به نام خداوند جان و خرد
درود و آرزوی شادمانی.
این یک نوشته ای هست که من پیشتر برای پژوهشی در باره شاهنامه و درمان گری و پزشکی نوشته بودم.یکم اینکه میتونید دردر فصلنامه نظام پزشکی چاپ کنید.دوم اینکه برای همایش از آن بهره بگیرید.
شاهنامه و پزشکی(بخش یکم)
بزرگترین ویژگی شاهنامه پارسی بودن آن است و اینکه همه گذشته(فرهنگ و آیین ودین وفرمانروایی)ایران زمین را با زبان چکامه به پارسی سروده است.زبان ما پارسی است،نباید بگوییم فارسی،چرا که زبان تازیان "پ "ندارد ما نباید برای خوشنودی بیگانگان ریشه خویش از یاد ببریم و پارسی را فارسی بگوییم.
به هر روی شاهنامه از آغاز جهان را برابر فرهنگ ایران زمین به ما میگوید.آغاز آن هم ستایش خداوند هست و میدانیم که نخستین مردوان یکتا پرست در جهان ایرانیان بودند که از نزدیک 3800 سال پیش خدای یکتا را میشناختند و آنرا می پرستیدند.
بهتانی که تازیان نادان ،بیابانگرد و چادرنشین به ایرانیان میزنند و آنان را آتش پرست میگویند سخن یاوه و بیهوده ای است که
هیچ پایه ندارد.آنان چون نادان بودند نمی دانستند که ایرانیان در برابر آتش می ایستند و خدا را نیایش میکنند و در برابر آتش نماز می خوانند.به سخن دیگر قبله ایرانیان آتش و آتش کده که پاکترین پاکان و سودمندترین می باشد،هست.
یکی از زیباترین بخش شاهنامه که بی گمان زیباترین ستایش خداوند نیز هست در آغاز شاهنامه آمده و آنهم ستایش یزدان هست که در پی می آید:
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر
زنام ونشان و گمان برتر است نگارنده برشده گوهر است
به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را
نه اندیشه یابد بدو نیز راه که او برتر از نام و از جایگاه
ستودن نداند کس او را چو هست میان ؛بندگی را ،ببایدت بست
بدین آلت و رای و جان و زبان ستود آفریننده را کی توان؟؟
به هستیش باید که خستو شوی ز گفتار بیکار یک سو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود
اما پس از ستایش خداوند در شاهنامه،ستایش خرد و سپس شیوه نگارش شاهنامه و پسان پادشاهی کیومرث نخستین مرد(انسان)در فرهنگ ایرانیان که نخستین پادشاه ایرانی هم هست پرداخته شده است.پسر کیومرث که سیامک نام دارد در جنگ با دیوان کشته شده ،اما پسر او که نوه کیومرث هم هست هوشنگ نام دارد و دیوان را در بند کرده و پس از نیای خویش به شاهی جهان(ایران)میرسد.میدانیم هوشنگ پیدا کننده آتش(مهار کننده)آتش است.
چو بشناخت ،آهنگری پیشه کرد گرز و تبر، اره و تیشه کرد یکی دیگر از کارهای فرهنگی با ارزش هوشنگ پایه گذاری جشن سده است.
یکی جشن کرد آن شب وباده خورد/سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار/ بسی باد چون او دگر شهریار
هوشنگ چهل سال شاه جهان بود.
زمانه زمانی ندادش درنگ/شد آن رنج هوشنگ با هوش و سنگ
نپیوست خواهد جهان با تو مهر / نه نیز آشکارا نمایدت چهر. پس از هوشنگ پسر وی که به تهمورث دیوبند نامور بود شاه شد.سی سال پادشاهی کرد.
چو گیتی سرامد بر آن دیوبند،/جهان را همه پند او سودمند،
گرانمایه جمشید فرزند اوی،/کمر بست یکدل ،پر از پند اوی
بر آمد بر آن تخت فرخ پدر /به رسم کیان،بر سرش تاج زر
پزشکی یکی از پیشه هایی است که از سوی جمشید،شاهنشاه کیانی (پیشدادی)بنیاد نهاده شده است.چون او دارای فره ایزدی بوده و نخستین شاه ایرانی است که نوشابه گیاه هووم که نوشیدنی اهورایی بوده و اگر کسی به آن دست میافته ومیتوانسته است آنرا ساخته و بنوشد جاودانه می شده است.و جمشید نخستین کسی است که این کار را انجام میدهد.
کمر بست با فر شاهنشهی؛/ جهان گشت سرتاسر او را رهی
زمانه بر آسود از داوری؛/ به فرمان او،دیو و مرغ و پری
جمشید با با داشتن فره ایزدی فرمان ساختن جنگ ابزار(افزار)و بافتن و رشتن پنبه و پارچه و نیزگروه(طبقه)بندی پیشه ها و کارهای مردم همچنین گروه بندی مردمان که چه کسانی چه کارهایی بکنند،را انجام داد.
ز هر پیشه ای انجمن کرد مرد؛/ بدین اندرون،پنجاهی نیز خورد
از این پس هر یکی را یکی پایگاه/ سزاوار بگزید و بنمود راه
که تا هرکس اندازه خویش را/ ببیند بداند کم و بیش را
که از جمله این گروههایی مردم پزشکی بوده است.بر گروهی از مردمان فرمان میدهد که با پژوهش و بررسی درمانگری را بیاموزند و مردم را درمان کنند.
چوبان وچوکافور و چون مشک نا ب/ چوعود وچوعنبر،چو روشن گلاب
پزشکی و درمان هر دردمند،/ در تندرستی و راه گزند
همین رازها کرد نیز آشکار،/ جهان را نیامد چون او خواستار
رستم زایی:
همیشه در فرزند زایی دو شیوه به کار برده میشده است.
یکم :شیوه زایمان خودمادری هست که مادر با کمک ماما بچه را از راه خدادای میزاید.که اگر بچه درشت نباشد و مادر هم پیر یا بیمار نباشد اینگونه فرزندزایی انجام میشود.
دوم :آنگاه است که فرزند درشت بوده و مادر نمیتواند از راه خدادای آن را بزاید،یا انکه مادر بیمار و ناتوان است و نمی تواند ،که در این شیوه که چندین سال است فراوانتر از گذشته انجام میشود،پزشک پهلو(شکم)مادر را میشکافد و فرزند را از درون شکم مادر بیرون می آورد.امروزه به این شیوه"سزارین" گفته میشود .فردوسی در شاهنامه میفرماید:
بیامد یکی موبدی چرب دست/مر آن ماه رخ را به می کرد مست
بکافید بی رنج پهلوی ماه/ بتابید مر بچه را سر ز راه
چنان بی گزندش برون آورید،/ که کس در جهان آن شگفتی ندید
یکی بچه بد چون گوی شیرفش/ به بالا،بلند و به دیدار،کش
شگفت اندر او مانده بد مرد و زن/ که نشیند کس بچه پیلتن
شبانروز مادر ز می خفته بود/ز می خفته و دل ز هش رفته بود
همان درزگاهش فرو دوختند/به دارو همه درد بسپوختند(زدوند)
چو از خواب بیدار شد سروبن/ به سیندخت بگشاد لب بر سخن
مر آن بچه را پیش او تاختند؛/ به سان سپهری برافراختند
بخندید از آن بچه سرو سهی/ بدید اندر او فر شاهنشهی
"برستم-بگفتا:غم آمد به سر"/ نهادند رستمش نام پسر
درود