامه بهكوشش «كنون ايران بزرگ» در پسين شنبه ١١ خورداد درتالار سعدي برج ميلاد برگزار شد. برنامهي ياد شده آييني براي گشايش «باشگاه |



















«آيا روزگار اشكانيان يك برهوت تاريخي بوده است؟ نشانههاي تاريخي به ما ميگويد كه چنين برداشتي درست نيست و در روزگار اشكانيان رد پاهاي آشكاري از فرهنگ پويا و زنده و آيينهاي كهن ايران- هخامنشي را ميتوان يافت. اشكانيان دنبالهرو آيينهاي نهادينه شدهي ايراني بودند. بهرهگيري آنها از زبان آرامي در سفالنوشتههاي كه در نسا بهدست آمده است، خود نشانگر پيوستگي سنتهاي ديوانسالاري ايراني در روزگار اشكانيان است. افزون بر اينكه آيينهاي حماسي، خنياگري و پهلواني نيز اوج ديگر فرهنگ ايراني در آن روزگار است. بازتاب چنين فرهنگي را در شاهنامه مييابيم. بخش پهلواني شاهنامه، راوي و داستانگوي تاريخ راستين(واقعي) اشكانيان است.»
همزمان با نوروز و نخستین روزهای بهار هر سال، مناطق مختلف ایران شاهد مهمانانی هستند که در قالب سف
«فروپاشي ساسانيان از نگاهي ديگر، تازهترين كتاب سورنا فيروزي، پژوهشگر ايراني و همكار امرداد از سوي انتشارات آشيانهي كتاب منتشر شد.
سویه ادبی خیام، یعنی آن بخشی از زندگی و اندیشه او که از ستاره شناسی و ریاضی دور و به ادبیات و شعر نزدیکتر است، یکی از چالش برانگیزترین سرایندگان تاریخ ادبیات پارسی را آفریده است. اگر در تاریخ ادبی این مرز و بوم نگاهی بیفکنیم، برخوردها و چالش های بسیاری را در زندگی اجتماعی و اندیشه فلسفی سرایندگان بزرگ ایرانی میبینیم؛ روایت هایی از جلوگیری از خاکسپاری حافظ در گورستان شهر، با پارچه جابهجا کردن مثنوی مولانا برای خودداری از نجس شدن و از این دست. اما هیچگاه اینها نتوانسته به اندازه سخنان خیام، آشوبگر و توفانزا باشد. چیست این اندیشه و سخن برآشوبنده که گاه به کفر و گاه به تناسخ و گاه به صوفیگری برداشت میشود؟



درود