شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ - 10 PM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
| ز بس گل که در باغ مأوی گرفت | چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت | |
| صبا نافهٔ مشک تبت نداشت | جهان بوی مشک از چه معنی گرفت | |
| مگر چشم مجنون به ابر اندر است | که گل رنگ رخسار لیلی گرفت | |
| بمی ماند اندر عقیقین قدح | سرشکی که در لاله مأوی گرفت | |
| قدح گیر چندی و دنیی مگیر | که بدبخت شد آنکه دنیی گرفت | |
| سر نرگس تازه از زرّ و سیم | نشان سر تاج کسری گرفت | |
| چو رهبان شد اندر لباس کبود | بنفشه مگر دین ترسی گرفت |
و نیز:
| عشق او باز اندر آوردم به بند | کوشش بسیار نامد سودمند | |
| عشق دریایی کرانه ناپدید | کی توان کردن شنا ای هوشمند | |
| عشق را خواهی که تا پایان بری | بس که بپسندید باید ناپسند | |
| زشت باید دید و انگارید خوب | زهر باید خورد و انگارید قند | |
| توسنی کردم ندانستم همی | کز کشیدن سخت تر گردد کمند |
از چکامه های دیگر رابعه بلخی:
درود