داستان های شاهنامه
پادشاهی تهمورس داستان سوم نوشتار هشتم:
سومین شاه ایران ِکهن که در شاهنامه از او نام برده شده است، تهمورس می باشد. برنام(لقب) تهمورس، دیوبند بوده است چون که دیوها که مردم را آزار میدادند، را دستگیر کرده و به بند کشیده است تا از آزرده شدن مردم جلوگیری کند. تهمورس پسر هوشنگ شاه بوده است که کارهای بسیار بزرگی برای مردم انجام داد. تهمورس هم از پدرش یاد گرفته بود که باید بکوشد و همه توان خود را به کار ببندد، برای مردم همه سامان زندگی و کار فراهم کند تا آنان آسوده تر زندگی کنند.
پس از هوشنگ، تهمورس بر تخت شاهی نشت و شاه ایران شد. در هنگام تاجگذاری همه مردم را گرد آورد و برای آنان سخنرانی کرد. او در این سخنرانی گفت که: «من که تهمورس، پسر هوشنگ، سزاوار شاهی ایران و تاج و تخت ایران هستم، خواهم کوشید که بدیها را از جهان پاک کنم، دست دیو و اهریمن را از همه جا کوتاه کنم و همه چیزهایی که در جهان سودمند هست، برای مردم فراهم نمایم.»
تهمورس پس از اینکه بر تخت شاهی نشست، آباد کردن کشور را آغاز کرد. نخستین کاری که برای بهتر شدن زندگی مردم انجام داد، سامان دهی پوشش آنان بود. او دستور داد که در آغاز تابستان که هوا رو به گرمی می نهاد و بودن پشم گوسفندان و موی بزان بر تنشان، آنان را رنج و آزار میداد، چهبسا ناتوان میکرد، چیدند و آنها را ریسیدند و رشته رشته کردند. سپس از این رشته ای بافته شده از مو همه گونه پوشش و جامه، فرش و زیرانداز و رواَنداز برای مردم ساختند. شاه همچنین به مردم یاد داد که از رشته ها و تارهای بافته شده از موی بزان، چادرهایی درست کردند که در تابستان سایبان و زمستان برای چوپانان سرپناه درست شد. مردم از زمان تهمورس یادگرفتند که بر روی زمین که مینشینند، زیراندازی زیر پای خود بیندازند. بنا به دستور شاه در سرمای زمستان برای خود رواندازی درست کردند تا در خواب بر روی خود بکشند تا سردشان نشود.
تهمورس شاه به مردم آموزش داد که از میان چارپایان هرکدام نیکرو هست و مانند اسب که خوب سواری میدهد یا شتر و استر و الاغ که بار می تواند ببرد یا گاو و گاومیش که با آن میتوان زمین های کشاورزی را شخم زد، را رام کنند و گوسپند و بز که شیر و پنیر و پشم دارند، برایشان از سبزی و کاه و جو خوراک فراهم کنند تا اگر از آنان کار میکشند به آنان خوراک و جایگاه هم بدهند. از ددان هم آنانی که میتوانست برای مردم و کارکردن سودمند باشد مانند سیاه گوش و یوز را نیز رام کرد تا در هنگام نیاز از آنان کمک بگیرد.
از پرندگان کوهی باز و شاهین را آموزش دادند تا هنگام نیاز برای شکار یا کارهایی مانند آن از پرندگان یادشده کاربکشند.از این کار آموزش پرندگان همه جهان شگفت زده شده بودند و از هوش تهمورس شاه بسیار مات مانده بودند. پس از اینکه آموزش باز و شاهین پایان یافت، شاه دستور داد خروس و مرغان و ماکیان را بیاورند و آنان را نیز رام و خانگی گردانند.
در روزگاران گذشته که ساعت های امروزی در دسترس مردم نبوده است، هر بامدادن و دیگر زمان های شبانه روز، طبل هایی بود که با کوبیدن بر آن، زمان را به مردم یادآوری میکردند، تهمورس با دانشی که داشت، خروس را که درست همین کار را انجام میداد، رام کرد و به مردم یاد داد که با نوازش خروسان و مرغان و نگهداری از آنان از آواز خروس برای اینکه بدانند زمان چه هنگام هست، بهره ببرند و کمک بگیرند.
پس از اینکه همه جانداران و پرندگان را رام کرد و به مردم آموخت که چگونه از آنان نگهداری کنند، چگونه به آنان خوراک و جا بدهند تا از گزند و آسیب دور بمانند. شاه به مردم گفت که باید با جانواران و پرندگان بخوبی رفتار کنند و آنان را نوازش کنند و با نرمی و مهربانی با آنان رفتار نمایند تا همگی آسوده باشند....
پایان بخش نخست پادشاهی تهمورس
یکشنبه هفتم آبان 2583هخ، کوروش دادار
درود