یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ - 2 PM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
| ||
| ||
|
| ||
| خبرنگار امرداد - شهداد حیدری : | ||
|
پسین پنجشنبه 22 تیرماه، در یک روز گرم تابستانی، شماری از دوستداران هنر ایران، به خواستاری باشگاه شاهنامهپژوهان ایران، به بازدید از موزهی فرش استاد رسام عربزاده پرداختند. در این بازدید که 2 ساعت به درازا انجامید، پوراندخت برومند، حسین وحیدی و مهمند شیدرنگ، همراه با بازدیدکنندگان، به دیدن فرشهایی پرداختند که رسام عربزاده پیشکش مردم ایران کرده است. بازدیدکنندگان در آغاز و با توضیحات راهنمای موزه، با نوآوریهای رسام عربزاده در هنر بافت فرش، آشنا شدند. عربزاده، که او را «پدر فرش نوین ایران» نامیدهاند، دست به ساختارشکنیهایی در بافت فرش زده است. تازهجوییهای او در 3 زمینهی نوآوری در بافت فرش، رنگرزی و طراحی است. عربزاده طرحهای تکراری بافت فرش را رها میکند و با بهرهگیری از هنرهای ایرانی، همانند منبتکاری و کاشیکاری و مینیاتور، دست به آفرینش فرشهایی میزند که اکنون 68 قطعهی آن در موزهی او نگهداری میشود. عربزاده در هنر رنگرزی فرش نیز نوجو است و گونههای رنگارنگی را بهکار میگیرد. ترکیب فرش و گلیم نیز، که پیش از او دیده نشده بود، از کارهای نوآورانهی عربزاده است. ![]() بازدید از فرش «شاهنامه»(فرش «فردوسی») ویژگی دیگری داشت. فرش یاد شده دربار سلطان محمود غزنوی و شمار زیادی از سخنوران را نشان میدهد که در میان آنها فردوسی با قامتی برافراشتهتر، سرگرم سخنوری است. هرچند چنین تصویری با واقعیتهای تاریخی سازگار نیست و رفتن فردوسی به دربار محمود غزنوی از شمار افسانههاست، اما با همهی اینها، هنر رسام عربزاده در بافت این فرش را نباید نادیدهگرفت و از یاد بُرد. زمانی که بازدیدکنندگان در کنار فرش «شاهنامه» ایستاده بودند، فرنگیس توسی به نقالی شاهنامه پرداخت و داستان گذر سیاوش از آتش را، به رسایی و استواری، بازگفت. در فرش دیگر موزه، بخشی از استوانهی کوروش بزرگ و دربار باشکوه او دیده میشود. اما شگفتتر از همه فرشی است که جای تیغ استاد عربزاده بر آن دیده میشد! سرگذشت این فرش چنین است که بازرگانی از استاد میخواهد شعری را که مدعی بود از سرودههای خود اوست، برای او ببافد. عربزاده که شیوایی شعر و درونمایهی انسانی آن را پسندیده بود، خواهش بازرگان را میپذیرد و فرشی میآفریند که افزون بر بیتها، چهرهی سفارشدهنده را هم بر خود دارد. اما دیری زمان نمیبرَد که عربزاده درمییابد که بیتها از شاعر دیگری است و سفارشدهند به دروغ آن را از خود دانسته است. استاد از رفتار ناپسند او چنان خشمگین میشود که تیغ بر روی نام خود و همهی فرش میکشد و از آن پس هرگز حاضر نمیشود که فرش یاد شده را ببیند. تنها پس از درگذشت استاد است که فرش پاره شده را در گوشهی موزه جای میدهند تا در کنار هنر استاد رسام عربزاده، یادآور شخصیت نمونهوار او نیز باشد. در گلیم «دنیای کوچک، دیوانگان بزرگ»، جهانی تصویر شده است که پُرآشوب و بههم ریخته است. پوستری از این گلیم در موزهی لوور پاریس نگهداری میشود. فرشی دیگر نیز چهرهی استاد عربزاده است که بافتهی هنرمندانهی یکی از شاگردان اوست. بافندهی فرش، ابروهای تصویر را از موهای استاد بافته است! در پایان بازدید از موزهی فرش استاد رسام عربزاده، حسین وحیدی به نمایندگی از بازدیدکنندگان، دفتر یادبود موزه را امضا کرد و دیدار خود را با چنین سخنی به یادگار نوشت:«والاترین و گرانبهاترین نمود هنر ایرانی، در کار جاودان فرش استاد رسام عربزاده دیده میشود. هیچ نوشتهای توان روشن ساختن ارزش کار او را ندارد. آفرینها بر هنر استاد.». |

درود