نامه یکم برای هفته نامه پیک نوین (1 )
به نام
خداوند هست و خداوند نیست همه بندگانیم و ایزد یکیست
زبان و فرهنگ و ادب پارسی را نگاهبانی کنیم.
فردوسی حکیم می فرماید:
گُهَر بی هنر خوار و زارست و سست به فرهنگ باشد روان تندرست
ز نیکو سَخُن ف چه اندر جهان بر او آفرین از کِهان و مِهان
پیش نوشتار : بی گمان میدانیم که زبان نخستین ابزار پیوند است،اگر ما زبان کسی را بدانیم، به نزدیکترین هنگام با وی آشنا شده و با او نزدیک و دوست خواهیم شد.از سوی دیگر زبان نخستین روز پیدایش و افرینش افزون بر برای برگزاری نزدیکی،برای آگاته کردن و دانستن بود.کسی که میخواست چیزی را به دیگری بفهماند؛دیگر از ابزار های ایما و اشاره کاری ساخته نبود و هوشمندی آدم،و نیاز او به دانستن بیشتر و دانایاندن بهتر ، او را وادار به پیدایش و آفرینش زبان کرد.پیش از پیدایش زبان مردمان پیشرفت هایی داشتند ،اما پس از پیدایش زبان ، پیشرفت بسیار گسترده و گران سنگ تر شد.مردمان گوناگون در جای جای کره زمین به زبان های گوناگون سخن می گویند، زبان این مردمان شناسنامه آنان است.به سخن دیگر ما را به زبانی که سخن میگوییم می شناسند. یکی به زبان پارسی سخن میگوید ، او را پارسی میدانیم،دیگری به زبان تاجیکی سخن میگوید او را تاجیک می دانیم.کسی به زبا هندی سخن میگوید ،او را هندی می دانیم و می دانند.پس زبان شناسنامه ماست.ما باید از شناسنامه خود که یادگار فرهنگی و چیستی و چونی دهها هزار ساله ماست به خوبی نگاهبانی کنیم،هرچند بسیاری از زبان شناسان و دانشمندان زبان شناسی،باور دارند که زبان خود نگهبان خود هست و زبان پارسی هم در گذر چندین هزار ساله این را به ما نمایانده است ، اما در چندین دوره به زبان پارسی آسیب هایی ویرانگر زده شده است که این دوره نیز یکی از آن دوره های کشنده و ویرانگر هست.
شناسنامه زبان پارسی :فارسی یا پارسی یکی از زبانهای هندواروپایی در شاخه زبانهای ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستانو ازبکستانبه آن سخن میگویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار پشتو) است. زبان رسمی کشور هندوستان نیز تا پیش از ورود استعمار انگلیس، فارسی بود.
زبان فارسی را پارسی نیز میگویند. زبان فارسی در افغانستان به طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شدهاست.
در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبانشناسان اروپایی در برلین، زبانهای یونانی ، فارسی ، لاتین و سانسکریت به عنوان زبانهای کلاسیک جهان برگزیده شدند.
بر پایه تعریف، زبانی کلاسیک به شمار میآید که :
یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد.
فارسی از نظر شمار و تنوع ضربالمثلها در میان سه زبان اول جهان است. دامنه واژگان و تنوع واژهها در فارسی همچنین بسیار بزرگ و پرمایهاست و یکی از غنیترین زبانهای جهان از نظر واژهها و دایره لغات بهشمار میآید. در کمتر زبانی فرهنگ لغاتی چون دهخدا (در ۱۸ جلد) و یا فرهنگ معین (در ۶ جلد) دیده میشود.
زبان فارسی از زبان قدیمی تر فارسی میانه (یا پهلوی) و آن نیز خود از فارسی باستان نشأت گرفتهاست. این دو زبان قدیمی تر برخاسته از ناحیه تاریخی پارس در حدود استان امروزی فارس در جنوب ایران هستند. فارسی میانه به عنوان گویش رسمی در زمان ساسانیان در دیگر سرزمینهای ایرانی گسترش زیادی یافت به طوری که در خراسان بزرگ جایگزین زبانهای پارتی و بلخی شد و بخشهای بزرگی از خوارزمی زبانان و سغدیزبانان نیز فارسیزبان شدند. گویشی از فارسی میانه که سالهای پس از آن فارسی دری نام گرفت پس از اسلام به عنوان گویش استاندارد نوشتاری در خراسان شکل گرفت و این بار با گسترش به سوی غرب به ناحیه پارس و دیگر نقاط ایران بازگشت. (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)
چگونگی روزگار امروز زبان پارسی : یکی از رویدادهایی که در زبان رخ می دهد، درون شدن واژگان از یک زبان بیگانه است.که برابر استاندارد دانش زبان شناسی که جهانی هم هست،5 درصد از واژگان کاربردی یک زبان میتواند از زبان های بیگانه باشد.البته می دانیم که درون شدِ واژگان در یک زبان رویدادی گریزناپذیر و گذیرناپذیر هست،چون مردمان در سرزمین های گوناگون در پیوند با هستند،داد و ستد دارند،آمد و شد دارند،همسایه هم هستند و شوندهای گونان دیگری هست که مایه درونشدِ واژگان می شود که نباید از آن هراسید و بیم داشت،بلکه میزان درونشدِ واژگان هست که گاهی مایه نگرانی و آسیب به یک زبان میگردد.
در نزدیک 4 ماه پیش ،گزارشی در رسانه های گروهی پخش و پراگنده شد که مایه اندوه بی شمار زبان دوستان در کشور ارجمند ایران گردید،" سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی بینالملل (یونسکو) پیشنهاد ایران را برای ثبت زبان فارسی به عنوان هشتمین زبان بینالمللی رد کرد"
تاکنون هفت زبان در کمیسیون ملی یونسکو به نام " زبان بینالمللی " به ثبت رسیده است، که برخی از آنها انگلیسی، آلمانی، تورکی٬ فرانسوی، اسپانیایی و…؛ هستند. این هفت زبان بر مبنای شرط یونسکو مبنی بر اینکه هر زبانی که به نام زبان بینالمللی به ثبت میرسد، به ثبت رسیدهاند.
باید بکوشیم شرایط را فرهم آوریم،یکی از این شرایط ، جلوگیری از درونشدِ واژگان بیگانه در یک زبان هست،به سخن دیگر باید زبان پارسی را از واژگان بیگانه پالایش و پاک کنیم.کار بسیار آسانی است که می توانیم انجام دهیم ، زبان پاسی یکی از زبان های کهن گیتی است که واژگان بی شماری دارد و به کارگیری این واژگان به جای واژگان بیگانه می تواند ما را به این آرمان نزدیک کند.
نمونه می آوریم؛به جای "آدرس" میتوان نوشت "نشانی"،به جای "تاخیر" میتوان گفت "دیرکرد" ،به جای "شروع" میتوان گفت "آغاز" ،به جای "هتل میتوان گفت مهمان سرا یا مهمان خانه" ،به جای"رستوران " می توان گفت "خوراک خوری یا آشخانه" (که در تاجیکستان گفته می شود).میتوان به کوک خود به جای اینکه بگوییم در هنگام بازی" حَواست" باشد،مانند مردمان شیراز بگوییم هنگام بازی" هوشِت" به خودت باشد.در آینده نمونه های کاربردی را خواهیم نوشت.یادآور میشوم که واژه در زبان پارسی بی شمار هست باید بکوشیم و به کار ببریم تا زنده شوند و دوباره یادمان بیایند، تا دوباره به جایگاه ارزشمند زبان پارسی برسیم.باور کنیم که یکی از زبان های پرواژه جهان که کمبود واژه نخواهد داشت،زبان پارسی است.
در زیر سخن یک زبان شناس را می آوریم:
"ابراهیم خدایار، رئیس مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی: تا 150 سال پیش از حلب تا کاشغر چین (استان سین کیانگ) زبان فارسی یا زبان مادری یا زبان دانایی مردمان آن سرزمین ها بود. زبان فارسی، زبان شعر و ادب و فرهنگشان بود. تقریبا اگر به نسبت بنگریم در آن دوره یک دهم مردم جهان به آن زبان صحبت می کردند و شعر می گفتند و شعر می خواندند. نمونه بارز شبه قاره هندوستان شامل سه کشور هند و پاکستان و بنگلادش می شود. زبان رسمی اینها بین 600 تا 900 سال زبان فارسی بود. بنابراین سابقه گویش وری بسیار مهم است.
سرود ملی پاکستان تنها یک کلمه اش غیرفارسی است. حتی زبان دینی بسیاری از این سرزمین ها فارسی است. به عنوان مثال حتی کلمات نماز های پنجگانه مردمان این سرزمین از کلمات فارسی است. ما اگر می گوییم وضو آنها می گویند دست نماز."
آنچه که باید انجام دهیم؛نگهداری از یادگار فرهنگی نیاکان خردمند هست که شناسنامه ما شمرده می شود.باید باور کنیم که وظیفه و خویشکاری داریم که جایگاه فرهنگی خود را در میان فرهنگهای بزرگ جهان نگهداریم و بهبود ببخشیم.یکی از برجسته ترین این ابزارها زبان کهن و ارزشمند پارسی است که در جای جای جهان هزاران نامه و دانش ارجمند بدان نگاشته شده است.بکوشیم و از کوشش باز نایستسم تا دوباره جایگاه زبان ارزشمند پارسی را باز یابیم.به سخن فردوسی خردمند گوش دهیم و آنرا به کار ببندیم :
به هنگام هرکار ، جَستَن ، نِکوست زَدَن رای با مرد هُشیار و دوست
چو کاهِل شود مرد هنگام کار از ان پس نیابد چنان روزگار
کوروش طاهری دادار،دادبان پایه یک دادگستری و شاهنامه پژوه
نامه دوم برای هفته نامه پیک نوین (2 )
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوندِ نیک و بد و فَر و جاه خداوندِ بهرام و کیوان و ماه
زبان و فرهنگ و ادب پارسی را نگاهبانی کنیم.
چه کسانی باید از زبان یک سرزمین نگاهبانی کنند؟
فردوسی حکیم می فرماید:
"جز از نیک نامی و فرهنگ و داد زِ کَردار گیتی مَگیرید یاد."
در سخن فردوسی فرهنگ جایگاه ویژه ای دارد.فرهنگ یک واژه ناب پارسی است که از دو بخش فر
+ هنگ ساخته شده است.زبان بخش برجسته، بنیادین و بزرگ هر فرهنگ در هر سرزمین هست.به سخن دیگر زبان ابزار شناخت و شناساندن هر فرهنگی هست که فرهنگ ایران زمین نیز بی گمان این گونه است و زبان ارزشمند پارسی بر پیشانی گنجینه های بی مانند ادبی آن، مانند خورشیدی جهان تاب ، می درخشد.
چو خورشید بر چرخ بنمود تاج زمین شد به کردار تابنده عاج
زبان یک پدیده همگانی است . زبان پارسی یک ابزاری است که همه مردمان و کسان از ان بهره میگیرند و آنرا به کار می بندند.همه کسانی که از زبان بهره میگیرند، در نوسازی آن می توانند کارآ و کارساز باشند.به همان اندازه هم میتواند ویرانگر زبان باشند.البته باید گفته شود که یکی از ویژگی های زبان توان ساخت واژه های نو در میان مردمان با اندیشه های گوناگون هست.این سخن نمی خواهد این با بگوید که کابرد زبان را به گروههای فرهیخته و دانشمند و دانشگاهی وابسته کنیم، بلکه میخواهد بگوید که همه مردم چه فرهیختگان با اندازه کارآیی بیشتر و دیگر گروههای مردمی در زبان ،چه پیشرفت و چه پسرفت کارآیی و تاثیر دارند.زبان همان اندیشه است.به سخن دیگر زبان ابزار بیان اندیشه است.زبان با اندیشه پیوندی ناگسستنی دارد.مولوی می فرماید:
ای برادر ؛ تو همان اندیشه ای مابقی ؛ خود استخوان و ریشه ای
- چه کسانی باید از زبان پارسی نگاهبانی کنند؟
زبان یک ابزار همگانی برای برگزاری پیوند و ارتباط در میان مردمان هست.همه مردمانی که در یک سرزمین زندگی میکنند و همه مردمانی که در ان سرزمین امد و شد میکنند.البته که خویشکاری و وظیفه مردمان خود آن سرزمین پررنگ تر و با ارزش تر است.چون ،زبان یک یادگار و میراث فرهنگی است که از نیاکانِ مردمانِ آن سرزمین برجای مانده است و بر آنان است که همانگونه که از دیگر مردری های و ماترک پدران خود مانند زمین و خانه و خودرو و باغ به هر روی و هر سوی نگهداری و نگهبانی میکنند، از یادگاران فرهنگی مانند زبان نیز نگهداری کنند.مردمانی که به سرزمین های دیگر رفت و امد میکنند، پیک های فرهنگی هستند که از دیریاز ، همیشه پیام رسان و پیام بر فرهنگی بوده اند .بازارگانان و ملوانان گروههایی هستند که فرهنگ و زبان را از سرزمینی به سرزمین های دیگر برده اند و این گروهها مایه گسترش زبان از سرزمین مادری به سرزمین های دیگر هستند. و به هر روی پاه های فرهنگی یک زبان را از یک سرزمین به سرزمین های دیگر می برند و کسانی هستند که در گسترش یک زبان بسیار سودمند و کارآ بوده و هستند.
اما جایگاه شهروندان و مردمان آن سرزمین در نگاهبانی و نگداری از زبان ، بسیار برجسته تر از هر کس دیگری است.
مردمان سرزمین به چندین گروه و دسته بخش بندی می شوند:گروه نخست،کسانی هستند که این وظیفه خود خواسته یا ناخواسته بر دوش آنان نهاده شده است.دولتمردان از این دسته اند.مانند فرنشین و کارگزارن فرهنگستان زبان ایران و دیگر دست اندکاران این فرهنگستان، کار بسیار بزرگ و سترگی را پذیرفته اند که بی گمان به سنگینی این مسولیت بر دوش خود از همه بیشتر آگاه هستند.کار بنیادین دست اندرکاران فرهنگستان زبان ایران،نگاهبانی از زبان پارسی و نوسازی واژگان و پیشکش کردن به مردم هست.
گفتن یک نکته را در اینجا بایسته میدانم که؛ زبان پارسی ، نیاز به یادآوری واژه ها دارد .نیاز به واژه سازی ندارد ، که خود یکی از ویژگیهای برجسته زبان پارسی هست.این زبان همان گونه که پیشتر نیز گفته شد از زبانهای بسیار کهن جهان هست و زبانی بسیار آسان در یادگیری است.بسیار پر واژه هست و بی شمار واژه دارد که باید فرهنگستان زبان در بازیابی واژه ها و کاربردی کردن آن برنامه ریزی نموده و بکوشد.فراوانی واژه در زبان پارسی و آسانی در یادگیری این زبان،نگاه بسیار ی از دانشمندان را از گذشته دور به سوی خود کشیده است.
فریدریش انگلس، فیلسوف و انقلابی آلمانی و نزدیکترین دوست و همکار کارل مارکس (بنیان گذار مکتب مارکسیسم) بود. در 6 ژوئن 1853 انگلس نامه ای به مارکس می نویسد که در آن نامه به تفصیل از ایران، از زبان پارسی و شعر و نثر فارسی یاد می کند. بخشی از این نامه که انگلس در آن دیدگاه خود را در باره زبان فارسی بیان می کند، در زیر نوشته شده است:
" ... چند هفتهای است که در پهنه ی ادبیات و هنر مشرق زمین غرق شدهام. از فرصت استفاده کرده و به آموختن زبان فارسی پرداختهام. آن چه تاکنون مانع شده است تا به آموختن زبان عربی بپردازم، از یک سو نفرت ذاتی من به زبان های سامی است و از سوی دیگر وسعت غیرقابل توصیف این زبان دشوار با حدود چهار هزار ریشه که در دو تا سه هزار سال شکل گرفته است.
برعکس، زبان فارسی، زبانی است بسیار آسان و راحت. اگر الفبای عربی نبود که همیشه پنج، شش حرف تقریباً یک صدا تلفظ میشوند و اعراب نیز روی کلمهها گذاشته نمیشود که دشواریهایی در خواندن و نوشتن بهوجود میآورد، من می توانستم در ۴۸ ساعت دستور زبان فارسی را فرا بگیرم."
فرهنگستان زبان ؛ چون یک نهاد دولتی است و برپایه فرمان قانون بنیاد نهاده شده و خویشکاری آن نیز نگهبانی از زبان هست باید در راستای کار خود افزون بر کمک گیری از همه مردم، از دوستداران زبان پارسی و دل سوزان زبان پارسی یاری گرفته و از دانش و کارپختگی آنان بهره ببرد.مردم را بیگانه نداند و با انان برای رسیدن به آرمان والای خود هم انباز و همراه شود.
مردم و دانش و توانایی آنان گنجینه گران بهایی است که مانند ندارد،بنابراین بهره گرفتن از توان مردم در پیش برد هرچه بهتر کارها بسیار سودمند هست.
بزرگترین گنجینه برای شناخت و بازسازی و بازنویسی واژگان،شاهنامه فردوسی است:
یکم :در باره واژه شاهنامه باید گفته شود که فردوسی نام کتاب ارزشمندِ خود را نامه باستان می نهد ، اما مردمان و در گذر زمان آن را شاهنامه به چم نامه بزرگ میخوانند.
فردسی می فرماید :
کزین ناموِر نامه ی باستان بمانم به یگیتی یکی داستان
که هر کس که،اندر سُخَن داد داد زِ من جز به نیکی نگیرند یاد
دوم : شاه در زبان پارسی به چم و معنای بزرگ گفته شده است.
سوم : نامه در زبان پارسی در چم و معنای نوشته و کتاب آمده است.بنا بر این شاهنامه در چم ومعنای کتاب بزرگ هست و نباید برداشت نادرست نماییم و آن را نامه شاهان پنداریم.
انگلس و زبان فارسی
فریدریش انگلس، فیلسوف و انقلابی کمونیست آلمانی و نزدیکترین دوست و همکار کارل مارکس (بنیان گذار مکتب مارکسیسم) بود. در 6 ژوئن 1853 انگلس نامه ای به مارکس می نویسد که در آن نامه به تفصیل از ایران، از زبان پارسی و شعر و نثر فارسی یاد می کند. بخشی از این نامه که انگلس در آن دیدگاه خود را در مورد زبان فارسی بیان می کند بصورت زیر است:
« ... چند هفتهای است که در پهنه ی ادبیات و هنر مشرق زمین غرق شدهام. از فرصت استفاده کرده و به آموختن زبان فارسی پرداختهام. آن چه تاکنون مانع شده است تا به آموختن زبان عربی بپردازم، از یک سو نفرت ذاتی من به زبان های سامی است و از سوی دیگر وسعت غیرقابل توصیف این زبان دشوار با حدود چهار هزار ریشه که در دو تا سه هزار سال شکل گرفته است.
برعکس، زبان فارسی، زبانی است بسیار آسان و راحت. اگر الفبای عربی نبود که همیشه پنج، شش حرف تقریباً یک صدا تلفظ میشوند و اعراب نیز روی کلمهها گذاشته نمیشود که دشواریهایی در خواندن و نوشتن بهوجود میآورد، من می توانستم در ۴۸ ساعت دستور زبان فارسی را فرا بگیرم. این هم به دلیل لجبازی با «پیپر»1 است. اگر او خیلی مایل است که با من به رقابت برخیزد، این گوی و این میدان. زمانی را که برای فراگیری زبان فارسی درنظر گرفته ام حداکثر سه هفته است. حال اگر آقای پیپیر توانست در دو ماه این زبان را بهتر از من یاد بگیرد اذهان می کنم که او در زمینه ی فراگیری زبان از من به مراتب بهتر است.
برای «وایتلینگ»2 بسیار متاسفم که فارسی نمی داند. زیرا اگر با این زبان آشنایی داشت می توانست آن زبان جهانی که در آرزو داشته را بیابد. به عقیده ی من فارسی تنها زبانی است که در آن مفعول بی واسطه و با واسطه وجود ندارد... . »
بخشی از نامه انگلس به مارکس، 6 ژوئن 1853
1- ویلهلم پیپر، زبان شناس و روزنامه نگار و عضو اتحادیه کمونیست ها، جزو مهاجرینی بود که در لندن زندگی می کرد.
2- ویلهلم وایتیلینگ در آغاز شاگرد نجار بود. پس از آشنایی با مارکس و انگلس از کمونیست های افراطی شد و در سال 1849 به آمریکا مهاجرت کرد. او در آرزوی یک زبان جهانی بود و برای این منظور زبان آلمانی را پیشنهاد کرده بود منتها با حذف مفعول با واسطه و بی واسطه.
متن کامل نامه را به زبان انگلیسی می توانید در این جا بخوانید:
http://marxists.catbull.com/archive/marx/works/1853/letters/53_06_06.htm
واژهشناسی در زبان پارسی
پیش و فرا ؛ و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن، ساخته شدهاست. «فرهنگ» به چم(معنای) پیشکشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که فارسیزبانان فرهنگ را سبب پیشرفت میدانند
فردوسی ؛ فرهنگ را بهتر از نژاد و گوهر می داند.
فردوسی می فرماید:
تو دادی مرا فَر و فرهنگ و رای تو باشی به هر نیک و بد رهنمای
اهمیت و جایگاه مولوی در شعر و زبان فارسی چیست؟ و مولوی چگونه با سرودن شعر به ترویج زبان فارسی کمک کرد؟
از زمان حیات مولوی اندیشههای مولوی بر دیگران تأثیر داشته و مثنوی جایگاه بسیار ویژهای در ادبیات فارسی داشته است. مولوی خود وقتی تأثیر مثنوی را در افراد میبیند، در مقام تمجید میگوید:
مثنویِ ما دکان وحدت است
غیر واحد هر چه بینی آن بَت است
از آنجایی که مثنوی به لحاظ محتوایی مسائل متنوعی را در بر میگیرد، عموم افراد را جذب میکند. نفوذ مولانا را حتی در خواص از جمله سیاستمداران حکومتی نیز میتوان مشاهده کرد؛ چراکه اندیشههای موجود در مثنوی فراتر از یک داستان یا شرح واقعه است. در مثنوی از عشق و انسانیت و آفرینش و آداب و رسوم عصر گرفته تا آیات و احادیث مختلف و آزادی و آزادگی و حتی اساطیر ایرانی و داستانهای قدیمی و عرفان اسلامی و امثال و حکم فراوان نیز وجود دارد که مجموعه اینها باعث طرح اندیشههای نو در این کتاب شده است. مطرحکردن اندیشههای نوی که در مثنوی بدان پرداخته شده باعث نفوذ آن در جوامع گوناگون با ادیان و مذاهب مختلف شده است.
همین اندیشههای بسیار متنوع و نوِ مطرح شده در مثنوی باعث تأثیرگذاری در جامعه فارسی زبان و غیر آن شده است. مولوی در آثارش گاه فقط یک انسان مذهبی میشود و میگوید:
من بنده قرآنم اگر جان دارم
من خاک ره محمد مختارم
گر نقل کند جز این کس از گفتارم
بیزارم از او و زین سخن بیزارم
و گاه شوریده عاشقی میشود که از فراق یار گله دارد و در جایی عارفی به تمام معنا میشود چنان که تمام عارفان عصر را جذب خود میکند و در جایی دیگر حکیمی دوراندیش و گاه هم قصهگویی بذلهگو.
■
علت و میزان تأثیر مثنوی در ادبیات کشورهای دیگر چیست؟
مولوی در مثنوی برای تمام ذوقها و سلیقهها حرف نو دارد. تعصبهای فرقهای در مثنوی دیده نمیشود. تصوفی هم که مطرح میشود یک تصوف زنده و پویا و تأثیرگذار است و جنبه واقعی و واقعگرا دارد و به همین دلیل بر دلها مینشیند. طرح دردهای انسانی هم از مثنوی، یک کتاب تعلیمی که انسانیت را آموزش میدهد، ساخته است. مولوی را در غرب با عنوان معلم معنوی انسانها میشناسند. وحدتگرایی که جامعه امروز به آن نیاز دارد، مطالعه تطبیقی اندیشههای مولانا با ادیان و مذاهب مختلف، رهایی از مادیات و روی آوردن به معنویات را که ازجمله خلأهای جوامع امروزی است نیز از جمله عوامل گرایش به مفاهیم ناب مثنوی است. مثنوی حتی تأثیرگذار در انقلابهای فردی و اجتماعی نیز بوده است. در شرح احوالات مهاتما گاندی رهبر آزادیخواه هند گفتهاند که پیوسته در خلوت خود اشعار مولوی را زمزمه میکرده است، ازجمله این بیت:
ما برای وصل کردن آمدیم
نی برای فصل کردن آمدیم
اینگونه ابیات، مشوق روحیه جمعی و اتحاد اقوام مختلف بوده است. حضور مردم از هر کیش و آیینی اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی در مراسم سوگواری مولوی، خود موید این نکته است که طرح اندیشههای وحدتگرایانه مولوی تقویتکننده برقراری ارتباط و گفتگوی بین ادیان نیز میتواند باشد.
شخصیت مولانا یک شخصیت جهانی است. اگر چه بیشتر اشعارش به زبان فارسی است اما اشعاری هم به زبانهای عربی، ترکی و یونانی نیز دارد. مولوی بیشترین تأثیر را بعد از زبان فارسی بر ادبیات ترکی دارد. در ترکیه جایگاه مولوی فراتر از یک شاعر معمولی است و از او یک شخصیت مقدس ارائه میدهند. جالب است بدانید که در ترکیه زیارت آرامگاه مولوی را در ایام تولد یا فوت وی برابر با ثواب نیمی از حج میدانند. در ادبیات فارسی نیز، شیخ بهایی درباره مولوی میگوید:
هویت، زبان و فرهنگ
از سامانه اطلاع رسانی حوزه
یکی از مهم ترین ویژگی های انسان نسبت به حیوان، زبان و توانایی سخنگویی اوست؛ به گونه ای که از دوران یونان باستان، فلاسفه، انسان را به «حیوان ناطق» تعریف کرده اند.[1] گرچه استفاده از صداها برای انتقال مفاهیم به شکل بسیار ساده در حیوانات هم وجود دارد، ولی آنچه ویژه انسان است کاربرد وسیع الفاظ قراردادی برای انتقال مفاهیم است به همین جهت بسیاری از زیست شناسان بر داروین که چنین تفاوت فاحشی بین انسان و حیوان را نادیده گرفته، خرده گرفته اند.[2]
از دیدگاه زبان شناسان معاصر، زبان یک امر صرفاً قراردادی نمی باشد، بلکه ارتباط وثیقی با اندیشه و تفکر دارد. مولر می گوید: «زبان و اندیشه، تفکیک ناپذیرند و بنابراین بیماری زبان، بیماری فکر هم هست.»[3] هومبولت نیز می گوید: «تفاوت میان زبان های گوناگون، تفاوت در آواها و نشانه ها نیست، بلکه تفاوت در جهان بینی هاست.»[4] به طور کلی باید گفت زبان یک مسئله چند وجهی است که بررسی آن با رشته های مختلفی مانند جامعه شناسی، روانشناسی، فلسفه، منطق، زبان شناسی و... ارتباط پیدا می کند.[5]
از سوی دیگر به نظر بسیاری از انسان شناسان جدید ویژگی مهم انسان، فرهنگی بودن اوست. انسان تنها گونه جانوری است که فرهنگ دارد. نکته قابل توجه این است که مهم ترین یا یکی از مهم ترین ارکان هر فرهنگی، زبان است.[6]
به دلیل همین رابطة نزدیک زبان و فرهنگ است که مقام معظم رهبری فرهنگ جامعه را اساس هویت آن جامعه معرفی می کنند[7] و زبان را به عنوان عامل مهم هویت ملی معرفی کرده و می فرمایند: «هویت ملی ما به زبان و خط ماست»[8] یکی از ارکان مهم هویت و استقلال هر کشوری استقلال فرهنگی است و یکی از مهم ترین ابزار استقلال فرهنگی، زبان است. بنابراین بر هر فرد ایرانی که نسبت به هویت ملی و فرهنگی خود احساس مسئولیت می کند لازم است زبان فارسی را پاس دارد. به همین دلیل، مقام معظم رهبری در دیدار با مدیران مطبوعاتی کشور(13/12/75) بر لزوم کمک دولتی به مطبوعاتی که در حوزه ترویج زبان و ادبیات فارسی فعالیت می کنند حتی اگر این مطبوعات نسبت به نظام، بی تفاوت باشند تأکید می ورزند. بدیهی است که استادان معارف اسلامی که با تمامی دانشجویان در رشته ها و گرایش های مختلف ارتباط دارند و بخش وسیعی از دروس عمومی را ارائه می دهند می توانند نقش ویژه ای در این جهت داشته باشند. استفاده از واژه های اصیل، به کارگیری ادبیات تمثیلی و استفاده از اشعار و داستان های غنی زبان فارسی علاوه بر جذابیت و تأثیرگذاری بیشتر این دروس، می تواند ابزار مهمی برای پاسداری از زبان فارسی باشد.
در این مقاله سعی شده معرفی زبان فارسی، جایگاه ملی و بین المللی آن، نقش آن در هویت دینی و ملی ایرانیان و ضرورت حفظ و نگهداری آن مورد توجه قرار گیرد.
قند پارسی
زبان شیرین و دیرین فارسی چه در قالب فارسی باستان و کتیبه ها و سنگ نوشته های خطوط میخی و چه در قالب فارسی میانه و سنگ نوشته های خطوط پهلوی و چه در قالب فارسی دری و خط فارسی که دارای فرهنگ غنی و پربار ادبیات بعد از اسلام است، همه جا بهترین سرمایة ملی و هویّت ما ایرانیان است. این امانت گرانبها میراثی است که سینه به سینه و نسل به نسل به دست ما رسیده است؛ همین گوهر گرانسنگ است که فردوسی می گوید عجم را با آن بها داده و قدر و قیمت بخشیده است.
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
زبان فارسی سامان بخش هویت ما ایرانیان در ایران و جهان است و باید همة ما در حفظ و مراقبت و سالم نگاهداشتن آن به هیچ وجه کوتاهی نکنیم.
زبان پرظرفیت، شیرین و رسای فارسی توانسته است بخش عظیمی از سرزمین های جهان را تحت سیطره معنوی خود قرار دهد و برای ملت ها، فرهنگ و دین و معرفت به ارمغان آورد. به همین دلیل هر کس در هر جای دنیا که به معارف دینی و اسلامی علاقمند است باید برای زبان فارسی ارج و مرتبه خاص قائل شود.
زبان فارسی که زبان دوم جهان اسلام است (در شبه قارة هند زبان اول اسلام است) می تواند یکی از بهترین رسانه های تمدن اسلامی در جهان باشد.
ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
وین بحث با ثلاثه غسّاله می رود
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود[9]
زبان فارسی به واسطة غنای ادبیاتش در دل بلند مفاهیم عرفانی و فرهنگی و هنری امکان گفتگوی گسترده و مباحثات و مفاوضات علمی، ادبی و تاریخی وسیعی را برای فارسی زبانان فراهم آورده است. و دریغ است که این سرمایة ارزشمند دستخوش تند باد هجمة استعمارگران و دشمنان آگاه و دوستان ساده لوح ناآگاه گردد. چنانکه ناصر خسرو قبادیانی گفته است:
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی درّ لفظ دری را
این میراث ارزنده ـ یعنی زبان شیرین فارسی ـ در درازنا و ژرفنای زندگی پرنشیب و فراز خود، چه برخوردهای سخت و رویدادهای دشواری مانند هجوم تورانیان، یونانیان، مغولان، تاتاران و دست اندازی و حیله بازی اروپائیان استعمارگر و حتی ایرانیان خودباخته را پشت سر نهاده و خم به ابرو نیاورده است.
مقام معظم رهبری در این باره می فرمایند: «ما در کشور خودمان در وابستگی و اضمحلال هویت در برابر بیگانگان تا آنجا پیش رفتیم که افراد برجسته ای خجالت نکشیدند و پیشنهاد تغییر زبان و خط فارسی را دادند.»[10] ایشان همچنین می فرمایند: «علاوه بر دشمنان خارجی و خودباختگان فرنگی مآب در داخل، جریان تجزیه قومی که در سال های اخیر با طرح ریزی آمریکا و متحدانش در منطقه و غرب، در مناطقی از کشور فعال شده بود، یکی از دشمنان زبان ملی ایرانیان یعنی زبان فارسی است.»[11]
سودمند ترین ابزار و قوی ترین حربه برای حفظ فرهنگ کهن و سرزمین نیاکان و ادب دیرینه و پارینه آبا و اجدادمان، زبان و فرهنگ ارزشمند فارسی است.
برای حفظ و گسترش این گوهر پرقیمت باید از گویش های کهن که هم اکنون در بسیاری از شهر ها و روستاهای گوشه و کنار ایران، زبان سخن و گفتار مردم است بهره جست و واژگان ناب و دست نخورده فارسی را برگزید و به فرهنگستان ایران زمین پیشکش کرد. ایران سرزمینی است پهناور که از هر گوشه اش گویشی ویژه شنیده می شود و زبان فارسی از همة آن گویش ها فراهم شده است. اگر زبان فارسی را به درختی کهنسال، تناور و ریشه دار تشبیه کنیم، زبان های محلی که در اقصی نقاط این سرزمین به کار می روند ریشه های فرعی این درخت هستند. ادیبان و صاحبنظران و فرهنگستان زبان فارسی باید بکوشند واژه های پرمغز و بلیغ را به صورتی عالمانه از این گویش های محلی و آثار ارزنده نیاکان ما استخراج کنند.
هر شرق شناسی که به طور جدی به مسائل شرق و غرب اسلامی می پردازد و نیز هر اسلام شناسی که نمی خواهد اطلاعات نادرست را مستند تحلیل های خود قرار دهد نیازمند دانستن عمیق زبان فارسی است تا بتواند از متون دست اول برای تحقیقات خود بهره گیرد و گرفتار غرض ورزی و تفسیرهای انحرافی نگردد. اساساً بدون توجه به زبان فارسی نمی توان درک وسیع و عمیقی از اسلام و اندیشه های اسلامی داشت. حضرت آیت الله خامنه ای در این زمینه می فرمایند: «در منطقه شرق، از شبه قاره تا چین هر جا که اسلام و فرهنگ اسلامی نفوذ کرده باشد، زبان فارسی نیز همراه آن بوده است. همراهی زبان فارسی با دین و معارف اسلامی و محتوای عرفانی آن یکی از عوامل گسترش زبان فارسی در این منطقه از جهان محسوب می شود.»[12]
مردم ایران، زبان فارسی را برای خوب فهمیدن و خوب سخن گفتن و خوب نوشتن می خواهند و از آن گویایی و پویایی می جویند و با واژه های دشوار و دیرفهم و گاهی نامفهوم بیگانه انس و الفتی ندارند و ذائقة آنها این کلمات نامأنوس و ناهمرنگ را نمی پسندد و به قول آن جوانمرد رویگرزاده میهن دوست سیستانی باید گفت: «سخنی که من اندر نیابم چرا باید گفتن»
شایسته است ادیبان، شعرا و فرهنگ دوستان ایرانی هم جلوی نفوذ واژه های بیگانه را به زبان فارسی بگیرند و هم از گویش های درونی میهنمان مانند گویش های آذری، کردی، لری، بلوچی، بختیاری، تالشی، تفرشی، خوزی، زاگرسی، سگزی، سمنانی، کرمانی، گیلکی و... که سرشار از واژه های ناب و اصیل فارسی هستند بهره بگیرند و اگر چنین جنبش و پویش و کوششی برای پالایش و پربارتر کردن زبان فارسی رخ دهد و هر کس که سوزی در دل و شوری در سر دارد دست به کار شود و زیر نظر فرهنگستان زبان فارسی، فعالیت خود را شروع کند، دیری نمی پاید که به جای لغات بیگانه واژه های ایرانی ناب جایگزین می شود و هر ایرانی در هر گوشه ای از این کهن مرز و بوم به نوبه خود هم خدمتی می کند و هم لذتی می برد و هم وحدت و یگانگی و همبستگی ایرانیان نسبت به یکدیگر بیشتر و بهتر می شود.
در زمان ما علاقه و عشق به این زبان شیرین سبب شده است که شبستان آموزش آن همچنان روشن و عطرآگین و پرجوش و خروش و پرنشاط باشد (البته کافی نیست) و استادان و دانشجویان از این قند پارسی حدیث خوش آرزومندی حافظ را بشنوند و بخوانند و در کاخ بلندی که فردوسی بزرگ از نظم پارسی پی افکنده است به گردش در آیند و از جادوی سخن نظامی، مسحور و مسرور شوند و حکایات پرمایه و پرمعنای مولوی را از زبان نیِ وجود او استماع کنند و نصایح و کلمات و جملات حکمت آموز سعدی را که در بسیط زمین گسترده است به گوش دل و جان بشنوند و با این زبان شیرین به سیر آفاق و انفس بپردازند و با سیمرغ عطار به طرف قلة قاف ادبیات فارسی به پرواز در آیند و به جهانیان بگویند که فارسی شکر است.
واقعاً جای بسی خوشحالی و مباهات است که گاهی بزرگانی غیرایرانی اشعار خود را به زبان فارسی می سرودند و افتخار هم می کردند. امپراطوران عثمانی که نه ایرانی بودند و نه شیعه، بلکه از ایرانیان شیعه هم بسیار ضربه خورده بودند با همة کوکبه و دبدبده ای که داشتند گاهی به زبان فارسی شعر می گفته اند و محمد اقبال لاهوری پاکستانی که نه زادگاهش ایران است و نه زبان مادریش فارسی است افتخار می کند که به دلیل غنی و پربار بودن زبان فارسی اشعار خود را به فارسی سروده است و می فرماید:
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
حلقه گرد من زنید ای روشنان آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما
چه لذت بخش است وقتی انسان می شنود که بلند ترین و گویاترین مفاهیم و مضامین شعر عرفانی فارسی در کشور ترکیه، در شهر قونیه و در مقبرة مولانا با آن آداب و رسوم زیبا و عارفانه خوانده می شود.
در نی خلقت، خدا تا در دمید
نی ز نی نالان تر از ملّا که دید؟
یارب این نی زن چه دلکش می زند
نی زدن گفتند، آتش می زندژ
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
وقتی ما ایرانیان می بینیم و می شنویم که در کشورهای پهناور هند، پاکستان و بنگلادش، بزرگ ترین ادبا و نویسندگان و سخنوران افتخار می کنند که در گفتار و نوشتار خود از اشعار سعدی و حافظ استفاده می کنند وقتی در کتاب ها و نشریات می خوانیم و می بینیم که در کشورهای افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان و... به راحتی اشعار رودکی و فردوسی و... را می خوانند و لذت می برند و زبان فارسی را به آسانی می گویند و می نویسند بسی شادمان می شویم و بر خود می بالیم که دارای چنین زبان و فرهنگ ریشه دار و گرانبهایی هستیم. بی شک و بی هیچ گفتگو از گذشتة دور تا امروز زبان فارسی زبان دوم جهان اسلام بوده و هست. انقلاب اسلامی ایران بار دیگر این زبان را که پیام گذار انقلاب هم شده است مورد توجه پژوهندگان و علاقه مندان به دریافت حقیقت این انقلاب و بررسی تحولات ایران ساخته است و از این رهگذر نیز زبان فارسی به عنوان زبان انقلابی جهان اسلام مطرح گردیده است.
یکی از رسالت های مهم این زبان شیرین این است که هم وسیلة ارتباط مفاهیم بین گویندگان فارسی است و هم هویت فرهنگی و تمدنی قوم ایرانی را مکتوب می کند و به آیندگان می سپارد و هم وسیلة کامل و تمام عیار گفتگوی انسان با خویشتنِ خویش و راز و نیاز با معبود خویش می باشد. گفت و شنود و حدیث نفسی که شخص غایب از نظری را به حضور می طلبد و گفتگویی دو جانبه را سامان می دهد و از این طریق انسان در خلوت خاموش خویش با همة همزبانان خود وارد صحبت می شود و می گوید و می نویسد و آثار زیبای بجا ماندنی خلق می کند. شما کدام زبان زنده دنیا را می شناسید که از پس قرون متمادی بتوان گفته ها و سروده های نویسندگان و گویندگان گذشته را در حال حاضر درست خواند و درست فهمید و به خوبی از آنها استفاده کرد. اگر رودکی بیش از هزار سال پیش فرموده است:
هر که نامخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
برای ما فارسی زبانان مثل این است که دیروز این شعر را سروده باشند و اگر فردوسی حدود هزار سال پیش به خداوند عرض کرده است
جهان را بلندی و پستی تویی
ندانم چه ای هر چه هستی تویی
و سعدی با همین نثر می فرماید: «بندة آنی که در بند آنی»
هر فارسی زبانی الفبای زبان مادری خود را بداند به راحتی می فهمد این بزرگان چه گفته اند و این یکی از ویژگی های مهم زبان فارسی است.
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
بعد قلم به دست می گیرد و زبان دل خود را با فارسی سَره اینچنین روی کاغذ می آورد.
همی گویم و گفته ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر
برونند از این جرگه هشیارها
بهار می فرماید؛
کسی که از پدران ننگ داشت ناخلف است
که مرد را شرف باب و مام، نام دهد
ز درس حکمت و آداب رفتگان مگسل
که این گستگیت خواری مدام دهد
زبان شیرین فارسی را به عنوان یک میراث پرقیمت نگهدارید و با آن درست بنویسید و درست بگویید و آثار نیاکان را درست بخوانید و انشاءالله در آینده در هر پست و مقامی که بودید برای خدمت به این مرز و بوم بکوشید و متوجه باشید که این میراث ارزنده آسان به دست نیامده تا آسان از دستش بدهیم و هر کس هر قدر هم زبان خارجی بداند اول باید به زبان مادری خویش مسلط باشد که اصل و ارزش و ریشه در زبان مادری است، یعنی همان قند پارسی که طوطیان هند را شکرشکن می سازد؛ یعنی همان فارسی دَری که حافظ می فرماید:
گر عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
یکی از ارکان مهم هویت و استقلال هر کشوری استقلال فرهنگی است و یکی از مهم ترین ابزار استقلال فرهنگی، زبان است.
زبان فارسی سامان بخش هویت ما ایرانیان در ایران و جهان است و باید همة ما در حفظ و مراقبت و سالم نگاهداشتن آن به هیچ وجه کوتاهی نکنیم.
زبان پرظرفیت، شیرین و رسای فارسی توانسته است بخش عظیمی از سرزمین های جهان را تحت سیطره معنوی خود قرار دهد و برای ملت ها، فرهنگ و دین و معرفت به ارمغان آورد.
مقام معظم رهبری می فرمایند: «ما در کشور خودمان در وابستگی و اضمحلال هویت در برابر بیگانگان تا آنجا پیش رفتیم که افراد برجسته ای خجالت نکشیدند و پیشنهاد تغییر زبان و خط فارسی را دادند.»
هر شرق شناسی که به طور جدی به مسائل شرق و غرب اسلامی می پردازد و نیز هر اسلام شناسی که نمی خواهد اطلاعات نادرست را مستند تحلیل های خود قرار دهد نیازمند دانستن عمیق زبان فارسی است تا بتواند از متون دست اول برای تحقیقات خود بهره گیرد و گرفتار غرض ورزی و تفسیرهای انحرافی نگردد.
یکی از رسالت های مهم این زبان شیرین این است که هم وسیلة ارتباط مفاهیم بین گویندگان فارسی است و هم هویت فرهنگی و تمدنی قوم ایرانی را مکتوب می کند و به آیندگان می سپارد و هم وسیلة کامل و تمام عیار گفتگوی انسان با خویشتنِ خویش و راز و نیاز با معبود خویش می باشد.
یکی از چیزهایی که انسان را از دیگر موجودات عالم ممتاز میکند، زبان و اندیشۀ اوست. گذشتگان ما از زبان و اندیشه هر دو به نطق و قوۀ ناطقه تعبیر میکردهاند و پیداست که این تعبیر فقط دربردارندۀ زبان و صوت و لفظ نمیشود، بلکه پیش از آن و بیش از آن اندیشۀ آدمی را نیز دربر میگیرد. پیوند میان اندیشه و زبان در اشعار مولانا جلال الدین بلخی از اهمیت خاصی برخوردار است. از یکسو میگوید:
ای برادر تو همان اندیشهای مابقی خود استخوان و ریشهای
و از سوی دیگر شخصیت واقعی انسان را زیر زبان او پنهان میبیند:
آدمی مخفی است در زیر زبان این زبان پرده است بر درگاه جان
چون که بادی پرده را در هم کشد سر صحن خانه شد بر ما پدید
اما از نظر مولانا هر اندیشهای پسندیده نیست. آن اندیشهای نیکوست که آدمی را به حقیقت نزدیک سازد و او را به شهود حقایق برسانند.
آدمی دید است و باقی پوست است دید آن باشد که دید دوست است
وضعیت فعلی زبان و ادبیات فارسی
زبان و ادبیات فارسی معرف چیستی و کیستی ملت متمدن ما در بستر زمان ها و آثار مکتوب گران قدر زبان فارسی منعکس کننده جوهره ملی ایرانیان با فرهنگ و با قدمت و پیشینه ای کهن است که از دیرباز عرصه پهناوری را تحت سیطره و تأثیر خود داشته و به طور کلی تمامی شئون اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن ها را دربرمی گرفت. اما این حقیقتی انکارناپذیر است که این میراث جاودان و گران قدر، امروز در محاصره دشمنان داخلی و خارجی است که بی شک مراقبت و صیانت و پاسداشت آن نیازی ضروری است.
در این مقاله کوتاه با عنوان «وضعیت فعلی زبان و ادبیات فارسی» پس از بیان اهمیت زبان و ادب فارسی به ذکر خطرات امروزین فرا روی آن از جمله، تأثیر ترجمه از زبان های بیگانه و وام گیری گسترده از زبان های بیگانه و... به بررسی راهکارها و ضرورت تقویت و غنی سازی زبان دیرمان فارسی از قبیل ارتقای سطح تحقیقات و پژوهش های ادبی و علمی و پاسداشت و حراست از آن از طریق آموزش سنجیده و بالنده و برنامه ریزی شده و... پرداخته و پس از ذکر عوامل تقویت زبان فارسی پیشنهادهایی در خصوص شیوه های هویت یابی و ارزش مندی زبان فارسی ارائه گردیده است.
● مقدمه
زبان و ادبیات هر ملت نماد هویت آن سرزمین محسوب و به سان آئینه ای است که چون در آن نیک بنگریم می توانیم چهره روح حاکم و فرهنگ کلی و صبغه و سابقه آن ملت را در آن بنگریم. تاریخ، فرهنگ و تمدن غنی کهن، دین الهی توحیدی و زبان بومی- ملی از نشانه های مباهات ما در عرصه تاریخ است که کثرت آثار ارزش مند و شاعران و گویندگان و نویسندگان نامدار و جهانی نشان از قدمت و دیرینگی فرهنگ و تمدن ما و مؤید این موضوع است. اما زبان فارسی ما که دارای چنین پیشینه ای است متأسفانه امروزه از جوانب متعدده مورد هجمه قرارگرفته که نیازمند مراقبت و صیانتی ویژه است که از یکسو همت متولیان و دست اندرکاران و دل سوختگان و صاحب نظران وادی ادبیات و از سوی دیگر تأثیرگزاران بر این عرصه عظیم و رفیع را می طلبد تا نه تنها آن را از آسیب دور نگه داریم بلکه زمینه تقویت و غنی سازی آن را نیز فراهم نماییم.
زبان مادری فارسی، شناسنامه شریف و نشان شخصیت اصیل در جغرافیای زیستی ما است که بیان گر فخر و یگانگی، تجمیع دل بستگی، پویایی و فرهیختگی ادبیات و ادبیان و تمدن و سابقه کهن ما در فراخنای تاریخ است، که با خون دل ها و تحمل سختی ها و مصائب و تلاش های جان فرسای پیشکسوتان و پیشقراولان عرصه ادب همچون مولانا، سعدی، حافظ، نظامی و خاقانی به عنوان میراث و ودیعه ای گران سنگ به ما سپرده شده که ما نیز وظیفه داریم این امانت مرواریدگونه را با حفظ ماهیت و اصالت و به گونه ای مطلوب به آیندگان بسپاریم و آنان را در خصوص پاسداشت و صیانت از این میراث جاودان آگاه سازیم.
مثلا حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر پارسی گوی و حماسه سرای باستانی ایرانی و احیاگر زبان دیرپای و دیرمان فارسی در زمانه ای اراده به سردون و تنظیم شاهنامه گران قدر نمود که ناآرامی های ناشی از جنگ فراگیر بود و کشمکش ها چندان فرصت مناسب برای تقویت و ترویج معرفت فرهنگی- ادبی برای اندیشه وران و مفاخر ادب و زبان فارسی باقی نمی گذاشت و اگر چه اندوخته مادی نیز نداشت، با غلبه بر نومیدی ها بر توسن اراده سوار و همگام با دل پریشی ها و بی توجهی های محمود غزنوی، سرانجام با صرف سال های متمادی از عمر خویش که قریب ثلث عمر او بود، شاهنامه عزیز را به زبان فارسی آفرید.
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
اما امروزه به جهت اهمال و سستی و بی توجهی های برخی از متولیان و دستگاه های موظف به حراست و صیانت و نگهداری ریشه و بن مایه و جایگاه و شریان حیاتی اصیل زبان فارسی از یک سو و عدم دقت هایی که در بیان برخی به گوش می خورد و متن هایی که بدون رعایت قاعده و احساس در اصول علمی- کاربردی زبان به چشم می آید کارش به جایی رسیده است که بعضی ها خیلی راحت و بدون دغدغه واژه های بیگانه و نادرست بر سر زبان ها جاری می کنند و در مجموعه های تصویری و آوایی و نوشتاری، واژه های نامأنوس و غیرمعمول و بدون قاعده و حتی گاهی ملهم از ادبیات بیگانه را جایگزین کلمات فاخر و خوش آهنگ زبان فارسی کرده اند.
● چالش های فراپیش ادبیات
بی شک آن چه که امروز زبان عزیز پارسی را تهدید می کند و آزاردهنده پیش روی ادبیات و زبان فارسی است. دو خطر از بقیه مهمتر است. یکی، تأثیری که ترجمه از زبان های بیگانه (به ویژه انگلیسی) بر دستور زبان فارسی می گذارد و دیگری وام گیری گسترده واژه از زبان های بیگانه.
همان طور که می دانیم هر زبان ساخت های دستوری خاص خود را دارد و زبان فارسی همچون زبان های زنده دیگر در طول عمر دراز خود از فرهنگ ها و زبان های مختلف تأثیر پذیرفته است و تدریجا کمبودهای خود را در ادوار و مقاطع خاص برطرف کرده است. زمانی از یونانی و سریانی، روزگاری از عربی، یک چند از ترکی و مغولی و در ۱۵۰سال اخیر از زبان های اروپایی. شاید بتوانیم به سختی حضور غاصبانه واژه های به اصطلاح بیگانه را تحمل کنیم به جهت آن که جزوی از زبان ما شده است، اما امروزه در اوج تأسف نوبت به زبان های اروپایی و انگلیس هم رسیده است که با وجود داد و فریادهای متولیان ادبیات و کسانی که به حال زبان و ادبیات دل می سوزانند شمار زیادی از واژه ها و اصطلاحات و ترکیباتی از آن ها در زبان ما جا خوش نموده است که واقعا دل آزار است.
مترجمان نیز گاهی در هنگام ترجمه تحت تأثیر زبان مبدأ ساخت هایی دستوری به کار می برند که در زبان فارسی ما متداول نیست و بزرگترین لطمه و آسیبی را که وام گیری از کلمات و واژگان و اصطلاحات بیگانه بر زبان فارسی وارد می آورد این است که دستگاه واژه سازی آن را معطل و بیکاره می گذارد.
همان طور که می دانیم یکی از ویژگی های برجسته زبان زایایی است و طبیعی است که تمامی زبان ها این توانایی را دارند که در صورت نیاز واژه های جدید خلق کنند و قطعا زبان فارسی با داشتن بیش از(۶۰) پسوند و نزدیک به ۱۰پیشوند و نیز توان شگفت انگیز آن در تولید واژه های مرکب، علایم اختصاری، واژه های اشتقاقی و... مشکلی در ساخت و زایش معادل در مقابل واژه های بیگانه ندارد. اما شاید سابقه
۱) اشاره به بیت :
من آنم که بر پای خوکان نریزم
مر این قیمتی در لفظ دری را.
دیوان ناصر خسرو صفحه۱۴۳ دارد.
۲) شاهنامه فردوسی- صفحه۱۶
تاریخی و بی توجهی برخی متخصصان و تصور این که کاربرد واژگان لاتین نشانه عالم تر بودن است موجب شده است که طی سال های گذشته شمار نسبتا زیادی واژه از زبان های اروپایی وارد زبان فارسی شود، اگرچه در مقابل تلاش هایی هم برای معادل سازی صورت گرفته است ولی قطعا کافی به نظر نمی رسد.
این واقعیتی اجتناب ناپذیر است که ادیبان و صاحب نظران ادبیات نمی توانند در صدا و سیما، گمرک و در عرصه تکنولوژی و دیگر حوزه ها حضور مداوم داشته باشند و تا وقتی که معادل مناسبی برای نام یک کالا و یا فن آوری نیافته، اجازه ورود آن را به کشور ندهند. ولی ذکر این نکته هم ضروری است که وام گیری در پاره ای جهات می تواند مفید باشد و آن زمانی است که واقعا مفهوم جدیدی را وارد زبان کند و کلمه قرضی واژه بسیط باشد و بتوان فرایند واژه سازی فارسی را روی آن اعمال نموده.
برای پاسداشت زبان چه باید کرد؟
بی تردید پیشرفت و غنی سازی و تقویت و صیانت زبان دیرپای فارسی مبتنی بر چند عامل مهم و ارزش مند است.
۱) پاسداشت و حراست از زبان و ادب فارسی به حمایت آموزش سنجیده، بالنده، برنامه ریزی شده، عمومی و فراگیر.
طبیعی است آموزش و پژوهش لازم و ملزوم یکدیگر و درواقع دو روی یک سکه هستند، اما نکته جالب و مهم این است که دانشوران و فرهیختگان کشور چنانچه اقامت و خدمت به هموطنان خود را در همین سرزمین وجهه همت خود قرار دهند و حاصل و نتایج سال ها آموزش و پژوهش یافته های خویش را به زبان فارسی تدوین و یا ارائه نمایند و اگر نتایج زحمات چندین ساله آنان به زبان شیوا و رسا تدوین گردد، هم خودشان در جهت حفاظت و صیانت زبان فارسی گامی مهم برداشته و هم بهره وران از دانش تجربه ای که اندوخته شده طرفی برخواهند جست.
متأسفانه یکی از معضلاتی که هم اکنون فرا روی بسیاری از نویسندگان و مترجمان و معلمان ما از یکسو و کثیری از خوانندگان آثار و دانش آموختگان آنان از سوی دیگر قرار دارد، این است که حاصل تحقیق و پژوهش محققان و ژرف اندیشان عزیز، با زبان و ادبیات فارسی مؤانست و تقارن و قرابتی ندارد.
امروزه وقتی با دقت به عبارات صدا و سیما گوش می سپاریم و هنگامی که به نشریات و مجلات و حتی گاهی انتشارات علمی و دانشگاهی و نامه های اداری نگاه می اندازیم با حیرت حسرت می خوریم که هنوز کار زبان چنین پریشان نشده است که به جای «عرض وجود» «عرض اندام» به کار ببریم، «بر له» و «بر علیه» کسی اقدام نکنیم، نباید «موقعیت، قیمومیت و....» غاصبانه جای «موقع و قیمومت» بنشینید و هدف «رفع نقایص» باشد نه «تکمیل نواقص»
با «دوما» و «سوما» و «گاها» و «تلفنا»، «مراسم ها»، «عملیات ها»، «وجوهات» «نذورات» «شئونات» «امورات» و «احوالات» چه باید کرد؟
انسان حیران می ماند که علت غایی این تسامح و تساهل و شاید بتوان گفت که بی احترامی به ساحت زبان و ادب فارسی که روزگاری شهره آفاق بود و هنوز هم به همت معدود پیشگامان و پیشکسوتان این عرصه مقدس پرتوی از آن بر آسمان فرهنگ کشور می تابد چیست؟
۲) ارتقا و اعتلای سطح تحقیقات و پژوهش های ادبی و علمی
از دستاوردهای آموزش سنجیده و بالنده و برنامه ریزی شده و فراگیر و عمومی این است که به کمک تفکر ادبی و علمی زمینه مناسب و مطلوب برای شکوفایی استعدادها فراهم می آید و با اطمینان می توان گفت که تا این زمینه اراده نشود ما همچنان شاهد رکود پژوهش در عرصه فعالیت های ادبی و علمی و دانشگاهی خواهیم بود.
۳) همانند واژه «یون» از زبان لاتین و ساختن واژه هایی مانند «یونش، یونیدگی، یونش پذیری»
۴) روزنامه اطلاعات - ۱۸/۱۲/۷۵ غم زبان، علی اصغر هدایتی این واقعیتی انکارناپذیر است که کشور ما و آموزش و پرورش ما نسبت به پژوهش حساسیت لازم را ندارد و دانشگاه های ما و آموزش و پرورش ما آن گونه که انتظار جامعه بوده است، نتوانسته اند از قلمرو «نقل» پای در عرصه «نقد» بگذارند و خود را با پیشرفت های روزآمد انطباق دهند و تا زمانی که از پوسته سطح به هسته عمق حرکت و تحولی مشهود نباشد معجزه ای در آموزش و تحقیق و پژوهش ما رخ نخواهد داد و به اصطلاح در بر همان پاشنه قدیمی و بافت سنتی خواهد گردید و این همان دغدغه مهمی است که مقام معظم رهبری به آن اشاره و اهمیت آن را گوشزد نموده اند که «بهترین و برجسته ترین اندیشه ها و فکرها باید به کار گرفته شود تا آموزش و پرورش از حالت روزمرگی و اسارت در چارچوب ها و روش های متحجر و منسوخ بیرون بیاید و در پرتو سیاست گذاری و برنامه ریزی صحیح نقش بسیار مهم خود را با افق روشن ملت ایران ایفا نماید.»
۳) ایمن سازی زبان فارسی، الزام ملی
برخی بر این باورند که شاید در تبدیل جهان به یک دهکده جهانی، داشته های کشور و ملل به همان صورت اصیل بومی و ملی حفظ خواهد شد و فرهنگ وارداتی و واژگان بیگانه، ترکیب و فرهنگ زبان یک ملت را برهم نخواهد زد، اما باید پذیرفت که زبان فارسی ما امروز از دو سو در معرض آسیب جدی است، هم از بعد داخلی و هم از بعد خارجی. از بعد داخلی کلمات محاوره ای، مبتذل و کوچه بازاری و طنزساز جایگزین کلمات پرمعنی می شوند و از بعد خارجی نیز تکرار و کثرت واژگان خارجی تبدیل به یک عادت غلط شده است که ایستادگی حکیمانه در مقابل این دو عامل نیازمند یک غیرت ملی است که از یکسو متولیان و بزرگان ادب وظیفه دارند که خوب بنویسند و خوب بخوانند و از سوی دیگر رسانه ملی و دیگر ابزارهای رسانه ای نیز باید وظیفه حفظ سلامت و پایداری گفتار در ادبیات فارسی را بیشتر برعهده گیرند و در فیلم ها و آثار فرهنگی خود به جایگاه رفیع زبان و ادب فارسی توجه و فرهنگ عزیز اصیل ایرانی را ترویج نمایند، زیرا که رسانه ملی و گوینده ها و مجموعه های سیما نقش زیادی را در حفظ و تقویت زبان فارسی دارند، اما متأسفانه واژه ها و اصطلاحات نادرست بسیاری هر روز در این رسانه که پرمخاطب ترین رسانه در کشور است به کار برده می شود.
علاوه بر آن صدا و سیما می تواند بازوی اجرایی فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز باشد، زیرا اگر فرهنگستان زبان و ادب فارسی که موظف به واژه سازی، جایگزینی واژگان خارجی است، برای این که آن چه تولید می کند در بین مردم کاربردی شود، نیاز به بازویی اجرایی دارد که صدا و سیما به سادگی می توانند حتی واژه هایی را که در ابتدا نامأنوس هستند در جامعه و به طور عام ترویج نمایند.
عوامل تقویت زبان و ادب فارسی
درخت تناور زبان فارسی ریشه در اعصار تاریخ دارد. از دیرباز، شاخ و برگ های سبزش سایبان ایمنی، پویایی و فرهیختگی و ایجاد برترین و عظیم ترین آثار ادبی و فرهنگی بوده و هست و خواهد بود. سعدی لقب «افصح المتکلمین» و «استاد سخن» و فردوسی لقب «احیاگری زبان دیرپای و دیرمان فارسی» را با سرودن شاهنامه و در دوره معاصر پروین اعتصامی لقب «حاصل چرخ ادب» را با خلق آثار وزین و ثقیل و حصین خویش به دست آورده اند و این القاب بدون تردید محصول قضاوت نسل ها و موردتأیید خوانندگان سخن سنج و نکته یاب است و به یقین این درخت عظیم و این نخل باسق قوی تر و سرزنده تر و جاودانه تر از آن است که مثلاً با تزریق واژگان خارجی برگی از سرشاخه هایش زرد شود و یا در هجوم ترجمه لغات بیگانه مترجمی فرضاً، خسته ذهن و غوطه ور در لفظ پردازی های زبان خارجی، الفبای شیرین زبان فارسی را از ذهن کودک دبستانی و نوجوان مدرسه ای و دانشجوی جوان و... و خانواده های ایرانی و مردم دوستدار زبان و ادب که همانا شناسنامه ملی اوست، پاک کنند، از این رو برای تقویت زبان فارسی باید دانش آموزان و دانشجویان را در مدارس و مراکز آموزش عالی به مطالعه متون مکتوب اصیل فارسی ترغیب و حتی مجبور گردانند، اطلاع رسانی مناسب و زبان شناسی دقیق فارسی و توسعه فزون تر و ارتقای سطح دانش و سواد عمومی، استفاده مستمر از رسانه ملی و ترویج فرهنگ و ادب و زبان کهن و نوآوری های زبان فارسی و... از راهکارهای ایمن سازی و تقویت زبان مادری ایران و ایرانیان است که این موارد مستلزم همدلی و همراهی اهل علم و قلم است، زیرا زبان پدیده ای اجتماعی است و به همه افراد جامعه تعلق دارد و پاسداشت و حفظ و طراوت و سرزندگی آن نیز وظیفه همه آحاد مردم است.
● نتیجه و پیشنهادها
هرچند درخت تناور زبان فارسی ریشه در اعصار کهن و تاریخ باسابقه دارد و از عهد کهن، شاخ و برگه های خضرایش ظلال ایمنی و پویایی و جنبش و فرهیختگی و عامل پدیدآورندگی تحسین آفرین ترین آثار ادبی و فرهنگی بوده و هست ولی این درخت بسیار و بسیار قوی تر و سرزنده تر و شاداب تر از آن است که مثلاً با تزریق واژگان خارجی و یا تأثیر ترجمه آثار غیرفارسی و یا وام گیری از واژه های بیگانه و... برگی از شاخه های تنومندش نه تنها ریخته بلکه زرد و بی اثر شود؛ اما دستگاه های مسئول حفظ، و نگاهبانی زبان فارسی هم نباید به کندی نسبت به تکامل و توانایی های زبان رسای ملی مان گام بردارند و تنها ذکر جنبه های قوی زبان و نشان دادن تهدیدات، قضیه مسئولیت پذیری، شناسنامه ایرانیان را پایان یافته تلقی نمایند بلکه پاسداشت و صیانت از زبان وادب فارسی را که نیازمند عزت و عزمی ملی است وظیفه خطیر همه بدانند.
در پایان با هدف تقویت و غنی سازی زبان و ادب فارسی و صیانت و نگاهداشت این میراث جاودان موارد ذیل پیشنهاد می شود:
▪ ارزش گذاری بیش از پیش به استادان و معلمان زبان و ادبیات فارسی به عنوان یکی از مهم ترین پاسداران و شناسانندگان تاریخ و فرهنگ و قومیت ایرانی
▪ فراهم نمودن و مجهز کردن تلفن های همراه به زبان فارسی و الزام استفاده از زبان فارسی در پیام های کوتاه
▪ ارائه نتایج پژوهش های دانشمندان و اندیشه وران و فرهیختگان به زبان فارسی
▪ تخصیص ساعات بیشتر به دروس زبان و ادبیات فارسی در مراکز دانشگاهی و مدارس
▪ برگزاری المپیادها و مسابقات علمی و ادبی بین گروه های مختلف اعم از استادان، دانشجویان، دبیران و دانش آموزان
▪ عضویت دائمی اساتید و معلمان علوم انسانی و مخصوصاً ادبیات در کتابخانه ملی ایران
علی خوشه چرخ آرانی
منبع : روزنامه کیهان
یکی داستان زد برو پیلتن
که هر کس که سر برکشد ز انجمن
خرد باید و گوهر نامدار
هنر یار و فرهنگش آموزگار
چو این گوهران را بجا آورد
دلاور شود پر و پا آورد
بدان سرو بن گفتم ای ماهروی
یکی داستان امشبم بازگونی
که دل گیرد از مهر او فر و مهر
بدو اندرون خیره ماند سپهر
مرا مهربان یار بشنو چگفت
ازان پس که با کام گشتیم جفت
بپیمای می تا یکی داستان
بگویمت از گفتهٔ باستان
پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ
همان از در مرد فرهنگ و سنگ
بگفتم بیار ای بت خوب چهر
بخوان داستان و بیفزای مهر
ز نیک و بد چرخ ناسازگار
که آرد بمردم ز هرگونه کار
نگر تا نداری دل خویش تنگ
بتابی ازو چند جویی درنگ
نداند کسی راه و سامان اوی
نه پیدا بود درد و درمان اوی
پس آنگه بگفت ار ز من بشنوی
بشعر آری از دفتر پهلوی
همت گویم و هم پذیرم سپاس
کنون بشنو ای جفت نیکیشناس
نخست آفرین کرد بر دادگر
خداوند مردی و داد و هنر
خداوند فرهنگ و پرهیز و دین
ازو باد بر شاد روم آفرین
پیش از این سیدمحمدرضا دربندی معاون امور بینالملل بنیاد سعدی از ارائه پیشنهاد ثبت زبان فارسی به عنوان هشتیمن زبان بینالمللی در یونسکو در جریان سفر اخیر «ایرینا بوکووا» مدیرکل یونسکو به ایران خبر داده بود و گفت: این پیشنهاد را پیگیری خواهیم کرد.
او گفته بود که بر اساس مذاکرات انجام شده شروط بینالمللی کردن زبان را تغییر دهند. پیشنهادهایی از جمله درنظر گرفتن سابقه تاریخی و تمدنی زبان، تعداد ترجمههای انجام شده از آثار مشاهیر آن زبان، دایره پوشش تاریخی زبان در گذشته و ... از طرف بنیاد سعدی به یونسکو برای درنظر گرفتن معیار بینالمللی دانستن یک زبان پیشنهاد شده است.
این پیشنهاد با سفیر ایران در یونسکو مطرح و با جواب منفی روبرو شد، چرا که پیش از آن، این پیشنهاد از سوی یونسکو رد شده بود.
اما اکنون وبسایت خبری تحلیلی آراز نیوز به نقل از دربندی گزارش داده که گفته است: «اوایل اردیبهشتماه در جریان سفر مدیرکل یونسکو به ایران و بازدید وی از میراث فرهنگی ایران، پیشنهاد ثبت زبان فارسی به عنوان هشتمین زبان بینالمللی در یونسکو را توسط یک واسطه ارائه کردیم. اما خبری از موافقت، استقبال یا عدم استقبال نشد.»
وی ادامه داده است: «بنیاد سعدی ۱۰ پیشنهاد برای بازبینی در شاخصهای بینالمللی کردن زبانها در یونسکو را با هدف ثبت این زبان به عنوان هشتمین زبان بینالمللی جهان به یونسکو ارائه کرد. تاکنون هفت زبان در کمیسیون ملی یونسکو به عنوان زبان بینالمللی به ثبت رسیده است، که برخی از آنها عبارتند از انگلیسی، آلمانی، تورکی٬ فرانسوی، اسپانیایی و…؛ این هفت زبان بر مبنای شرط یونسکو مبنی بر اینکه هر زبانی که به عنوان زبان بینالمللی به ثبت میرسد، به ثبت رسیدهاند.»
وی افزوده است: «این روال ادامه داشت تا اینکه در سفر اخیر احمد جلالیف سفیر ایران در یونسکو به کشور این موضوع را با وی در میان گذاشتیم. جلالی اذعان داشت که پیش از این نیز این پیشنهاد با همکاری کشورهای افغانستان و تاجیکستان به یونسکو مطرح شده بود، اما یونسکو حاضر به تغییر شرایط خود نیست و بنابراین پیشنهاد ثبت زبان فارسی به عنوان هشتمین زبان بینالملل پذیرفته نشده است.»
عربی، انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، اسپانیایی و چینی از جمله زبانهايی هستند که يونسكو آنها را به عنوان زبانهای بینالمللی به رسميت شناخته شدهاند.
خبرگزاری تسنیم: معاون بینالملل بنیاد سعدی با اشاره به اقدام برای ثبت فارسی به عنوان هشتمین زبان بینالمللی در یونسکو گفت: این پیشنهاد با سفیر ایران در یونسکو مطرح و با جواب منفی روبرو شد، چرا که پیش از آن، این پیشنهاد از سوی یونسکو رد شده بود.
محمدرضا دربندی معاون امور بینالملل بنیاد سعدی در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، با اشاره به پیگیریهای ثبت زبان فارسی به عنوان هشتمین زبان بینالمللی دنیا در یونسکو گفت: اوایل اردیبهشتماه در جریان سفر مدیرکل یونسکو به ایران و بازدید وی از میراث فرهنگی ایران، پیشنهاد ثبت زبان فارسی به عنوان هشتمین زبان بینالمللی در یونسکو را توسط یک واسطه ارائه کردیم. اما خبری از موافقت، استقبال یا عدم استقبال نشد.
وی ادامه داد: بنیاد سعدی 10 پیشنهاد برای بازبینی در شاخصهای بینالمللی کردن زبانها در یونسکو را با هدف ثبت این زبان به عنوان هشتمین زبان بینالمللی جهان به یونسکو ارائه کرد. تاکنون هفت زبان در کمیسیون ملی یونسکو به عنوان زبان بینالمللی به ثبت رسیده است، که برخی از آنها عبارتند از انگلیسی، آلمانی، فرانسه، اسپانیا و...؛ این هفت زبان بر مبنای شرط یونسکو مبنی بر اینکه هر زبانی که به عنوان زبان بینالمللی به ثبت میرسد، باید 500 میلیون گویشور در سراسر جهان داشته باشد، به ثبت رسیدهاند.
دربندی تصریح کرد: این در حالی است که تعداد گویشوران زبان فارسی در سراسر جهان به 200 میلیون نفر میرسد.به همین منظور ما تلاش کردیم تا با مذاکراتی با یونسکو، شروط بینالمللی کردن زبان را تغییر دهیم، برخی از شروط پیشنهادی ما عبارت بودند از داشتن تاریخ، فرهنگ و تمدنی بیش از پنج هزار سال، سابقه تاریخی گویشوری بیش از 500 میلیون نفر در گذشته، گستره قلمرو نفوذ یک زبان در تاریخ تمدن ملل تحت پوشش (حضور و نفوذ زبان فارسی در شبه قاره هند، آسیای میانه و ترکیه)، سابقه گویشوری گسترده، در منطقه جغرافیایی بزرگ، داشتن مشاهیر ادبی و آثار مکتوب، بیش از عرف موجود، میزان و گستره ترجمه آثار مشاهیر این زبان به زبانهای زنده دنیا، تعداد دفعات ترجمه آثار مشاهیر ادبی و ... .
وی افزود: این روال ادامه داشت تا اینکه در سفر اخیر احمد جلالیف سفیر ایران در یونسکو به کشور این موضوع را با وی در میان گذاشتیم. جلالی اذعان داشت که پیش از این نیز این پیشنهاد با همکاری کشورهای افغانستان و تاجیکستان به یونسکو مطرح شده بود، اما یونسکو حاضر به تغییر شرایط خود نیست و بنابراین پیشنهاد ثبت زبان فارسی به عنوان هشتمین زبان بینالملل پذیرفته نشده است.
بنیاد سعدی به عنوان حامی زبان فارسی در جهان تلاش دارد این زبان را به عنوان هشتمین زبان بینالمللی در یونسکو به ثبت برساند.
اما یکی از مهم ترین موانع این راه، کمبود 300 میلیون گویش ور است و از آنجا که رساندن تعداد سخنوران زبان فارسی به رقم 500 میلیون کمی بعید و دور از دسترس به نظر می رسد، حالا ایرانی ها در تلاشند با همکاری تاجیکستان و افغانستان معیارهای یونسکو را تغییر دهند.
به گزارش جام جم، بنیاد سعدی ده پیشنهاد را برای بازبینی در شاخص های بین المللی کردن زبان ها در یونسکو با هدف ثبت زبان فارسی به عنوان هشتمین زبان بین المللی جهان ارائه کرده است. محمدرضا دربندی، معاون امور بین الملل بنیاد سعدی با اشاره به پیشنهاد این بنیاد به یونسکو برای ثبت زبان فارسی به عنوان هشتمین زبان بین المللی جهان، به تسنیم گفت: اوایل اردیبهشت در جریان سفر مدیرکل یونسکو به ایران و بازدید وی از میراث فرهنگی ایران ، پیشنهاد ثبت زبان فارسی به عنوان هشتمین زبان بین المللی در یونسکو مطرح شد. اما از آن زمان تاکنون هنوز خبری از موافقت، استقبال یا عدم استقبال نشده است.او ادامه داد: بنیاد سعدی همچنان پیگیر این مسأله است و طرح هایی نیز در دست اجرا دارد، برای نمونه تاکنون هفت زبان در کمیسیون ملی یونسکو به عنوان زبان بین المللی به ثبت رسیده است، که برخی از آنها عبارتند از: انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه و اسپانیایی. این هفت زبان بر مبنای شرط یونسکو مبنی بر این که هر زبانی که به عنوان زبان بین المللی به ثبت می رسد، باید 500 میلیون گویش ور در سراسر جهان داشته باشد، به ثبت رسیده اند.
دربندی تصریح کرد: این در حالی است که تعداد گویش وران زبان فارسی در سراسر جهان به 200 میلیون نفر می رسد. به همین منظور مسئولان بنیاد سعدی در تلاش هستند طی مذاکراتی با یونسکو ، شروط بین المللی کردن زبان را تغییر دهند.
او با اشاره به این پیشنهادها تصریح کرد: پیشنهاد بازبینی در شاخص ها به منظور بین المللی کردن زبان فارسی مبنی بر افزایش برخی معیارهای دیگر در کنار معیار قبلی است. در صورتی که این پیشنهاد، با مشارکت و همکاری نمایندگان افغانستان و تاجیکستان مطرح شود، به طور موثرتری می تواند پیگیری شود.
دربندی تصریح کرد: این پیشنهادها عبارتند از: داشتن تاریخ، فرهنگ و تمدنی بیش از پنج هزار ساله، سابقه تاریخی گویش وری بیش از 500 میلیون نفر در گذشته، گستره قلمرو نفوذ یک زبان در تاریخ تمدن ملل تحت پوشش، سابقه گویش وری گسترده در منطقه جغرافیایی بزرگ ، داشتن مشاهیر ادبی و آثار مکتوب بیش از عرف موجود ، میزان و گستره ترجمه آثار مشاهیر این زبان به زبان های زنده دنیا، تعداد دفعات ترجمه آثار مشاهیر ادبی.
او گفت: متأثر بودن ادبیات جهان از ادبیات کلاسیک و معاصر آن زبان، میزان مشارکت یک زبان در انتقال فرهنگ و شکل گیری فرهنگ جهانی در مقاطع مهم تاریخی و رسمی بودن آن زبان میان بیش از دو کشور عضو سازمان ملل از جمله دیگر پیشنهادهاست.
یک دهم جمعیت دنیا فارسی حرف می زدند
صحبت های دربندی در حالی است که ابراهیم خدایار، رئیس مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی نیز درباره تغییر معیارها گفت: ما باید برای ثبت زبان فارسی روی موضوع سابقه تاریخی و گویش وری کار کنیم که موضوع مهمی است.
او ادامه داد: تا 150 سال پیش از حلب تا کاشغر چین (استان سین کیانگ) زبان فارسی یا زبان مادری یا زبان دانایی مردمان آن سرزمین ها بود. زبان فارسی، زبان شعر و ادب و فرهنگشان بود. تقریبا اگر به نسبت بنگریم در آن دوره یک دهم مردم جهان به آن زبان صحبت می کردند و شعر می گفتند و شعر می خواندند. نمونه بارز شبه قاره هندوستان شامل سه کشور هند و پاکستان و بنگلادش می شود. زبان رسمی اینها بین 600 تا 900 سال زبان فارسی بود. بنابراین سابقه گویش وری بسیار مهم است.
خدایار تاکید کرد: ضمن این که اکنون ده ها هزار سند ملی این کشورها از حلب تا کاشغر به زبان فارسی است، اگر این حوزه تمدن مشترک را در نظر بگیرید بوسنی هرزگوین، ترکیه، قفقاز (شامل کشورهای ارمنستان، گرجستان و آذربایجان) تمام آسیای میانی (شامل کشورهای قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان) و چین و حتی استان های شرقی آن ده ها هزار سند ملی به زبان فارسی دارند.رئیس مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی بیان کرد: پس سابقه گویش وری نکته مهمی است که باید بیشتر روی آن سرمایه گذاری کنیم و بتوانیم آن را در معیارهای یونسکو برای ثبت بین المللی زبان فارسی بگنجانیم. به گفته خدایار، نکته دیگر نقش زبان فارسی در شکل گیری زبان های بومی و ملی حوزه تمدنی مشترک از حلب تا کاشغر است.
او افزود: حدود 20 تا 70 درصد واژگان زبان فارسی این کشورها را یا لغات فارسی تشکیل می دهد یا لغات عربی پرکاربرد در زبان فارسی. سرود ملی پاکستان تنها یک کلمه اش غیرفارسی است. تمام شاخه های زبان ترکی از واژگان فارسی بهره برده اند. حتی زبان دینی بسیاری از این سرزمین ها فارسی است. به عنوان مثال حتی کلمات نماز های پنجگانه مردمان این سرزمین از کلمات فارسی است. ما اگر می گوییم وضو آنها می گویند دست نماز.
حال باید منتظر ماند و دید آیا یونسکو حاضر است معیارهای خود را برای ثبت بین المللی یک زبان تغییر دهد یا خیر و نهادهای فعال ما در زمینه زبان و ادبیات فارسی چقدر می توانند با پیشنهادهای خود نهادهای بین المللی را مجاب کنند که کام جهان نیز از این زبان شیرین شود.
درود