یکی نامه بود از گه باستان فراوان بدو اندرون داستان
پراگنده در دست هر موبدی ازو بهرهای نزد هر بخردی
یکی پهلوان بود دهقاننژاد دلیر و بزرگ و خردمند و راد
پژوهندهٔ روزگار نخست گذشته سخنها همه بازجست
ز هر کشوری موبدی سالخورد بیاورد کاین نامه را گرد کرد
بپرسیدشان از کیان جهان وزان نامداران و فرخمهان
که گیتی به آغاز چون داشتند که ایدون به ما خوار بگذاشتند
چگونه سرآمد به نیکاختری بر ایشان بر آن روز گُندآوری
بگفتند پیشش یکایک مهان سخنهای شاهان و گشت جهان
چو بشنید از ایشان سپهبد سخن یکی نامور نامه افگند بن
چنین یادگاری شد اندر جهان بر او آفرین از کهان و مهان
همچنین فردوسی گهگاه در آغاز داستانهای شاهنامه، نام گوینده داستان را نیز یاد میکند که در برخی از آنان، این نامها با نام کسانی که در دیباچه شاهنامهٔ ابومنصوری گفته شده، برابری دارد؛
مانند: چنین گفت فرزانه شاهوی پیر ز شاهوی پیر این سخن یاد گیر
نگه کن که شادان برزین چه گفت بدانگه که بگشاد راز از نهفت
یکی پیر بود مرزبان هری پسندیده و دیده از هر دری
جهاندیدهای نام او بود ماخ سخندان و با فر و بار برگ و شاخ
درود