
مصدق؛ یک تاریخ، یک بغض
مصدق؛ یک تاریخ، یک بغض
روزگار سد سال گذشته ایران تنها از بزرگانی به نیکی یاد میکند که روح ایرانی را شاد و زنده میخواستند. تنها به آزادگانی میبالد که ایران را آزاد و آباد میخواستند و دکتر مصدق یکی از این آزادگان است؛ چون امیرکبیر، چون قایم مقام فراهانی و چون....
چنین مردانی در تاریخ معاصر ایران کم نبودند و هرکدام در زمان خود برای فرزندان آینده توانستند یادگار بسزایی برجای نهند و ملت ایران را تا امروز در جهان سرافراز نگه دارند. نگاه به پیشینه پنجاه سال گذشته ایران نشان میدهد که «مصدق» در این راه، تک چهره بوده است. او کسی است که در راه گذر آب شنا نکرد و در روزگاری که پیروی از دولتهای استعماری از بالندگی های بیشترمردان سیاسی دورهی قاجار و پهلوی شمرده میشد نشان داد که میتوان آزاده بود و سود ملی را در ورای سود منی و شخصی و دنیایی جا داد. همین منش آزادگی او را در انقلاب مشروطیت در زمرهی آزادیخواهان جای داد. بودن در انجمنهای روشن اندیشی آن روزگار، مانند «جامعهی آدمیت» و «مجمع انسانیت» را میتوان در دنباله همین منش دانست. به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹خورشیدی و استقرار دولت سیدضیا اعتراض سخت میکند. در آن دمان والی فارس بود و تنها والییی بود که از انجام دستور دولت کودتا سر باز زد. در دوران پیش از شهریور 1320خورشیدی او را به احمدآباد تبعید کردند و زیر چشم نگه داشتند تا اینکه در انتخابات چهارمین دورهی مجلس در سال ۱۳۲۲خورشیدی مردم او را در جایگاه نمایندهی اول بر میگزینند و مبارزات او را برای رهایی از بند استعمار انگلیس رنگ تازهای پیدا میکند. به مجلس پانزدهم راه نمییابد. اما با سرسختی به مجلس شانزدهم راه مییابد و در آن جاست که به ریاست کمیسیون نفت میرسد و زمینه را برای خلع ید (دست برداری)از شرکت نفت انگلیسی فراهم میکند. در همین دوران است که جبههی ملی شکل میگیرد. بزرگ مردانی چون مصدق، الهیار صالح و دکتر شایگان، پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را به مجلس آوردند: «به نام سعادت ملت ایران و برای کمک به نگاهبانی آشتی جهانی پیشنهاد مینماییم که صنعت نفت در همه جاهای کشور بی استثنا ملی شود، به سخن دیگر کارهای پیداکردن و بیرون آوردن و بهرهبرداری در دست مردم ایران باشد.»
سرانجام با کوشش ملی و همیاری مردم آزادهی ایران، روز ۱۴ اسفند ۱۳۲۹خورشیدی مجلس شورای ملی لایحه ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرد و روز ۲۹ اسفند همان سال، مجلس سنا نیز رای مجلس شورای ملی را تایید کرد و بدین سان نبرد آغاز شد. در ششم اردیبهشت ماه ۱۳۳۰خورشیدی؛ دولت علاءالدوله را که پس از قتل سپهبد رزمآرا به روی کار آمده بود، استعفا کرد و مجلس در جلسهای خصوصی به نخستوزیری مصدق ابراز تمایل کرد. مصدق قبول این مسوولیت را مشروط به تصویب لایحهی ۹ مادهای طرز اجرای ملی کردن و خلع ید از شرکت نفت میکند. همچنین خواستار اصلاح قانون انتخابات میشود. لایحهی خلع ید در همان روز در مجلس و دو روز بعد در سنا تصویب میشود. بدین سان مصدق سنگر نخست وزیری را به دست میآورد و بخش نوینی در زندگی مردم ایران گشوده میشود.
روز ۱۲اردیبهشتماه ۱۳۳۰خورشیدی؛ دکتر مصدق کابینهی خود را به مجلس معرفی میکند و برنامهی دولت تازه را گزارش میدارد: اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و اصلاح انتخابات.
کمپانیهای نفتی به سرکردگی شرکت نفت انگلستان از تصویب این قانون بر آشفته میشوند. دولت انگلستان با پشتیبانی از شرکت سابق نفت و با تهدید ایران به دخالت نظامی، ناوگان جنگی خود را به خلیج فارس میفرستد و به دیوان داوری لاهه و شورای امنیت نیز شکایت میکند. این کار باعث به جوش آمدن غرور ملی ایرانیان میشود. چندین خلبان نظامی داوطلب حملهی انتحاری یا «کامیکازی» میشوند. ارتش در شهرها برای بالا بردن روحیهی مردم، رژه میرود و چند آتشبار به خوزستان فرستاده میشود و به ارتش آمادگی همه سویه داده میشود.
روز ۲۲ مهرماه ۱۳۳۰خورشیدی، شورای امنیت برای رسیدگی به شکایت انگلستان تشکیل میشود. دکتر مصدق در این شورا با نوشته ونامه ی بلندبالایی چگونگی دخالتهای شرکت سابق در کارهای ایران را بر میشمرد و نقش استعمارگرانه این شرکت را افشا و نمایان میکند. شورای امنیت در واپسین نشست خود پیشنهاد دولت فرانسه را تصویب میکند که برپایه آن درخواست دولت انگلستان تا گرفته شدن تصمیم قطعی در دیوان دادگستری لاهه بیکار بماند. دکتر مصدق در نوزدهم خردادماه ۱۳۳۱خورشیدی، سخنرانی به یاد ماندنی در دادگاه لاهه به زبان فرانسه میکند که پر است از دفاع و پشتیبانی از حقوق اساسی ملت ایران. این سخنرانی که میتوان آن را سند رهایی از بند استعمار نامید، سبب میشود تا دادگاه لاهه روز ۳۰تیرماه ۱۳۳۱خورشیدی به صلاحیت نداشتن خود برای رسیدگی به دعوای انگلستان رای دهد. کشمکشها برای سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق در درون و بیرون از ایران آغاز شد.
....پایان کار مصدق (۲۶ خرداد ۱۲۶۱خورشیدی - ۱۴ اسفند ۱۳۴۵خورشیدی) را همه میدانند؛ اجرای کودتای سرنگونی دولت ملی، موج دستگیری، تشکیل دادگاههای نظامی و .... تبعید دکتر مصدق تا پایان عمر به احمد آباد.
مصدق در احمدآباد
مصدق در دادگاه ارتشیان می گوید: «آری تنها گناه من و گناه بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراتوریهای جهان را از این مملکت برچیدم...از آنچه برایم پیش آوردهاند، هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا حد امکان انجام دادهام. عمر من و شما و هر کس دیگر چند صباحی دیر یا زود به پایان میرسد، ولی آنچه میماند حیات و سرفرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است.»
درود