پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۱ - 12 PM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
| ||
| ||
|
| ||
| خبرنگار امرداد - شهداد حیدری : | ||
محمدجعفر یاحقی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، و ابوالفضل خطیبی، هموند فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در نشستی با عنوان «شاهنامه و زبان فارسی»، ویژگیهای زبانی و ارزشهای فرهنگی و تاریخی حماسهی ملی ایران را برشمردند و شاهنامه را اثری دانستند که پیکرهی کنونی زبان فارسی را بنا نهاده است.١٠ هزار واژهي نامكرر در شاهنامه
در آغاز این نشست، یاحقی به ارجمندي شاهنامه در گسترهی زبان فارسی اشاره کرد و گفت: «شاهنامه نبض زبان فارسی است و فرهنگ ویژهای را بازتاب میدهد که برای مردم ایران اهمیت بسیار دارد. دایرهی زبانی این کتاب چنان پهنهور است که حتا سخنور بزرگی چون نظامی هم به پای فردوسی و زبان باشکوه او نمیرسد. بستری که شاهنامه برای واژهسازی فراهم میآورد، در هیچ کتاب و اثر دیگری دیده نمیشود. در شاهنامه بیش از 10 هزار واژهی نامکرر هست. از اینرو زبان آن چنان گستردگی دارد که میتوان این اثر را بستر زبان فارسی و سازهی نخستین این زبان دانست. واژگان شاهنامه به ما یاری میرساند تا زایایی واژگانی داشته باشیم. از این دید که بنگریم، زبان فارسی وامدار فردوسی و شاهنامهی اوست.»
بيش از ١٣٠ ضربالمثل، برگرفته از شاهنامه است یاحقی در ادامه به اثرگذاری شاهنامه بر زبان مردم اشاره کرد و گفت: «بیش و کم، همهی اصطلاحات و واژگانی که بنیاد حماسی دارند و بر زبان مردم جاری میشوند، از شاهنامه گرفته شده است. همانند: سینه سپر کردن، شمشیر از رو بستن، سپر افکندن، تیر به هدف خوردن و دهها اصطلاح دیگر. بیش از 130 زبانزد(:ضربالمثل) نیز در زبان فارسی هست که برگرفته از شاهنامه است. دهها بیت نیز مردم در هنگام سخن گفتن به کار میبَرند که باز برگرفته از شاهنامه است. از همینروست که زبان فارسی با تکیه به شاهنامه، توانسته است جایگاه خود را در میان زبانهای دیگر استوار سازد. تنها بحث بر سر زبان نیست؛ نکتهی مهمتر آن است که شاهنامه بازتابی از فرهنگ ایران و رنگارنگی آن هم هست. این اثرگذاری تا به امروز ادامه داشته است. شاعرانی چون شاملو و فروغ و کسرایی، که پیوند کمتری با شاهنامه داشتهاند، شعرشان اثرپذیرفته از این اثر بزرگ فرهنگ ایران است. دیگر از اخوان ثالث و دولتآبادی و منوچهر آتشی سخنی نمیگویم که بسیار وامدار شاهنامهاند. هنگامی که کتابی چنین اثر شگفتآوری بر زبان فارسی میگذارد، باید آن را ارج بسیار گذارد و اهمیت آن را به درستی شناخت.» به سخن یاحقی، در زبان فارسی، سخنوران بزرگ، اندکشمار نیستند. اما هیچکدام جایگاه و پیشوایی فردوسی را ندارند. اگر دیرینگی شاهنامه را هم به این نکته بیفزاییم، آنگاه جایگاه فردوسی و کتاب او بیشتر نمایان میشود. شاهنامه در زمان خود همانند یک رسانه بود
شاهنامه کهنترین کتاب مهم زبان فارسی است. زمانی این کتاب پدید آمد که زبان فارسی تازه شکل گرفته بود. از آثاری که پیش از شاهنامه به زبان فارسی نوشته شدهاند، البته چیز چندانی به ما نرسیده است. اما همانها هم نشان میدهد که هیچکدام اهمیت شاهنامه را ندارند. ما کتابی که به تمامی به نظم باشد و پیش از شاهنامه نوشته شده باشد، نمیشناسیم. از این دید نیز شاهنامه پیشگام است.
یاحقی در پایان افزود: «شاهنامه اثری است که تا ژرفای فرهنگ ایران پیش رفته است. این کتاب در زمان خود همانند یک رسانه بود و زبان فارسی را به میان تودههای مردم میبُرد. افزون بر اینکه کتاب بیآلایشی هم هست و کوچکترین بدآموزی ندارد. از اینرو باورم دارد که شاهنامه پیکرهی فرهنگ و زبان ما را کیان ویژهای بخشیده است.» شالودهی شاهنامه، برگرفته از اوستا است در دنبالهي این نشست، ابوالفضل خطیبی بحث درونمایه و ساختار شاهنامه را پیش کشید و گفت: «شالودهی شاهنامه، برگرفته از اوستا است. پس ما یک روایت کیانی در شاهنامه داریم که درونمایهی دینی دارد. اما در دو گامه(:مرحله) دو دسته روایت به شاهنامه راه پیدا میکند. در گامهی نخست، داستان خاندان گودرز است و در گامهی دوم روایتهای رستم و پهلوانیهای او. گودرزیان خود را از نژاد قارن پسر کاوه میدانستند. در دوران کیکاووس و کیخسرو نیز نقش اساسی داستانها بر دوش گودرز و خاندان اوست. درست است که در این دوره، رستم پهلوان پهلوانان است، اما در بیشتر نبردها، فرماندهی سپاه ایران به گودرز سپرده میشود.
آيا گودرز زمان اشكانيان با گودرز شاهنامه يكي است؟
نکته اینجاست که در تاریخ اشکانیان، از کسی به نام گودرز نام بُرده شده است که هم کتیبهای از او در دست داریم و هم سکه. آیا این گودرز تاریخ اشکانیان، با گودرز شاهنامه یکیست؟ درست است که در شاهنامه تنها 10 بیت دربارهی اشکانیان آورده شده است و فردوسی میگوید که چیزی دربارهی آنها نشنیده است؛ اما کردهها و پهلوانیهای اشکانیان، در قالب شخصیت گودرز و خاندان او، در سراسر دورهی کیانی شاهنامه، جریان پیدا کرده است.»
پیوندهای تاریخی میان رستم و خاندان سورن خطیبی آنگاه به دستهی دوم روایتهای راه یافته به شاهنامه اشاره کرد و افزود: «دستهی دوم، روایتهای رستم است. با آنکه کوششهای بسیاری شده است که رستم را با شخصیتهای تاریخی یکی بدانند، اما این پژوهشها به سرانجامی نرسیده است. تنها گمان میرود که رستم با سورن، سردار اشکانی، همانندیهایی داشته باشد. میدانیم که خاندان سورن، در زمان اشکانیان، خویشکاری(:وظیفهی) تاجگذاری پادشاهان را داشتهاند. در شاهنامه هم بارها و بارها از رستم به نام "تاجبخش" یاد شده است. پس میتوان پیوندهای تاریخی میان رستم و خاندان سورن پیدا کرد.» خطیبی در پایان گفت:«فردوسی نقش مهمی در برجسته کردن داستانهای رستم داشته است. البته نه به این معنا که رستم، پیش از آن نبوده است. ما نوشتههای کهنی داریم که در آنها از رستم و خاندان او نام بُرده شده است. با این همه، در "خداینامه" این خاندان گودرز بودند که جایگاه برجستهای داشتند. اما فردوسی در شاهنامه، این جایگاه را به رستم و خاندان او میدهد.» این نشست در پسین سهشنبه 3 خورداد در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد |
محمدجعفر یاحقی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، و ابوالفضل خطیبی، هموند فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در نشستی با عنوان «شاهنامه و زبان فارسی»، ویژگیهای زبانی و ارزشهای فرهنگی و تاریخی حماسهی ملی ایران را برشمردند و شاهنامه را اثری دانستند که پیکرهی کنونی زبان فارسی را بنا نهاده است.
درود