پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۲ - 12 PM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
مایه اصل و نصب در گردش دوران زر است
دایما خون می خورد تیغی که صاحب جوهر است
کره ی اسب از نجابت ؛از پس مادر رود
کره ی خر از خریت پیش پای مادر است
دود اگر بالا نشیند،کسر شان شعله نیست
جای چشم ،ابرو نگیرد،گر چه او بالاتر است
شصت و شاهد ،هر دو دعوای بزرگی می کنند
پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است؟
آهن و پولاد از یک کوره می آیند برون
آن یکی شمشیر گردد ، دیگری نعل خر است
گر بینی ناکسان بالا نشینند،صبر کن
روی دریا کف نشیند ،قعر دریا گوهر است.
درود