داستان های شاهنامه
داستان تهمورس
نوشتار نهم
جنگ با دیوان
تهمورس
داستانهای شاهنامه
پادشاهی تهمورس داستان سوم نوشتار نهم
پس از اینکه تهمورس همه کشور را آباد کرد و به خوبی و خوشی زندگی شایسته ای برای مردمان ایران در هفت کشور فراهم نمود، به کارهای دیگر پرداخت.
تهمورس یک وزیر بسیار خوبی بنام «شَهراَسب» داشت. این وزیر بسیار خردمند و خداپرست بود. همه روزها به نیایش خداوند میپرداخت. شهراَسب از کارهای بد پرهیز میکرد. می کوشید که از کارهای بد دوری کند و همیشه کارهای خوب انجام دهد.
این وزیر خوشنام همچنان همیشه پیش تهمورس شاه بود و آماده بود که کارهایی را او دستور میدهد را بخوبی انجام دهد. او رهنمون و رایزن شاه بود و او را به کارهای خوب رهنمون بود.
شهراسب افزون بر اینکه وزیر شاه بود ، به راهنمایی های خوبی هم میکرد تا کور را بهتر راهبری کند و آباد نماید. همیشه به شاه یادآوری میکرد که همیشه دنبال راستی باشد و از راه راست گمراه نشود و آن را برای انجام کارهای کشور برگزیند. او به اندازه ای به شاه کمک و راهنمایی کرد که شاه، بهترین شاه جهان شد.
در پی راهنمایی های شهراسب و کوشش های شاه، همه بدیها از او دور شد و به گونه ای که خوبترین شاه جهان شد. به همین بهانه خدواند در مغز او نیرویی به نام «فره ایزدی» نهاد که با کمک آن می توانست همه کارهای سخت را هم انجام دهد. این نیرو تنها به مردمان بسیار خوب که هیچ گونه بدی در مغز و اندیشه خود نداشتند، داده میشد.
تهمورس با این نیرو توانست بر اهریمن که دشن دانایی و دشمن مردم بود، پیروز شود. تهمورس پس از دریافت این نیروی اهورایی با رفتن به جنگ اهریمن توانست او را در بند کرده و به فرمان خود درآورد. او اهریمن را مانند یک اسب درآورد و بر پشت او زین نهاد و بر او سوار شد و همه جهان را گشت. چون دیو نیرویی داشت که میتوانست پرواز کند یا در یک چشم برهم زدن از این گوشه جهلان به گوشه دیگر جهان برود و این به شاه بسیار کمک میکرد تا همه جای کشورش را از نزدیک ببیند و از آباد کردن آن شادمان بشود. تهمورس پس از اینکه بر اهریمن پیروز شد، هرگاه که میخواست به جاهای گوناگون کشور سربزند زین را بر پشت تهمورس میگذاشت و با او پرواز کرده و همه جهان را بازدید میکرد و دوباره به پایتخت خود برمیگشت.
این خبر در همه جهان پیچیده شد که تهمورس شاه بر اهریمن پیروز شده و او را دربند کرده و با سوار شدن بر او همه جهان را زیر پا دارد. چون اهریمن پدر دیوان بود، شاه دیوان از شنیدن این خبر بسیار خشمگین شد و آن را برای خودش ننگ می دانست که پدرش مانند یک اسب به تهمورس شاه سواری بدهد برای همین دستور آماده شدن دیوان برای جنگ با تهمورس را داد. سپاه بسیار بزرگی از دیوان درست کرد و به جنگ با تهمورس شاه رفت.
خبر آماده شدن دیوان برای جنگ با تهمورس شاه به دربار شاه رسید. شاه آشفته شد و اندیشناک گردید و دستور داد که سپاه دیوان را از هم بپاشانند. خودش نیز آماده نبرد شد. تهمورس شاه گرز بسیار سنگینی داشت که بر سر هر کسی میزد دیگر از جای خود نمی توانست بلند شود. این گرز را برداشت و سوار بر اسب جنگی خود شد و به جنگ دیوان رفت.
جنگ آغاز شد و از یکسو سپاه دیوان بود و از سوی دیگر تهمورس شاه با یارانش به جنگ رفتند. تهمورس شاه چون فره ایزدی داشت میدانست که در جنگ پیروز خواهد شد. سالار سپاه دیوان دیو بسیار غول پیکیری به نام «دمنده سیه دیو بود. این دیو بسیار ترسناک بود و بسیار فریاد میزد و هرگاه که فریاد میزد گوش همه کر میشد و صدای دیگری به گوش نمی رسید. جنگ آغاز شد . تهمورس با دیوان تک تک جنگید و همه آنان را از پای درآورد. تا نوبت به دیو بزرگ رسید و با یک گرز کار دیو بزرگ هم ساخته شد. بدین روی تهمورس شاه با نیروی فره دو سوم از آنان را زمینگیر کرد که هیچ کاری نمی توانستند بکنند و یک سوم دیگر را نیز با گرز سنگین خود از پای درآورد. دیوان که دیدند در جنگ شکست خورده اند، زینهار خواستند و گفتند که ما را نکش تا هنرهای بسیار ارزشمندی که میدانیم را به شما بیاموزیم که اگر شما این هنرها را بیاموزید بسیار سودمند خواهد بود زندگی شما را بسیار بهتر خواهد نمود و گفتند که آماده هستیم به تو و مردمانت خواندن و نوشتن را بیاموزیم.
تهمورس شاه به آنان زینهار و پناه داد تا انان هنرهایی را که می گویند آشکار کنند و نشان دهند. دیوان به تهمورس شاه خواندن و نوشتن را آموختند. دیوان به شاه و مردمانش زبان پهلوی، سغدی، رومی و چند زبان دیگر را آموختند و شاه از این هنر بسیار شادمان شد و دستور داد که در سراسر کشور به مردم خواندن و نوشتن بیاموزند. بدین شیوه جنگ پایان یافت و کسی بیشتر کشته نشد.
شاه سالها بخوبی و خوشی بر مردم فرمانروایی کرد و برایشان آسودگی و آسایش و زندگی خوب فراهم آورد.
کوروش دادار، سه شنبه نهم آبان 2582(1402) برابر با سی و یکم اکتبر 2023 ونکور
پایان
درود