9 - آثار عقد معاطات ( عقد و نكاح معاطات )
در هر عقدي آثار آن بسيار با ارزش است . در عقود در ايران نيز همينگونه است . مثلا" در عقد بيعآثار آن برابر مقررات قانون مدني ايران انتقال مالكيت مبيع از بايع ( فروشنده ) به مشتري ( خريدار ) است و در عوض تمن نيز از مشتري به بايع منتقل مي گردد و هر كدام از آثار اقتصادي و مالي آن بهره مي برند .در معاطات هم همينگونه است. در مثالهايي كه زده شد ، در خريد نان، شخص نان را مي خرد . مالكيت آن به وي منتقل مي شود حق هر گونه استفاده از آن را دارد . مي توان خود يا همسر يا فرزندانش آن را بخورند يا اينكه نان را جلو مهمان خود بگذارند و به آنها بدهد و اجازه بدهد كه آن را مصرف كنند . به سخن ديگر هر حقوقي را كه شخص به موجب عقد بيع يا تنظيم سند رسمي در دفتر اسناد رسمي و ثبت آن در دفتر املاك براي نمونه در مورد يك ملك، دارا مي شود ، همان حقوق نيز در معاطات به وي تعلق مي گيرد و همان حقوق و تكاليفي كه شخص در هنگام ازدواجرسمي وتشريفاتي به زوجين تعلق مي گيرد، در نكاح معاطات با فرض پذيرش آن در نظام حقوقي ايران به طرفين تعلق مي گيرد و هر دو طرف مي توانند از آثار آن بهره برده و از حقوقي كه به آنان تعلق مي گيرد ، بهره ببرند و تكليفي را كه در برابر ديگري دارند به انجام برسانند . آرزوي هميشگي بشر، برگشتن به دوران گذشته بوده و هست و همواره در صدد آن است كه قيدها و بندهاي ايجاد شده را بردارد و به گذشته، رهاو آزاد برگردد . بر همين اساس است كه مولوي مي فرمايد :
" هر كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش "
انسان در همه جهات و جميع جهات رو به آسانگيري است . واژگاني كه ما در زبان به كار مي بريم بسيار كوچكتر از گذشته شده اند . براي نمونه آسمان كه پيشتر به آن (( آسك مانند )) مي گفته اند يا بيابان كه پيشتر به آن (( بي آب و نان )) مي گفته اند و هزاران واژه ديگر، در امور اجتماعي و حقوقي هم همينگونه است خانه هايي كه امروز در آن زندگي مي كنيم بسيار كوچكتر از گذشته شده است . آشپزخانه اپن پديده نويي است كه در ساختمان سازي چند سالي است بوجود آمده و به كار گرفته مي شود . در امور حقوقي هم معاطات ، نوعي آسانگيري است . البته مي دانيم كه معاطات همواره بوده و از هنگامي كه بشر ساكن شد و متمدن گرديد و بازارها درست شدند و گسترش يافتند و مردمان شهرنشين شده و هر كس بخشي از نياز مردمان را تهيه مي كرد و هر كس نمي توانستهمه چيز خود را تهيه كند و داد و ستد رايج شد و گسترش يافت معاطات هم بود . اما سخن من اين است كه معاطات در امور جزئي از كهن باز بوده است و امروزه امور مهم نيز با معاطات انجام مي شود كه از جمله اين مهم روابط انسانهاست و تنها رابطه اي كه در نظام حقوقي ايران نياز به عقد و قرارداد داشته و دارد پيوند و پيمان زناشويي است .
اين امر در سراسر جوامع تمدن اروپا، آمريكا و كانادا وجود دارد و هست و انسانها ( زن و مرد ) بدون اينكه مانند گذشته چند سالي همديگر را شناسايي كنند و سپس طي مراسم ويژه اي به خواستگاري بيايند و پس از آن مراسم عروسي و عقد و سپس زناشويي انجام گيرد. ممكن بود اين امر دركشور ما ايران سالها طول بكشد.امروزه اين افراد با شناخت مختصري كه از همديگر دارند توافق ضمني مي كنند كه با همديگر زندگي كنند ممكن است اين زندگي كردن چند ساعت يا چند سال باشد . زندگي هر دو كنار هم آغاز گرديده و سپس بتدريج و اندك اندك به شناخت مي رسند . اگر بودنشان كنار هم براي هر دو سودمند بود ادامه ميدهند ، اگر در كنار هم بودن زيانبار بود يا اينكه سودي براي ديگري نداشت بدون هيچگونه زحمت و دردسر و تشريفات و مراسم خسته كننده از همديگر جدا مي شوند و هر كسي به راه و زندگي خود مي رود . در صورتي كه طلاق يا جدايي در كشورهاي جهان بسيار سخت و مشكل است. در كشور ايران بجز طلاق توافقي كه آن هم تشريفات خاص خود را دارد ، در يك دادخواست طلاقي كه به درخواست يكي از زوجين تقديم دادگاه مي شود ممكن است چندين سال اين موضوع به درازا كشيده و بعضا" هم منجر به صدور راي طلاق نشود .
در كشور ما اين امر اندك اندك در حال گسترش مي باشد . چون اينگونه زندگي يا همان زناشويي معاطاتي ويژه جامعه صنعتي و مدرن و پيشرفته مي باشد و كشور ما هنوز بيشتر يك جامعه سنتي است يا يك جامعه صنعتي، اين امور ( زناشويي معاطاتي ) گسترش نيافته است و تنها در شهرهاي بزرگ مشاهده مي گردد .
بزرگترين مشكل زناشويي معاطاتي در ايران پذيرفته شدن آن از سوي مردمان است . گروهي ازمردمان بيشتر خرافاتي هستند تا متشرع و متدين و تداخل اين دو موضوع مشكلات بسياري ايجاد كرده است.
در قانون مدني ايران عنصر اصلي و اساسي عقود تحقق اراده آزاد طرفين بر وقوع امري يگانه مي باشد .
در قانون مدني ايران تحقق اراده طرفين بر امر واحد و يگانه عنصر اصلي و اساسي عقد به شمار مي رود و ارزش و اعتبار اراده به آن اندازه است كه اگر نباشد عقدي محقق نشده است و قراردادها و توافقات همگي باطل است . آزادي اراده و تحقق آن بر امري يگانه و واحد در جميع موارد قانون مدني مورد توجه قرار گرفته است و ماده 10 قانون مدني ايران نيز اساسا" و مشخصا" به اين موضوع پرداخته است . قانون مدني در ماده 10 خود مقرر ميدارد كه : "قراردادهاي خصوصي نسبت به كساني كه آن را منعقد نموده اند در صورتي كه مخالف صريح قانون نباشد ناقذ است." در تفسير اين ماده سخن بسيار گفته شده است و اين ماده به ماده آزادي اراده اشخاص و افراد شناخته مي شود .
بنابراين هنگامي كه شخص مي خواهد مالي را بخرد يا بفروشد نخستين عنصر در اين امر، تشكيل اراده اين فرد بر اين كار مي باشد و تصميم مي گيرد . اراده اش بر اين امر استوار گشته و به دنبال طرف روانه و با يافتن طرف، هر دو اراده طرفين بر امر واحد كه خريد يا فروش است محقق گرديده و بيع با جميع شرايط ديگر واقع مي گردد . در همه عقود معين كه در قانون مدني به آنها اشاره شده است هم اينگونه است از جمله عقودي كه تحقق اراده اصل و اساس آن را تشكيل ميدهد معاطات است و معاطات در همه عقود راه دارد. به سخن ديگر همه عقود را مي توان به نحو تشريفاتي رعايت كليه امور و شكلي منعقد نمود يا مي توان آن را به صورت معاطات انجام داد . مثلا" مي توانيم بيع را به صورت معاطات انجام داده و با حضور در نانوايي ، ايجاب و قبول را گفته، همين صيغه بيع را جاريكنيم . پس از آن اگر لازم بود قرار دارد هم بنويسيم و عنداللزوم ثبت هم بكنيم و سپس تحويل گرفتن مبيع و پرداخت ثمن و ساير امور را انجام دهيم . مي توانيم با رفتن در نانوايي پولمان را هم از قبل آماده كرده ايم بدون اينكه حتي يك كلمه سخن بگوييم به نانوا بدهيم . نان را بگيريم و بياييم خانه و نوش جان كنيم . ميان اين دو اساسا تفاوت نيست . همانگونه كه پيشتر هم گفته شد هر روابط انسانها رو به كوتاه شدن است . علاقه مردمان به آسانگيري باعث شده است كه بسياري از تشريفات از ميان برود . در حقوق هم اينگونه است هنگامي كه شخص بدون زحمت مي تواند با دادن پول و گرفتن نان به هدف خود برسد . چه لزوم دارد كه اين همه تشريفات دست و پاگير را اجرا كند . اما برخي قراردادها به دليل اهميت آن و ترس بيشتر از فريب خوردن و زيان ديدن و زايل شدن حقوق به شيوه معاطات منعقد نمي شود و انجام نمي گيرد. در جامعه بشري، هنگامي كه يك عقد به شيوه معاطات اجرا مي گردد كار بسيار زود انجام مي شود اما خطر زبان ديدن همواره هست . به گمان مي رسد كه نمي توان اينگونه بيان كرد كه معاطات شيوه اجراي عقد و انجام قرارداد مي باشد و خود عقد نيست . چون براي خريد و فروش يا داد و ستد تنها يك عقد هست و آن هم بيع مي باشد . تنها با بيع مي توان چيزي را خريد يا چيزي را فروخت . معاطات عقد جداگانه اي نيست كه بتوان با آن خريد و فروش كرد . بلكه همان بيع است و عقد بيع هم معامله اي است كه مي توان با آن خريد يا فروخت . به هر روي با توجه به اينكه انسان همواره دنبال آسودگي است و از همه جهات زندگي خود از جهت سخن گويي و زبان، از جهت خانه سازي و صدها جهت ديگر همواره سوي كوتاه كردن راهها مي باشد و عقد و قرارداد و پيمان هم از جمله امور و جهات زندگي انشان مي باشد بشر براي رها شدن از قيد و بند در كوشش هست . در امور حقوقي خود هم اينگونه عمل مي نمايد و عمل كرده است و با توجه به اينكه بشر در معاطات هم امور خود را انجام مي دهد و به سادگي و آساني آن را به پايان مي رساند و بدون زحمت و رنج هدفش به دست مي آيد و بنابراين به جاي تشريفات رو به سادگي آورده و با معاطات كليه امور خريد و فروش و ساير قراردادهاي خود را انجلام مي دهد .
پيمان زناشويي كه چون نكاح است به دليل اهميت و ارزش آن براي خانواده ها، با دقت و مطالعه بيشتري انجام مي گيرد . اين امر در جوامع پيشرفته متفاوت است .درجوامع پيشرفته چون مردم از حقوق خودآگاهي دارند و از حقوق ديگران هم آگاه هستند ، به دليل همين آگاهي از تجاوز به حقوق ديگران خوداري مي كنند و از حيف و ميل يا پايمال شدن حقوق خود با ابزارهاي قانوني مانند وكيل و نظام فضايي مدرن جلوگيري مي كنند . از سوي ديگر به دليل اينكه همه مردم و حكومتگران به حقوق خود و مردم آشنا و آگاه هستند و اين حقوق در طول ساليان و در درازاي تاريخ تثبيت شده است و آن اندازه قدرتمند شده كه جز بديهيات زندگي مردم و جامعه گرديده كسي به خود حتي جرأت انديشيدن به مقاومت در برابر حقوق مردم نمي دهد چه برسد به اينكه به آن تعدي كند .در اين كشورها همه مردم به حقوق خود و ديگران آگاه هستند و مي دانند كه اين حقوق تحت هيچ عنوان و توسط هيچ قدرتي قابل جابجا شدن نيست و هرگز جابجا نخواهد شد و همواره به همين استواري باقي و پابرجا خواهد بود و خواهد ماند و اطمينان و اعتماد مردم به مجريان قانون فوق العاده بسيار است و مي دانند كه اگر شخصي قانون را اجرا نكند تحت پيگرد قرار گرفته و مجازات خواهد شد. همه چه مردم وچه دولت و چه مجريان قانون خود مواظب اجراي قانون هستند و در كشورهاي پيشرفته همه مردم و حكومتگران مجريان قانونند. در حالي كه در كشور ما خلاف اين هست . مردم خود را مجري قانون نمي دانند بلكه دولت را مجري قانون مي دانند. اين نگرش بسيار ناپخته و زيانبار مي باشد و مردم با اين انديشه رفع مسئوليت از خويش مي كنند و نمي دانند كه مردم هستند كه بايد بر اين باور بايستند كه مجريان قانونند . هنگامي كه اين باور در خانه ها و خانواده ها گسترش يافت فردا حكومتگران نيز از همين خانه ها و خانواده ها خواهند بود و احساس تكليف خواهند كرد كه قانون را در هر حال و هر جا و با هر وضعيت اجرا كنند . آنگاه زيانبار خواهد بود كه اگر قانون به سود من بود اجرا كنم و اين باور بايد ديگر شود .
نتيجه گيري:
مردم در جوامع پيشرفته احساس نيازي به انجام تشريفات دستور و پاگير نمي كنند و مي دانند كه حقوقشان در هر حال و وضعيت پابرجا خواهد بود بر همين اساس در اين جوامع اجراي عقد به شيوه معاطات بسيار رايج است .احترام وپاسداشت حقوق افراد به اندازه اي مهم است كه جز بديهيات جامعه شده و مردم آن را اجرا مي كنند. اما در جوامع عقب مانده و نيز جامعه ايران به دليل اينكه :
- مردم به حقوق خود آگاه هستند .
- افراد به حقوق ديگران هم آگاه هستند .
- در نظام حقوقي و قضايي ايران نخستين كسي كه به دادگاه يا دادسرا مي رود حكم مي گيرد.
- نظام دارسي ايران بسيار كهنه وقديمي است .
- دست اندركاران كارهاي حقوقي و قضايي به اندازه كافي و لازم دانش ندارند .
- قوانين بسيار دست و پاگير هستند .
- تراكم قوانين بسيار وجود دارد ( قوانين بسياري به تصويب رسيده است ) .
- فساد اداري وجود دارد .
- دريافت كمك از وكيل و مشاور رايج و گسترده نيست .
- دانش حقوقي مردم بسيار پايين است .
- آموزش حقوق در نظام آموزشي ايران از دبستان يا دانشگاه هيچ است .
- ثروت و دارايي كم است و مردم بي چيز و ندار هستند و نمي توانند و نمي خواهند و مي ترسند پيش وكيل و مشاور بروند .
و صدها دليل و سبب ديگر،
هنوز تشريفات بسيار و رايج و فراوان است و براي خريد يك دوچرخه يا فروش آن بايد سند رسمي نوشته شود .در حالي كه در كشورهاي مدرن زنان و مردان سالها بدون يك خط نوشته ، با همديگر زندگي مي كنند و پيمان و پيوند زناشويي بسته اند و زن و شوهر هم هستند و بچه دارند و به شيوه معاطات عقد نكاح بسته اند . اما در سرزمين ايران پس از انجام تشريفات فراوان گسترده، دست و پاگير و هزينه بر، سرانجام سند را رسمي نوشته شده و مهريه دختر خانم هزار سكه طلا تعيينميگردد و پس از 4 ماه زندگي مشترك چون امكان ارتباط براي شناخت همديگر به دليل وجود مقررات عرفي و قانوني و اجتماعي و شرعي و ديني نداشته اند و در عرض اين 4 ماه همديگر را شناخته اند .مي بينند كه قابل تحمل براي همديگر نيستند و امكان اداره زندگي مشترك وجود ندارد تصميم مي گيرند از همديگر جدا شوند .و اين دو چه مشكلاتي كه در پيش رو دارند . تقريبا" محال است كه زن ، بهحقوق مالي خود كه همان مهريه و نفقه و مانند آن است برسد ، دو راه در پيش دارد كه اگر تن و توان نداشت كه با وجود مقررات دست و پاگير به دادگاه و دادسرا برود بايد بپذيرد و با اين مردي كه هيچ هماهنگي با وي ندارد يك عمر در شكنجه زندگي كند يا اينكه از كليه حقوق خود بگذرد و به خانه پدر برگردد. (( مهرم حلال جانم آزاد )) موضوعي كه بسيار جالب توجه است نتيجه عكس دادن سخت گيريهاي فراوان خانواده هاي ايراني است . پدر و مادر و همه خويشان سخت مي گيرند و سرانجام قانون و جامعه هم سخت گيريهاي خود را دارد و با همه فشا رها و سخت گيريها سر انجام عقد نكاح منعقد و پايان مي پذيرد . اما هيچ مشكلي كه حل نشده است بلكه مشكلات عديده ديگري هم بر مشكلات افزوده شده است . بنابراين بايد شيوه نگرش ديگر شود . معاطات چون آسانگيري است و اجراي آسان كارها مي باشد و اساسا" كاري كه آسان آغاز شود آسان هم انجام مي شود و در نكاح عنصر اصلي تحقق اراده آزاد طرفين مي باشد كه در معاطات محقق و ميسر مي شود . از سوي ديگر در مقررات قانون مدني، عقد شخصي كه لال است با اشاره از طرف لال پذيرفته مي شود. اگر فرض شود كه شخصي خود را لال معرفي كرده و مي گويد كه من لال هستم و عقدي را با اشاره منعقد مي كند و هزاران نفر ديگر هم اينگونه عقد كنند و عقدشان هم برابر قانون صحيح ودرستباشد چگونه ميتوان نكاح معاطات را باطل دانست ؟
و نمونه ديگري كه مي توان آورد اين است كه، در فرهنگ ايرانيان مهم است كه آخوند صيغه عقد را بخواند و معمولا" رسم و رايج نيست كه خود اشخاص صيغه عقد را جاري كنند . عاقد كه همان روحاني مجلس است از دختر خانم مي پرسد كه آيا وكيل است كه وي را به عقد دايم پسر درآورد؟ دختر هم مي گويد بله . در ميان عوام مردم فكر مي كنند كه به محض اينكه دختر بله را گفت آن دو زن و شوهر هستند در حالي كه اينگونه نيست . اگر خود آنان صيغه را نخوانده باشند تا هنگامي كه آخوند صيغه را نخواند اين دو زن و شوهر نيستند . در اينجا اگر آن عاقد فراموش كرد كه اين صيغه عقد را بخواند و هرگز هم آن را نخواند تكليف اين دو نفر چيست ؟ آيا زن و شوهر هستند؟ آيا بچه ناشي از زناشويي آنان با توجه به مقررات اسلامي به آنان مي شود يا خير و صدها پرسش ديگر ...
از ديدگاه نگارنده، اين دو زن و شوهر هستند چون اراده آنان بر اين امر تحقق گرفته است و امر يگانه و واحد زناشويي هدف آنان بوده است . اما با توجه به مقررات كنوني حاكم بر روابط افراد اين دو نفر زن و شوهر نيستند .چون تا هنگامي كه صيغه عقد جاري نشده باشد رابطه حقوقي ميان زن و مرد ايجاد نمي گردد .
درود