زن
رنج های زنان وکیل
گردآفرید واپسین جرعه چای را نوشید. نیم لیوان بلوری را درون پیش دستی گذاشت،نفس عمیقی کشید ،به تابلوی نقاشی که روی دیوار روبرویی بود ،خیره شد،دشتی پر از شقایق سرخ و پروندگان در پرواز به سوی افق ،ندانست نقاشی است یا جایی اینچنین هست که عکس برداشته اند. رویش را به سوی بهدخت برگرداند.
-نگران نباش ،همه چیز را درستش میکنیم.نگران نباش همه سختی ها روزی از میان خواهیم برداشت ،به ششماه آینده بیندیش که از سختی های امروز هیج خبری نیست.،امروز ما باید کارمان را بکنیم بی گمان نتیجه به سود ما خواهد بود.
گردآفرید آگاهانه ؛ما ؛ میگفت تا بهدخت بیشتر آرام شود و احساس یگانگی کند و همدردی و همراهی و پشتیبانی وکیل را بیشتر حس کند و بیشتر به فردایی بهتر امیدوار باشد.
-خانم وکیل شش ماه که خوبست من آماده ام به شش سال آینده بیندیشم و امیدوار باشم که روزهای بهتر خواهند آمد.هرچند دو تا شش سال است که در این رنج می سوزم و تا شش ماه پیش هم ساختم برای روزهای بهتر ولی نشد که نشد .دیگه نمیخوام بسوزم و بسازم بلکه میخواهم بسوزانم و بسازم.
-آفرین ، باید تاب بیاری تا بتونیم کارهای قانونی را انجام بدهیم.ما منتظر می مانیم تا دادگاه رای بدهد اگر رای به سود ما بود که خوب و اگر نبود تجدیدنظرخواهی میکنم وامیدوارم قضات تجدیدنظر بهتر به داستان نگاه کنند.بسیار امیدوارم. برای نفقه ات هم اظهارنامه میفرستم و سپس دادخواست میدهم.نمیتونم شکایت کیفری ترک نفقه بدهم چون خیلی آمد و شد دارد و برای من سخت هست این همه راه وانگهی شوهرت هم بیشتر برانگیخته میشه و ممکنه کارهای خطرناک بکنه و ممکنه به پدرت آسیب بزنه و کسی هم که نیست جلوشو بگیره .خودت که دیدی ،تو خودت زیر چماق شوهرت بودی ،پلیس زمانی رسید که رفته بود و نخواست هم دنبالش کند.البته گزارش پلیس را بمن بده تا برای دادگاه اسکن کنم و با یک لایحه بفرستم شاید اثر کرد.باید بگم که میشه برای کتک کاری هم با همین گزارش و با گواهی گواهان شکایت کیفری کرد.باید ببینم چه میتونم بکنم.بررسی کنم خبرت میدهم.راستش من هم نگرانم ،نگرانم که بلایی سرت بیاره ،برای همین هم کمی باید با احتیاط رفتار کنیم. هیچ امیدی نیست.هیچ پشتیبانی نیست.نمی خوام نامیدت کنم ولی واقعیت تلخی است که باید بدونی! دادخواست نفقه که بدهم بهترست چون آمد و شد کمتری دارد و برای طلاقت هم لازم هست.فقط باید بگی که از کی نفقه نگرفتی؟ در این مدت چیزی که بحسابت نریخت؟
-من یک شماره حساب از زمان ازدواج که می خواستیم وام ازدواج بگیریم داشتم که رفتم و بستم. یک حساب هم مال بانک کشاورزی داشتم که خبر ندارد.
-خوب وسایل خونه ات چی شد؟خونه هنوز در اجاره شماست؟یا پس دادی؟
-همان روز کتک کاری،من همراه خانم بهرامی رفتم خونه و لباسهای خودم و دخترم را آوردم.دیگه خبر ندارم. دلم هم میخاد از اسباب و سامان خونه ام اگر چیزی مانده برم بیارم.یک جایی بگذارم تا بیشتر خراب نشه شاید تونستم یک کاری پیدا کنم و اتاقی بگیرم وسایل ها را ببرم تا بیشتر از بین نره.
-باید یک چند ماهی بردباری کنی تا ببینم این دادگاه چی میشه. راستش تو امروز هم میتونی دادخواست بازگرداندن جهیزیه و کابین را بدی ولی نمی دونم چکنم؟کاش نزدیک بودی.بذار بیشتر بررسی کنم و پرس و جو کنم ببینم از همکاران که اینجا دفتر دارند کسی را پیدا میکنم ،کمی شکیبایی کن ،چند روزی دندون رو جیگر بذار ببینم چه میتونم بکنم.
-باشه چشم ،هر چی شما بگید.راستش بابام یکی دو بار اومد اینجا پیش ما و گفت که یکی از خویشان پسرش تازه داره وکیل میشه بگم بیاد پیشت؟من گفتم نه ،فقط میخوام شما کارهامو انجام بدی،چون با شما بهتر میتونم گفتگو کنم و آسوده ام با شما.
-باشه بذار پرس و جو کنم و شاید هم از ایشون کمک گرفتیم نگران نباش خودم تا پایانش هستم.من یک سیم کارت اعتباری تو کیفم دارم به شما میدهم به نام خودم هست و جای نگرانی دارد.همین امروز بنداز روی تلفنت و دیگه فقط با همین شماره با هم گپ خواهیم زد تا بهتر بتونیم برنامه ریزی کنیم.هر خبر تازه ای بود زنگ بزن یا پیامک بده ،خودم هم شارژش میکنم تا همیشه بتونی زنگ بزنی،اگر هم واتساب داری روی تلفنت عکس مدارک را برات میفرستم.مواظب خودت باش و مواظب دخترت هم باش.من هم حتما پیگیری میکنم.
ساعت دیواری توی سالن دوازده بار نواخت و تازه گردآفرید دانست که زمان کجاست؟
-خانم بهرامی اجازه مرخصی می فرمایید؟من باید برسم به دخترم و دو ساعت و نیم راه دارم البته این ساعت جاده شلوغه شاید هم بیشتر بشود.
-نه خانم وکیل ،ما می دونستیم شما امروز تشریف میارید ،من و به دخت براتون ناهار درست کردیم. ناهار بخورید و برید.
-خدای من ،من کیک همراه چای خوردم ،گشنه شده بودم ،دو تا کیک خوردم،خوشمزه هم بود و تا چهار ساعت دیگه نمیتونم چیزی بخورم.
-نمیشه بدون خوردن ناهار برید.
بهدخت هم که از توی آشپزخانه داشت گوش می داد و میز ناهار را برای مهمان وکیل آماده میکردگفت :نه خانم وکیل خواهش میکنم،ما براتون ناهار مخصوص درست کردیم.ما که کاری نمی تونیم بکنیم یک ناهار کمترین کاری است که میتونم براتون بکنم.خواهش میکنم.
کسی در زد .خانم بهرامی گوشی آیفون را برداشت ،گفتگو کرد و کلید را زد
-همسرم هستند.
گوش روز از دی ماه 2581 کوروش دادار دنباله دارد...
درود