سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۲ - 9 AM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
| ||
| ||
| ||
| آناهيتا كاوياني : | ||
«شاهعباس» از بزرگترين شهرياران روزگار صفويه است. او در روزگاري آشفته، در «قزوين» بر تخت نشست. شاهصفوي در آنهنگام با دو دشمن ستيزهجو در خاور(:شرق) و باختر(:غرب) روبهرو بود؛ از آنرو دريافت كه همزمان نميتواند با هر دو پيكار كند. اوزبكان بر بخشهايي از خراسان دست يافته بودند و عثمانيها نيز گرجستان و ارمنستان تا آذربايجان و كردستان و كرمانشاه را گرفته بودند؛ بنابراين او نخست با پذيرش پيماننامهي(استانبول اول999) از سوي عثمانيها، از جنگ چشم پوشيد و به شتاب، سركوبي اوزبكان را آغاز كرد. پس از نبردهاي سخت با آنها سرانجام در هرات در جنگ «رباط پريان» آنها را براي هميشه از ايران بيرون راند.( سال1007 مهي) در همين سال دو برادر انگليسي به نام «رابرت شرلي» و «آنتوني شرلي» در قزوين به نزد شاه آمدند. شاه پس از چندي براي فراهم كردن ابزار و توپهاي جنگي آتشين از آنها سود جست. در پايان همين سال، سامان سپاه پيشين (7تيرهي قزلباش) را كه نيرويي بههم زد و خودسَر شده بودند را برهم زد و سپاهي نوين به نام شاهسَون(:دوستدار شاه) را فراهم ساخت. به فرمان شاه «آنتوني شرلي» به همراه «حسين عليبيك» به دربارهاي اروپايي رفتند. انگيزهي آنها نخست اين بود كه پادشاهان اروپا را در برابر عثماني با خود همپيمان كنند، همچنين دربارهي فروش ابريشمِ ايران با آنها گفتوگوهايي آغاز كنند. در سال1009 مهي «اللهورديخان» خوانين لار را كه با پرتغاليها همكاري داشتند سركوب و «بحرين» را گرفت. در سال1011 مهي شاهعباس «ايروان» را به خاك ايران افزود. در همين زمان «چغالاوغلي» براي جلوگيري از پيشرفت شاه ايران، از سوي پادشاه عثماني، به گردآوري سپاه پرداخت كه به سختي شكست خورد. پس از يكسال، شاهعباس شهرهاي گنجه(1)، تفليس، باكو، دربند، شماخي، دياربكر و موصل را به خاك ايران بازگرداند. در سال1006مهي، شاه «رابرتشرلي» را نيز به اروپا فرستاد و در كشورهاي آلمان، ايتاليا و انگلستان با پادشاهان اين كشور گفتگوهايي را آغاز كرد. در سال1017مهي به فرمان «سلطان احمدخان» پادشاه عثماني، نخستوزير(صدراعظم) او «مرادپاشا» تبريز را گرفت؛ باز(:ليكن) پس از اندكزماني شكست خورد و به خاك عثماني برگشت. در سال1020مهي ميان ايران و عثماني پيمان دوستي بسته شد و بر اينپايه، دولت عثماني از همهي سرزمينهاي بخش باختري ايران چشم پوشيد و شاهعباس هم پذيرفت ساليانه 200 بار ابريشم به دربار عثماني بفرستد. در همين سال به فرمان شاه بندر «فرحآباد» ساخته شد. در سال 1021 مهي شاهعباس براي سركوبي «تهمورسخان گرجي» به گرجستان رفت. تهمورسخان كه تاب پايداري در خود نديد از سلطان عثماني ياري خواست. در سال 1023مهي «امام قليخان» فرزند اللهورديخان، بندر گمبرون را گشود، دژ(:قلعه) پرتغاليها را خراب كرد و به جاي آن «بندرعباس» كنوني را ساخت. در سال1024مهي شاهعباس بار ديگر براي سركوبي تهمورسخان گرجي به سوي درياچهي «گوگچه» رهسپار شد. او نخست براي پيكار با «محمدپاشا» سردار سلطان احمدخان كه به ياري تهمورسخان آمده بود به تفليس رفت. سرانجام در ايروان سپاهيان محمدپاشا را شكست داد و اين سردار ناچار درخواست آشتي كرد. در همين سال رابرت شرلي فرستادهي شاه به اسپهان بازگشت. در سال 1027مهي پس از درگذشت سلطان احمدخان، «خليلپاشا» به فرمان «عثمانخانثاني» به انديشهي گرفتن تبريز افتاد! سرانجام در نزديكي «شبلي» سپاه وي از سپاهيان شاهعباس به سختي شكست خورد. پس از اين، در سال1028 مهي، بار ديگر پيماننامهي دوستي ميان دو سو بسته و بر پايهي آن نوشته شد كه؛ مرزهاي ميان دو كشور همان مرزهاي زمان «شاه تهماسباول» باشد، افزون برآن پادشاه ايران سالي100 بار ابريشم به عثماني بدهد. در سال1030مهي، كشتيهاي كمپاني هندخاوري انگليس، «پرتغاليها» را در بندر جاسك شكست دادند. در پي اين پيشامدها به فرمان شاهعباس، امامقليخان در برابر پرتغاليها با نمايندگان انگليسي به گفتوگو پرداخت و سرانجام با بيم دادن و پا درمياني امامقليخان در ميناب، پيماني ميان آنها بسته شد. بر اينپايه ميبايست سپاه ايران از خشكي و نيروي دريايي انگليسي از راه دريا به قشم و هرمز يورش برند. پس از آن امامقليخان، قشم را گشود. در سال1031مهي نيروهاي ايران و انگليس، دژ هرمز را پس از گذشت يك سده از دست پرتغاليها بيرون بردند. در سال1023مهي، شاهعباس به عراقعرب(2) لشكر كشيد و «بغداد» به خاك ايران پيوست. در سال1033مهي به فرمان سلطان «مرادخانچهارم»، «حافظ احمدپاشا» در پي آن شد تا بغداد را از خاك ايران جدا كند كه شكست سختي خورد. شاهعباس در سال 1038مهي در اشرف(بهشهر كنوني) درگذشت. زيرنويس: 1- گنجه: در شمالباختريی جمهوری آذربایجان 2 - در سدههای نخستِ پس از اسلام و روزگار اموی و عباسی، به بخش کوهستانی باختر ایران، «جبال» (کوهها یا رشتهکوه) میگفتند. كه ميان دو بخش «عراقعرب» (عراقکنونی) و «عراقعجم» (اصفهان و ری) جاي داشت. سعید نفیسی، نيز جبال را ميان بغداد، فارس، کرمان، خراسان، آذربایجان، خوزستان، طبرستان میداند و بخشهاي آن را شهرهاي همدان، ری، نهاوند، سمنان، دامغان، قزوین، کاشان و قم و اصفهان میداند يارينامه: 1 - بيات، عزيزالله – كليات تاريخ تطبيقي ايران- نشر اميركبير- چاپنخست: تهران1377 2- شعباني، رضا- مروري كوتاه بر تاريخ ايران(از آغاز مادها تا پايان قاجاريه)- نشرسخن- چاپنخست1380 3- نفیسی، سعید، بابک خرمدین؛ دلاورآذربایجان، به كوشش عبدالکریم جریزهدار، نشرخوارزمي، تهران1330 |
«شاهعباس» از بزرگترين شهرياران روزگار صفويه است. او در روزگاري آشفته، در «قزوين» بر تخت نشست. شاهصفوي در آنهنگام با دو دشمن ستيزهجو در خاور(:شرق) و باختر(:غرب) روبهرو بود؛ از آنرو دريافت كه همزمان نميتواند با هر دو پيكار كند. اوزبكان بر بخشهايي از خراسان دست يافته بودند و عثمانيها نيز گرجستان و ارمنستان تا آذربايجان و كردستان و كرمانشاه را گرفته بودند؛ بنابراين او نخست با پذيرش پيماننامهي(استانبول اول999) از سوي عثمانيها، از جنگ چشم پوشيد و به شتاب، سركوبي اوزبكان را آغاز كرد. پس از نبردهاي سخت با آنها سرانجام در هرات در جنگ «رباط پريان» آنها را براي هميشه از ايران بيرون راند.( سال1007 مهي) در همين سال دو برادر انگليسي به نام «رابرت شرلي» و «آنتوني شرلي» در قزوين به نزد شاه آمدند. شاه پس از چندي براي فراهم كردن ابزار و توپهاي جنگي آتشين از آنها سود جست. در پايان همين سال، سامان سپاه پيشين (7تيرهي قزلباش) را كه نيرويي بههم زد و خودسَر شده بودند را برهم زد و سپاهي نوين به نام شاهسَون(:دوستدار شاه) را فراهم ساخت.
درود