جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ - 11 AM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
| ||
| ||
| سرودهی هما ارژنگی : | ||
آتور پاتکان- الا ای سرزمین آذر رخشانسر پایندهی ایران که آتش را نگهبان بودهای در پهنهی دوران تو از نوری- تو از دوری - زپشت پیر تاریخی تو مهد پاک زرتشتی همان یزدانشناس بخردی پرور که نیکی را فروغ بیزوال ایزدی داند. آتور پاتکان- هنوز از لابهلای و تار وپود رفتههای دور میبینم ز شهر شیز و آن آتشگه آذرگشسبت نور میتابد و بر دیوارهایش نقشهای بوالعجب ز افلاکیان و خاکیان برجاست. تو آن نجد سرافرازی به دامانت سهند سربلند و قلهی آتشفشان داری دژ ضحاک و ساسان و فناسپ و قلعهها از باستان داری به روز نام و ننگت هم تو از هرمزد فرخها و فرخزاد رستمها نشان داری. آتور پاتکان - تو ماد بافر و جاهی تمام مردمانت آریاییزاده و آزاده اندیشاند و درگستردهی تاریخ زبانشان آذری و انگویشی از پهلوی بوده است. اگر چه بردل و جانت - جفا از ناکسان رفته و زخم خنجر ترک و تاتارت سینه بدریده ولی این ترجمانی ناروا باشد - جفا باشد زبان آذری را ترک نامیدن که ایرانزاده هرگز جز که ایرانی نخواهد بود. آتورپاتکان - تو خاک شمس تبریزی همان خاکی که آن پیر عجایب خلقت خورشیدوش در دامنش رویید همان رندی که خشتش زیر سربودی و پا بر تارک هفت آسمان سودی. غریب عالم معنا - که مولانا- فقیه کهنهاندیش شکیبا را چو توفانی زبن برکند و در رقص و خروش آورد. آتور پاتکان - تو درگستردهی دو ران - به هر شهر و به هر کویی بلا گردان ایرانی. چه گویم من ز تبریزت ازآن سالار خیز آن خاک زرخیزت به یاد آرم از آن جنبش - از آن هنگامهی خونین از آن مردان جان برکف چو ستار و چو باقر یا خیابانی و یا زان سیل گمنامان که خون پاکشان شد خونبهای راه انسانی! زآذرماه یاد آرم _ من از آن آذر سوزان که چون بیگانهی رسوا - چو دزدی نابکار آمد سر آزاده اتاز پیکر میهن جدا سازد در آن غوغای جانبازی - چه توفان ها به پا کردی تو بابیگانگان و دشمنان خانگی دیدم چههاکردی کنون این مهد جانبازان آتورپاتکان - سرایران مبادا بینمت تا یک نفس ازپای بنشینی که دشمن در کمین است و فریبی تازه میجوید چنان روباه مکاری به راهی تازه میپوید جوانبخت کهنسالم - ترا در پهنه ی گیتی - هماره زنده میخواهم و تا هستی نفس دارد فلات پاک ایران را خوش و پاینده میخواهم
|
آتور پاتکان- الا ای سرزمین آذر رخشان
درود