| ||
| ||
|
| ||
| خبرنگار امرداد - شهداد حیدری : | ||
|
نوشتههاي كلاسيك درباره زمان اشوزرتشت ناديده گرفتن نوشتههاي يوناني بحثبرانگيزي تاريخي كه ذبيح بهروز ميآورد اشارههاي «دينكرد» و «زادسپرم» به زمان اشوزرتشت خورشيدگرفتگي در بازه زماني 6100 تا 5000 پیش از میلاد
فیروزی آنگاه افزود: «من از کارشناس بخش تقویم مرکز ژئوفیزیک دانشگاه تهران خواستم که به کمک نرمافزارهای خود، ٢ بازه زمانی را برای این خورشیدگرفتگی برآورد کند؛ یکی بازه زمانی 6100 تا 5000 پیش از میلاد که دیدگاه نوشتههای کلاسیک دربارهی زمان اشوزرتشت است؛ و دیگری 1500 تا 1300 پیش از میلاد که دیدگاه ذبیح بهروز است. یکی از این خورشیدگرفتگیها که با دادههای تاریخی همخوانی دارد، در میان ساعات 1 تا 3 پس از نيمروز یک روز تابستانی (29 تا 31 اگوست) روی داده و از سرزمینهای روزگار اشوزرتشت گذر کرده است؛ سرزمینهایی همانند: ری و زابلستان و بلخ و کابل. نکته اینجاست که این خورشیدگرفتگی، در سال 5855 پیش از میلاد رخ داده است که اگر 330 سال را به آن بیافزاییم، سال 6183 پیش از میلاد به دست میآید که همان زادسال زرتشت در 5000 سال پیش از نبرد تروی میشود. میدانیم که جنگ تروی در سال 1184 پیش از میلاد بوده است. اما چنانچه این دادهها را با برآورد استاد ذبیح بهروز بسنجیم، خطای ده ساله خواهد داشت. پس برآورد بهروز جدای از اشکالات جمع و تفریقی، حتا با دادههای نجومی و دیدگاههای کلاسیک همخوانی ندارد.» گسترش فرهنگ ايراني در ميانرودان به سخن فیروزی، زمانی که با این برآوردها به دست میآید، همزمان با دورهی نوسنگی است. یعنی همان دورهای که برپایهی یافتههای «مری ستگاست»، پژوهشگر آمریکایی، اشوزرتشت در آن زمان زندگی میکرد. فیروزی در پایان افزود: «مری ستگاست میگوید که زرتشت نخستین کسی است که اندیشههای او کشاورزی را گسترش داد. در حالی که تاکنون گمان بُرده میشد که گسترش کشاورزی در پيِ عامل شکممحوری و تکامل جامعه انسان بوده است. اما این پژوهشگر و صاحبنظر آمریکایی چنین برداشتی را نادرست میداند و میگوید که روی گذاردن انسان به کشاورزی و رها کردن شیوهي زندگانی شکارورزی و گردآوری خوراک، که بسیار سادهتر از کشاورزی بوده و هزاران سال نیز به آن، خوی گرفته بود، از آنرو بود که باور عقیدتی نويني شکل گرفته بود. این باور، همان اندیشههای اشوزرتشت بود که بارها به آن در متون اوستایی و دینی زرتشتیان اشاره شده است.» فیروزی در ادامهي سخنهای خود، از فلات ایران به آسیای کوچک و میانرودان رفت. وی بیان داشت که در فرهنگ نوسنگی «چاتال هویوک»، به روشنی فرهنگ ایرانیان را میتوان ديد. مهمترین این ويژگيها، گذاشتن مردگان در بلنديها و در معرض پرندگان و پس از آن تدفین استخوانهای آنان است. این شیوه از تدفین تنها ویژه گروهی از ایرانیان بوده که بارها به آن در نوشتههاي خود اشاره کردهاند و غربیانی چون هرودوت نیز درباره گسترش آن میان مادها نوشتهاند. وی گفت که در کنار این مورد، به طور جداگانه، «ست گاست» نیز شوندهاي فرهنگی فراوانی را درباره آيينهاي هندوایرانی رایج در این منطقه ارايه داده است و حتا آورده که نشانههای فرهنگ کیش کهن ایرانیان، مانند قربانی کردن گاو و بسیاری کردارهای مورد نکوهش زرتشت تا لایه ششم «چاتال هویوک» وجود داشته، ولی به یکباره و همزمان با عصر زمان کلاسیک زرتشت، آيينهاي زرتشتی گسترش یافته است. «ست گاست» همچنین دربارهي میانرودان، یافتههای جالبی ارايه داده است. او فرهنگ پیش از تاریخ «حسونا» را دارای ویژگیهای ایرانی و از نقطهای زرتشتیگری دانسته و مساله هندوایرانی بودن فرهنگ پس از آن، «سامره» را که پیشتر توسط «مارجیا گیمبوتاس» آمریکایی- لیتوانیایی، برپایهي زبان و فرهنگ، «ایرانی» خوانده شده بودند را از نظر شاخصههای زرتشتیگری، میشناساند. او همچنین، فرهنگ «حلف» به عنوان یکی از گستردهترین و کهنترین فرهنگهای پیش از تاریخ میانرودان را ایرانی و زرتشتیگرا شناسانده که اندیشههای اشوزرتشت را در قالب گسترش کشاورزی و نقوش سفالی دارای مفاهیم زرتشتیگری به جاهاي گوناگون آسیای باختری انتقال داده است. «ست گاست» آورده که «حلفی»ها، در پی نفوذ آخرین فرهنگ پیش از تاریخ میانرودان، «عبید» که فرهنگی کاملا متفاوت را دارا بوده است، به فلات ایران دوباره بازگشتهاند. البته ناگفته نماند که «ست گاست»، فرهنگ «حلف» را برآمده از اندیشههای ایرانیان دانسته که در کنار ساکنان قدیم میانرودان به گسترش باورهای زرتشتیگری پرداختهاند. فیروزی در ادامه درباره فرهنگ «عبید» گفتگو کرد. وی گفت که «ست گاست»، «عبید» را دارای فرهنگی جداگانه ميشناساند، ولی درباره آن توضیحی ارايه نداده است، به ظاهر ما را دچار آشفتگی میکند. اما با گسترده کردن دامنهي آگاهيهاي خود به پژوهشهای باستان شناختی و نیز جستارهای «ساموئل کریمر»، نامورترین سومرشناس روزگار كنوني، میتوان درستی آن را دریافت. «عبیدی»ها آيين نیایشگاهسازی و اهدای فدیه و قربانی در نیایشگاهها را زنده کردند و استفاده از نقوش روی سفال نیز در آن روزگار کم شد. از ديد «ست گاست»، این به معنای زدایش اندیشهی زرتشتیگری در میانرودان است. حال این «عبیدی»ها که بودهاند؟ «کریمر»، گفته است که «عبیدی»ها ساکنان نخست فلات ایران بودهاند که در هزاره پنجم به میانرودان رفته و فرهنگی را از فلات به جنوب میانرودان منتقل کردند که سپسها، وارد فرهنگ سومریان شد. با این دادهها، «عبیدی»ها را باید پیروان کیش مخالف اشوزرتشت با ریشه فلات ایران و ایرانی تبار دانست. فیروزی در پایان، به شمال باختري ایران و بررسی درستی یا نادرستی گزارشهای تکمیلی یونانی پرداخت. وی اشاره کرد که سندهای یونانی از حضور سیاسی مادها و دیگر ایرانیان در پايان هزارهي سوم پیش از میلاد در شمالباختري ایران و همدان امروزی ياد کردهاند. برپایهي این گزارشها، این مادها و ساکنان شمالباختري ایران، در پی يورشهايي سهمگین در حدود 2000 سال پیش از میلاد برافتادهاند. چنانچه در یافتههای باستانشناسی دقیق شویم و از شگرد تفسیر و تطبیق یافتهها با گزارشهای کلاسیک که در همهجا رواج و اعتبار دارند، بهره ببریم، درمییابیم که در سه نقطه یانیقتپه، گویتپه و هفتوانتپه، اثرات چنین یورشهای ويرانگري در حوالی 2000 پیش از میلاد دیده میشود که در یک مورد، شوندِ برافتادن کامل سکونتگاه، در مورد دوم شوند دگرگوني فرهنگ و در نقطهي دیگر شوندِ ایجاد یک فاصله تا ادامهي دوره بعدی سکونت شده است. این مطلب، ما را به درستی گزارشهای کلاسیک یونانی درباره پيشينهي حضور ایرانیان در فلات مطمئنتر میسازد.
|
«مری ستگاست، باستانشناس آمریکایی، رنسانسی در شناخت زمان اشوزرتشت پدید آورده است. او برپایهی یافتههای باستانشناسانه، ثابت میکند که اشوزرتشت در عصر نوسنگی زندگی میکرد و تاثیر اندیشهها و باورهای او را در همهي دورهی نوسنگی، حتا در خاورمیانه و یونان آن روزگار هم میتوان دید. تا پیش از مری ستگاست، هیچ باستانشناسی به چنین یافتهای دست پیدا نکرده بود. اما شگفت است که در ایران، دستاوردهای باستانشناختی او را نادیده میگیرند.»
درود