چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۱ - 10 PM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
| ||
| ||
|
| ||
| اسفندیار کیانی : | ||
فردوسی بزرگ، بیست و پنجم اسفندماه سال 388 خورشیدی، زمانی که مردی سالخورده و 71 ساله بود، تدوین دوم شاهنامه را به پایان رساند و توانست تاریخ باستانی ایران را از آغاز تا پایان پادشاهی یزدگرد سوم و سرآمدن روزگار ساسانیان، به نظم کشد: «سرآمد کنون قصهی یزدگرد/ به ماه سپندارمز، روز ارد». ماه سپندارمز همان ماه اسفند است و «روز ارد» روز بیست و پنجم هر ماه بنا بر گاهشمار باستاني ايران است. در گاهشمار باستاني ايران، ماهها ٣٠ روزه است. بدينگونه با توجه به اين كه ٦ ماه نخست در گاهشمار كنوني كشور، ٣١ روزه است، روز ارد كه بيستو پنجمين روز از ماه باستاني است، بنابر گاهشمار خورشيدي كشور در واپسين ماه از سال، با ١٩ اسفندماه، همزماني مييابد. بنابراين، هزار و دومین سال سرایش شاهنامهی فردوسی سرآمد.
خویشکاری بزرگ فردوسی: سامانبخشی به داستانهای ملی ایران فردوسی زمانی که شاهنامهی ابومنصوری را به دست آورد، جوانی 17 ساله بود. اما پیش از دستیابی به این کتاب، سرایش برخی از داستانهای شاهنامه(همانند داستان «بیژن و منیژه») را آغاز کرده بود. او نخستین نگاشت شاهنامه را در 54 یا 55 سالگی به پایان رساند. در این زمان نامی از محمود غزنوی در میان نبود و او هنوز به شاهی و فرمانروایی نرسیده بود. فردوسی کارش را پی گرفت و بیتهای دیگری به شاهنامه افزود. در این میان، دگرگونیهای سیاسی، محمود را به شاهی و فرمانروایی رسانده بود. پس فردوسی به خواهش «فضل اسفراینی»، وزیر ایراندوست محمود، شاهنامه را به نام سلطان غزنوی کرد و در همان سال 388 خورشیدی(400 مهی- 1010 میلادی) اثر خود را در 7 جلد به غزنین- پایتخت غزنویان- فرستاد، بیآنکه خود راهی دربار محمود شود. اما اسفراینی ملیگرا، یکسال پس از آن، از وزارت برکنار شد و به دستور محمود به زندان و به دست شکنجهگران افتاد. 3 سال پس از آن نیز در همان زندان کشته شد. به جای او «حسن میمندی» به وزارت رسید که سیاستمداری تازیگرا بود. میمندی دستور داد که دفترهای دیوانی را به زبان تازی بنویسند و دبیران، تازی بخوانند و تازی سخن بگویند. این چرخش سیاسی، به قربانی شدن و نادیده گرفتن شاهنامه انجامید.
فردوسی که میدید رنج سالیان او را نادیده گرفتهاند، کوششی نکرد تا راهی دربار شود. در این میان، خشکسالی سال 389 خورشیدی، خراسانیان را در تنگنایی بیشتر گذاشته بود و توان آنها را در پرداخت مالیات کاسته بود. پس محمود دستور داد که خراج سالیانه، تنها برای همان سال، بخشیده شود. خبر بخشوده شدن خراج، فردوسی را شادمان کرد و او را واداشت، با همهی بیمهریهای محمود، او را در بیتهای کوتاهی ستایش کند. سالها از پی هم گذشت و هیچ خبری از دربار سلطان غزنوی نرسید. گویی آنها شاهنامه را از یاد برده بودند. اکنون محمود شاهی خودکامه، سنگدل و آزمند شده بود که در چپاولگری مرز و اندازهای نمیشناخت. او دست به کشتار میزد و کتابخانهها را میسوزاند و شهرهای هند را ویران میساخت و در اندیشهی همپیمانی با خلیفهی بغداد بود. فردوسی، آزرده از رفتار محمود و ناسپاسی درباریان، سالهای پیری و ناتوانی را میگذراند، اما دست از بازنگری شاهنامهاش نکشید و بیتهایی را بدان میافزود و از آن میکاست. او تا واپسین روزهای زندگی، همواره به خویشکاری بزرگ فرهنگی و ملی و انسانیاش میاندیشید و دمی آرام و قرار نداشت. تا آن که سرانجام در سال 389 خورشیدی، در هشتاد سالگی، پس از سپری کردن دورهای از ناخوشی و تنگدستی، درگذشت. او را در باغ شخصیاش در شهر تابران، نزدیک دروازهی رزان، به خاک سپردند.
|
فردوسی بزرگ، بیست و پنجم اسفندماه سال 388 خورشیدی، زمانی که مردی سالخورده و 71 ساله بود، تدوین دوم شاهنامه را به پایان رساند و توانست تاریخ باستانی ایران را از آغاز تا پایان پادشاهی یزدگرد سوم و سرآمدن روزگار ساسانیان، به نظم کشد:
درود