پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ - 2 PM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
| ||
| ||
|
| ||
| محمود عباديان : | ||
ابزارهاي حماسهي ملي را يا گذر تاريخ ميسازد، يا برههاي از زندگي تودههاي مردم. اين ابزارها، نه تنها پژواكي از خوي و خيم، منش و جهاننگري همان مردم است، بلكه دربرگيرندهي رفتار، شيوهي انديشه و چگونگي زيست آنان نيز هست. از سوي ديگر، آنچه نيروي پيشبرندهي حماسه را ميسازد بيشتر درگيريهاي رزمي، پشتيباني از هستي مردم، كوتاه كردن دستدرازيهاي بيگانگان يا درگيري نيكي و بدي است. در پارهاي جاها، نامجويي يا غنيمتاندوزي نيز ميتواند پيكرهي حماسه را بسازد. فراخناي چنين درگيريهايي چه بسا برونمرزي است (مانند آنچه در ايلياد ميخوانيم)، يا درونمرزي است (همانند رويدادهاي شاهنامه). كارزار حماسي نيز ممكن است در فضاي شبه استورهاي (همانند گيلگمش) يا در آسمان (بهشت گمشدهي ميلتون) روي دهد. خدايان، پهلوانان، پادشاهان يا برجستگان تاريخ، چهرههاي حماسهاند و كارهايشان نيز بازتابي از تقدير اساتيري است. در چنين نوشتههايي، سرنوشت بر انسانهاي حماسي سايه ميافكند، دامنهي كنششان را ميسازد و پيامد رويدادها را رقم ميزند.هنر فردوسي در آن است كه رخدادهاي ملي را آنگونه بازتاب ميدهد كه گويي دنباله و امتدادي از رويدادهاي آفرينش و تاريخ آدمي است. سراينده براي آنكه اثر خود را باورپذير كند، زمينهاي فراهم ميسازد تا رويدادها برشي ناگسستني از واقعيتهاي بيآغاز و بيپايان هستي باشند. فراواني رويدادها و درازاي زمان نيز به سراينده زمان ميدهد تا داستانها را با نگرش به منطق دگرگونيهاي اجتماعي بازگو كند و در همان حال، روح دگرگونيهاي تاريخي و اجتماعي را با رخدادهاي زمان خود بسنجد. بدينسان بازگفتها از يك برشگاه استورهاي، به دوران پهلواني و سپس به روزگار تاريخي ميرسند. يكي از جنبههاي آفرينشگر سراينده در پرداخت هنري اين سه دوره در آن است كه حركت حماسه نخست با فرمانروايي پادشاهان اساتيري آغاز ميشود، سپس به پهلوانان افسانهاي ميرسد و سرانجام با سرگذشت شاهان تاريخي پايان ميگيرد. در اين فرآيند، هر دوره از خاكستر دورهي پيشين سر برميآورد. چهرههاي شاهنامه در بخش اساتيري، پهلواني و تاريخي چهرههاي شاهنامه، در هر سه بخش اساتيري، پهلواني و تاريخي، در فضايي رفتار ميكنند كه عامل غمناك بر كنش و بينش آنها سايه ميافكند. اين نكتهاي است كه شاهنامه را از ديگر حماسههاي بزرگ جهاني جدا ميكند. فرجام شاهنامه نيز پيامآور چنين برداشتي است كه انسان ناگزير است به آنچه بيرون از قلمرو رفتار و خواستهي او پيش ميآيد، تن دهد. از اين ديد، شاهنامه اندكي به پايان «گيلگمش» همانند است. اين كه آدمي در چنبرهي جبر گرفتار است، در پيچيدهترين و پرتنشترين ماجراي شاهنامه يعني در داستان رستم و اسفنديار بازتاب بسيار روشني دارد. نكتهي شگفتانگيز اين داستان، رودررويي و درگيري ميان سنت و نوآوري يا گذشته وآينده است. شاهنامه حماسهاي دگرگونشونده است شاهنامه حماسهاي دگرگونشونده است. به اين معنا كه دگرگونيها در درون آن گامبهگام، آرام و پوشيده پديد ميآيند. برآيند چنين دگرگونيي در داستان گشتاسپ، بهويژه در درگيري رستم و اسفنديار، آشكار ميشود. آشنايان با شاهنامه ميدانند كه دورهاي در شاهنامه آغاز ميشود كه ديگر در گرهگشايي دشواريها از پيشگويان، اخترشناسان و حتي از سروش كمكي خواسته نميشود. برجستگاني همانند سياوش و كيخسرو، خود از جهان فراسو آگاهي دارند. كيخسرو هم پادشاه است، هم جنگاور و هم پرهيزكار ديني. از اين پس يك خط نو، همراستا با سنت جاري در حماسه جا باز ميكند و فرجام آن به روزگار لهراسپ و گشتاسپ ميانجامد. آيين پهلواني در درون خود، نوآوريي ميزايد كه زمينهساز برخورد رستم و اسفنديار ميشود. در نبردي كه بين اين دو، در نگاهباني از سنت گذشته از يك سو و بايستههاي دوران نو از سوي ديگر، درميگيرد، اسفنديار جوان و نوجو بر رستم چيره ميشود. اما او آسيبجايي دارد كه رستم، به ياري سيمرغ ، از آن آگاه ميشود و پهلوان نوخواه را از پا در ميآورد. ژرفاي غمنامهي رستم و اسفنديار در آن است كه هر دو سوي درگيري، بنبست كارهاي خود را ميبينند با وجود اين ناگزيرند تاوان پافشاريهاي خود را با هزينهاي گزاف بپردازند و گردن به فرمان بايستگيهاي حماسه بگذارند. شخصيتپردازي در شاهنامهي فردوسي رستم يكي از شخصيتهاي پوياي شاهنامه است. او در نگاه نخست ابرانساني است كه در گرسنگي يك گورخر را كباب ميكند، پانصد سال عمر ميكند و قهرمان همهي نبردهاست. با اين همه، او يك چهرهي (كاراكتر) كليشهاي نيست و همچون ديگران زيرو بمهاي زندگي خود را دارد و زندگانيش انباشته از غم و شادي است. فردوسي بارها به راز هستي و پيچيدگي زندگي شخصيتهاي خود اشاره ميكند و ميكوشد خواننده را از سادهنگري در داوري شتابزده دربارهي رويدادهاي شاهنامه و زندگي پهلوانان آن دور كند. شاهنامه را بايد شناسانندهي روزگار روشنانديشي و خرد باوري تمدن ايران در سدههاي نخستين تاريخ مهي دانست. آن روزگار آميختهاي از تمدن ساساني و فرهنگ پوياي ايراني بود. استوره در شاهنامهي فردوسي ما در شاهنامه با گونهاي از استوره سروكار داريم كه نه تنها موتيف پايهاي استورهي آريايي- ايراني يعني ناسازگاري نيك و بد يا روشني و تاريكي را بازتاب ميدهد، بلكه ابزارهاي استورهاي رنگ نيازها و بايستههاي شاهنامه را ميگيرند. به گونهاي كه ميتوان از استورهاي سخن گفت كه ويژهي شاهنامه است. اين استوره آميختهاي گزينشي از استورههاي كهن است بيآنكه بازتاب خطبهخط آن باشد. براي نمونه جمشيد شاهنامه با «جم» يا «يمهي» اوستا چندان يگانگي ندارد. در اوستا، جمشيد پيامبري اهورامزدا را نميپذيرد و فرمان مييابد كه پناهگاهي براي نگاهباني انسان و موجودات در برابر يخبندان آينده تدارك ببيند. حال آنكه جمشيد شاهنامه فريفتهي كردههاي خود ميشود و قدرتي برتر از خود نميبيند. خردورزي در شاهنامهي فردوسي يكي از نمودهاي آموزنده و اخلاقي شاهنامه، توجه و پافشاري بر نقش خرد در كنش و منش انسانها است. اين خرد به چم توانايي آدمي در بازشناخت نيكي از بدي است كه يك بخشش خدايي است كه با جان و روان آدمي پيوند دارد. يكي از ويژگيهاي شايان توجه شاهنامه آن است كه در لابهلا و گاهي در كنار رويدادهاي مركزي آن، به آيينها و آگاهيهاي تاريخي و ديرينهاي برميخوريم كه در درون رخدادهاي استورهاي گنجانده شده است. براي نمونه چهرههاي شاهنامه در پيوندهاي زن و شوهري تن به زناشوييهاي «بروني» ميدهند. اين آيين كه ريشهي كهن قومشناسي دارد، به اين معنا بوده است كه مردان ايراني ميبايست با زنان يك قوم ناايراني پيمان زناشويي ميبستند. محمود عباديان(١٣٠٧- ١٣٩١)- استاد فلسفه دانشگاه |
ابزارهاي حماسهي ملي را يا گذر تاريخ ميسازد، يا برههاي از زندگي تودههاي مردم. اين ابزارها، نه تنها پژواكي از خوي و خيم، منش و جهاننگري همان مردم است، بلكه دربرگيرندهي رفتار، شيوهي انديشه و چگونگي زيست آنان نيز هست. از سوي ديگر، آنچه نيروي پيشبرندهي حماسه را ميسازد بيشتر درگيريهاي رزمي، پشتيباني از هستي مردم، كوتاه كردن دستدرازيهاي بيگانگان يا درگيري نيكي و بدي است. در پارهاي جاها، نامجويي يا غنيمتاندوزي نيز ميتواند پيكرهي حماسه را بسازد. فراخناي چنين درگيريهايي چه بسا برونمرزي است (مانند آنچه در ايلياد ميخوانيم)، يا درونمرزي است (همانند رويدادهاي شاهنامه). كارزار حماسي نيز ممكن است در فضاي شبه استورهاي (همانند گيلگمش) يا در آسمان (بهشت گمشدهي ميلتون) روي دهد. خدايان، پهلوانان، پادشاهان يا برجستگان تاريخ، چهرههاي حماسهاند و كارهايشان نيز بازتابي از تقدير اساتيري است. در چنين نوشتههايي، سرنوشت بر انسانهاي حماسي سايه ميافكند، دامنهي كنششان را ميسازد و پيامد رويدادها را رقم ميزند.
درود