کوروش و نقش برجسته بالدار
در نزدیکی آرامگاه کوروش در دشت مرغاب، در میان خرابههای کهن شهر پاسارگاد که دردست چپ جاده شیراز به اصفهان بعد از تنگه سعادت آباد و به فاصله سه کیلومتری این جاده است، یک جرز سنگی وجود دارد که در روی آن نقشی به شکل انسان بالدار مشهور به نقش کوروش مشاهده می گردد. این جرز سنگی در یکی از کاخ های کوروش بوده که در هنگام آبادی اش در 25 قرن پیش به وسعت 580 متر مربع بوده است .در 1841 شخصی به نام «رابرت کرپورتر»(Robert kerporter) در کتاب سفر نامه گرجستان و ایران و ارمنستان و بابل قدیم برای اولین بار از آن عکس گرفته که بالای تاجی که کوروش بر سر گذاشته با سر خط میخی بابلی ، عیلامی و پارسی نوشته است:
منم کوروش پادشاه هخامنشی
که متن میخی پارسی در ترجمه آن به شرح زیر می توان بیان کرد.
ĺد’م’ کوروش- خشای’ ثی ی’ – هخامنشیا
منم- کوروش – پادشاه- هخامنشی
تاجی که کوروش بر سر دارد، تاج اختصاصی کوروش نبوده و به احترام مردم فینقیه که در حدود سوریه و لبنان کنونی بوده و در زمان کوروش تابع پادشاهی ایران بوده، بر سر گذاشته است . مقصود از نقش کران بال برای کوروش، نمادی از روح اوست و نشان میدهد که پس از مرگ به عالم دیگری پرواز میکند. سرپرسی سایکس» در تاریخ ایران، درباره این حجاری مینویسد: «میتوان این نقش برجسته را اولین آریائی بزرگ دانست که چهره خود را پس از قرون متمادی به ما نشان میدهد.»
عکس نقش برجسته کوروش درپاسارگاد
در سایه چنین شخصیتی چون کوروش آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت ایران از زمان کوروش به بهترین وجه پایه ریزی شد
هرودوت مورخ یونانی درباره آموزش و پرورش دوره هخامنشی چه میگوید؟
آموزش ایرانیان به پسرانشان از پنج سالگی تا بیست سالگی فقط سه چیز بوده است: اسب سواری، تیر اندازی و راست گوئی. این گفته با محتویات کوروشنامه درباره آموزش و پرورش درزمان هخامنشیان همنوایی دارد. برای آگاهی بیشتر در این مورد میتوان از کتاب ایران باستان از 550 ق م تا 650 میلادی نوشته یوزف ویسهوفر، ترجمه مرتضی ثابت فر، انتشارات ققنوس ، تهران ،1384 مراجعه کرد
|
| ||
| ||
|
| ||
| خبرنگار امرداد - اشکان خسرو پور : | ||
|
به همين مناسبت، ويژهنامهي مجلهي «فزانا» در بيست و پنج رويهي رنگي چاپ خواهد شد تا بتواند نشانگر گوشهاي از كاركردهاي اجتماعي و فرهنگي فزانا در بيست و پنج سال گذشته باشد. همزمان با بيستوپنجمين سالگرد مجلهي فزانا، در فراخواني از هم میهنان خواسته شده است تا نوشتاري را پيرامون رويدادها و دستاندركاران فزانا در 50 واژه به زبان انگليسي نوشته و براي چاپ در اين نشريه بفرستند. اين نوشتارها ميتواند از سوي همهي هم میهنان سراسر جهان براي دستاندركاران فزانا فرستاده شود. مهلت فرستادن نوشتارها تا 12 بهمنماه 1390 خورشيدي برابر با يكم فوريه 2012 اعلام شده است. دوستداران ميتوانند نوشتارهاي خود را به نشاني رايانامهي زير بفرستيد.
|
| ||
| ||
|
| ||
|
شنبه 26 آذر:
يكشنبه 27 آذر:
سهشنبه 29 آذر:
چهارشنبه 30 آذر:
پنجشنبه 1 دي:
آدينه 2 دي:
برگرفته از تارنمای دکتر انوشیروان کیهانی زاده
|
| |||
| |||
|
| |||
| سورنا لطفی نیا : | |||
داستانی از باب برزویه پزشک:آنكس كه تنها در انديشهي اين جهان باشد و خوشبختي در جهان ديگر را بيهوده بداند، مانند آن مرد است كه از ترس شتري مست كه به دنبال او بود، بگريخت و به ناچار خود را در چاهي آويخت و دستانش را از دو شاخهي گياه كه بر لب چاه روييده بودند گرفت و پاهايش را بر روي چيزي كه در چاه بود گذاشت. اما هنگامي كه خوب نگاه كرد، پاهاي خود را بر سر چهار مار ديد كه از سوراخ بيرون آمده بودند. هنگامي هم كه به ته چاه نگاه كرد، يك اژدهاي ترسناك كه دهان گشوده بود تا او بيفتد را ديد. چون به بالا نگاه كرد، دو موش، يكي سياه و ديگري سفيد را ديد كه سرگرم بريدن بيخ آن دو شاخ بودند كه او خود را از آنها آويزان كرده بود. مرد در اين هنگام با خود راه چارهاي ميانديشيد تا شايد از اين رنج رهايي يابد. ناگهان چشمش به كندوي عسلي كه زنبورها در آن بودند افتاد. با زبان كمي از آن چشيد و چنان در شيريني آن از خود بيخود شد كه از آنچه بر سرش آمده بود غافل شد و همه چيز را فراموش كرد. لذت چشيدن آن اندك شيريني اين فراموشي بزرگ را براي او پيش آورد و پردهي تاريك ناداني را در برابر روشنايي دانش او كشيد. در اين هنگام موشها كار بريدن شاخهها را پايان دادند و مرد در دهان اژدها افتاد. از نگاه من(برزويه پزشك)، جهان همان چاه تاريك و ترسناك است و موشهاي سياه و سفيد مانند شب و روز هستند كه از پي يكديگر ميآيند تا عمر انسان پايان يابد. و آن چهار مار همان چهار طبع انساني است (صفرا، سودا، بلخم، خون) كه در هر انساني هستند و كم يا زياد شدن هر يك از آنها مرگ آدمي را در پي دارد. چشيدن شهد از آن انگبين نيز بهمانند خوشي و شاديهاي زودگذر اين جهان كه سودي اندك و رنج و سختي بسيار دارد و آدمي را بيهوده از كار جهان ديگر باز ميدارد و راه رهايي را بر او ميبندد. اژدها نيز همان جايگاهي است كه همگان بايد به آن باز گرديم و هنگامي كه مرگ به ما برسد، بايد به آنجا رفت و ترس و بيم آن را به چشم خود ديد. آنگاه پشيماني و زاري كردن سودي ندارد. | |||
|
روز ۳۰ آذر که پایان شد شبش شب
چله است و باید شادی کنیم.
درود