در روزگار رضاشاه، اهل دانش و ادب بیشتر به پژوهشهاي تاریخی و ادبی روی ميآوردند. نويسندگان این دوره شيوههاي مطالعه و پژوهش علمی و سنجش اسناد و سرچشمهها را از دانشمندان باخترزمين آموختند و نتایج سودمندی در کوششهای خود به دست آوردند.
تاريخنويسان
در آن روزگار، کتابهای تاریخی دربارهی ایران ويژهي کتابهایی بود که نویسندگان اروپایی، مانند سرجان ملکم و پرسی سایکس، نوشته بودند، و آموزگاران و روشنفکران از کمبود کتابهای تاریخی، بهويژه کتابهای تاریخی درسی، گله داشتند. در سالهای ١٣٠٦و١٣٠٧ خورشیدی دو جلد کتاب نفیس ایران باستانی و داستانهای ایران كهن، نوشتهي میرزا حسنخان مشیرالدوله پیرنیا که با باريكبيني و درپيش گرفتن شيوهي کار اروپایی و بهرهگيري از همهي سرچشمهها نوشته شده از چاپ درآمد. پس از آن، وزارت معارف ایران، در زمان اعتماد الدوله قراگزلو برای آموزشگاهها، دست به کار نوشتن یک سلسله کتب درسی زد، و چنين نهاده شد که تاریخ ایران، از آغاز تا انقلاب مشروطیت، به شيوهي زیر فراهم شود:
از ابتدا تا صدر اسلام نوشتهي حسن پیرنیا- از صدر اسلام تا استیلای مغول به خامهي حسن تقیزاده- و از چيرگی مغول تا مشروطیت به خامهي عباس اقبال.
افزون بر کوششهای پر ثمری که در آن روزگار در زمینهی تاریخنویسی به كار رفت، به كوشش استادان و پژوهندگانی مانند قزوینی، تقیزاده، اقبال، فروزانفر، بهار، محیط طباطبايی، بهمنیار، مدرسرضوی، و دیگران بسیاری از گوشههای تاریک تاریخ ادبی ایران روشن شد. دانشمندان دیگری چون پورداوود، کسروی، بهار و رشيد یاسمی به پژوهش در ادبیات و زبانهای ایران پیش از اسلام و بررسي گويشها و نیمزبانهای فارسی پرداختند؛ و بعدها آموزش و تدریس زبانهای پهلوی و اوستایی در ایران آغاز شد؛ و کسانی به برگردان متون پهلوی به فارسی دری و پژوهش و گردآوری فولکور در ایران سرگرم شدند؛ و بدینگونه، تاریخنویسی و ادبشناسی و پژوهش و مطالعه در آنچه که با گذشتهی ایران پيوند داشت، در آن روزگار پیشرفت زیادی کرد.
رماننویسان
داستانهای كهن ایرانی- مانند شاهنامهی فردوسی، ویس و رامین فخرالدین گرگانی، پنج گنج نظامی و صدها اثر دیگری که سخنوران فارسی زبان ایران و هند به پيروي آنها سرودهاند- همه به زبان شعر نوشته شده است. افزونبر این كه داستانهای منظوم فراوان، قصهها و حکایتهای انگشتشمار منثوری هم مانند اسکندرنامه، بختیارنامه، ابومسلمنامه، دارابنامه، سمک عیار، و بعدها نگارش جدیدی از اسکندرنامه، طوطی نامه، قصهی چهار درویش، نوشآفریننامه، امیرارسلان و همانند آنها در زبان فارسی پديد آمده است. اما رمان و رماننویسی تا پیش از اوایل سدهي چهاردهم مهی که فرهنگ و دانش باخترزمين به کشور ما راه یافت، در ایران پيشينه نداشته است.
رمانهای اروپایی نخست به زبانهای فرانسه و انگلیسی و گاهی عربی و ترکی به ایران میآمد و کسانی که به این زبانها آشنا بودند آنها را میخواندند و گاهی به زبان فارسی برگردان میکردند. این برگردانها بسیار سودمند و ثمربخش بود، زیرا ترزبانان در بازنويسي متون خارجی به فارسی تا اندازهاي از همان چارچوبهاي داستاننویسی زبان اصلی پیروی میکردند و بدینگونه، از پیرایههای لفظی و هنرنماییهای شاعرانه که، تا آن روزگار سرمایهی زيبانويسي شمرده میشد، تا اندازهي زیادی میکاست. با این همه نویسندگان ایرانی در رشتهی رماننویسی موفقيت زیادی به دست نیاوردند. رمانهای تاریخی و اجتماعی خسروی و شیخ موسی و کاظمی و خلیلی از سر حد کمال و پختگی خیلی به دور بودند و همهی آنها کاستیهای فنی و لغزشهاي فراوان تاریخی داشتند تا اندازهاي که نمیتوان آنها را یک اثر هنری و ادبی کامل فارسی به شمار آورد.
رماننویسی، در دوران رضاشاه، همچنان ادامه داشت و رمانهای تاریخی و اجتماعی چندی به وجود آمد که از مهمترین آنها عبدالحسین صنعتیزاده، میرزا حیدرعلی کمالی، محمدحسین رکن زاده آدمیت، حسینعلی سالور، رحیمزاده صفوی، حبیب یغمایی، یحیا قریب، محمدعلی جمال زاده، صادق هدایت، علی دشتی، جهانگیر جلیلی و... را میتوان نام برد.