بنیان شاهنامه بر پایهي پیشآمدها و رویدادهای پهلوانی است. پس برای شناخت چنان نوشتهاي نخست باید دید که پهلوان کیست و چه ویژگیهایی دارد. پهلوان انسان توانایی است که هر چند همانند مردمان دیگر است، اما از پس کارهای برجسته و سترگی برمیآید که دیگران به انجام آن توانا نیستند، اما آرزو دارند که همانند او باشند. از این رو رفتار پهلوان، بیانگر آرمانهای درونی و روانی ماست.
پهلوانان شاهنامه را به چند گروه میتوان بخشبندی کرد. همانند پهلوانان خاندان کیانی، نوذریان، میلادیان و گودرزیان. یا پهلوانانی که وابسته به کاوهاند، همانند قارن و قباد. اما بیگمان مهمترین و برجستهترین خاندان پهلوانی در شاهنامه پهلوانان سیستانیاند که از نژاد جمشید به شمار میروند. ریشهي آنها به تور میرسد و از او به شیدسپ و اثرت و گرشاسب و سپس به نریمان و زال و رستم. پهلوانان سیستان را میتوان دو گونه دانست: آنهایی که اصلیاند و حماسه بر مدار کارهایشان میچرخد، مانند رستم. و آنهايي كه برساختهي نیازها و حسهای ملیگرایانهاند که در بازگفتهای نقالی پدیدار میشوند. از میان گروه دوم، فرامرز برجستگی ویژهای دارد و پیشینیان به او و کارهایش بیشتر پرداختهاند. کردارهای پهلوانی فرامرز در متنهای کهنی چون «تاریخ بلعمی»، «نزهتنامه»ي علایی و «تاریخ سیستان»، به فراوانی آمده است. در «تاریخ سیستان» آورده شده که گزارش نبردها و دلاوریهای فرامرز نزدیک به ١٢ کتاب بوده است. اگرچه هیچکدام از آن کتابها بهدست ما نرسیده است، اما میتوان دریافت که فرامرز نزد پیشینیان نامآوری و آوازهي بسیاری داشته است. حتا در منظومههایی مانند «بهمننامه» خيلي بیشتر از فرامرز یاد شده تا در شاهنامهي فردوسی.
چرا در شاهنامه به سرگذشت فرامرز كمتر پرداخته شده است؟
میتوان نپرداختن به کارهای فرامرز در شاهنامه را از آن رو دانست که در نگاه پردازندگان حماسهي ملی، رستم جایگاه برتری داشت و رویدادهای بنیادین را باید او به سرانجام میرساند. نه تنها فرامرز بلکه به کسانی همانند گودرز هم چندان نپرداختهاند، با آنکه از دید منش و رفتار پهلوانی، گودرز کم از رستم نیست و چه بسا در جاهایی هم برتر است و خرد و فرزانگی او چشمگیرتر. اما آرزوها و خواستههای مردم ایران در وجود رستم بازتاب مییافت و دیگران در برابر او نمود آشکار و برجستهای نداشتند.
خواست و آرزوی مردم، زنده نگه داشتن نام رستم حتا پس از مرگ او بود. چرا که رستم نماد نژاد ایرانی است. از این رو پیشینیان، پهلوانانی را از نژاد او میدانستند و ماجراهایی را دربارهي آنها میپرداختند تا نام رستم و کامیابیهای او زنده بماند و از یادها نرود. در شاهنامه، چیرگی سرنوشت و تقدیر آشکار است. همهي کارها و جنگها و دلاوریها، در پایان به مرگ میانجامد. اما آدمی میخواهد که جاودانه بماند. از این رو کسانی را در ذهن میسازد یا برمیکشد که ناميرا باشند. ساختن و پرداختن به خاندان رستم و پیوستگی نژادی او از همین رو است. میدانیم که در شاهنامه، رستم ناجوانمردانه از پا درمیآید. اما مردم دوست نداشتند که او بمیرد و میخواستند رستم را که پهلوانی ملی و بزرگ بود، نگه دارند. اگر هم چنین آرزویی شدنی نبود، باید کارهایش را کسی از نژاد او ادامه میداد و ماندگار میکرد. فرامرز چنین خویشکاری در حماسههای پس از شاهنامه دارد.
تبارشناسی فرامرز
در شاهنامه، فرامرز پسر رستم است. اما دربارهي مادر او سخنی به میان نمیآید. در «مجملالتواریخ»، خالهي کیقباد، مادر فرامرز و دو خواهر او ـ بانو گشسب و زربانو ـ دانسته شده است. بازگفت دیگر این است که فرامرز از تهمینه مادر سهراب است. در «تاریخ گزیده» آمده که رستم بار دیگر تهمینه را میبیند و تهمینه فرامرز را به دنیا میآورد. از بازگفتهای دیگر چنین برمیآید که مادر فرامرز، دختری هندی است. هنگامی که رستم به هند لشکر میکشد، شاه هند را شکست میدهد و دختر او را به زنی میگیرد. از این پیوند است که فرامرز به دنیا میآید. گروهی دیگر مادر فرامرز را دختر گودرز دانستهاند. برخی هم او را دختر شهریار چین. به هر روی بازگفتها ابهامانگیز است و در این باره به روشنی نمیتوان سخن گفت.
از سوی دیگر در شاهنامه، ما تنها برادر فرامرز را میشناسیم که سهراب است. اما در حماسههای دیگر جهانگیر را نیز برادر او دانستهاند. فرامرز نمادی از پهلوانانی است که نباید نژاد آنان برچیده شود. پس پسری به نام آذربرزین را نیز از او دانستهاند، و در جاهایی نیز از سام و تخار نام بردهاند که فرزندان دیگر فرامرزاند.
به هر روي، نقشورزی فرامرز در حماسهي ملی ما چندان گسترده و پردامنه نيست. فرامرز در شاهنامه کموبیش در سایهي رستم است. اما هر جا نام فرامرز آمده، کارهای بزرگی را به او پیوند دادهاند. همانند لشکرکشی او به هندوستان در روزگار کیخسرو. شگفت است که بسیاری از کارهای پهلوانی فرامرز در هند انجام میشود. هند در حماسههای ما جایگاه ویژهای دارد و سرزمین جادوها و شگفتیهاست. هنگامی که پهلوانی بدان سو گسیل میشد یا برای انجام فرمانی بود یا برای کینخواهی، یا باز پس گرفتن سرزمینی که بهدست دشمن افتاده بود و یا اندوختن مال و خواسته. از سوی دیگر یکی از خویشکاریهای پهلوانان حماسه، به جز ستیز با دشمنان انسانی، نبرد با آفریدههای زیانکار، ترسآور و فراانسانی بوده است. از این رو هندوستان که به سرزمین اژدها نامبردار بود، در نزد پهلوانان حماسی جایگاهي بلند و درخور توجه داشت.
نام و نشان فرامرز در شاهنامه
نخستین باری که در شاهنامه به فرامرز اشاره میشود، در داستان سیاوش است و در دوران کیکاوس. حتا اینگونه به نظر میآید که جنگ ایران و توران را فرامرز آغاز میکند. جنگ او با ورازاد در ماجرای کینخواهی سیاوش نیز از دیگر رویدادهایی است که فرامرز در آن نقش دارد. در پادشاهی کیخسرو، فرامرز نمود بیشتری دارد. در داستان بیژن و منیژه پای فرامرز به میان کشیده میشود و در داستان دوازده رخ و رزم رستم و اسفندیار هم فرامرز درگیر رخدادهاست.
از اشارههای کوتاه دیگری که در شاهنامه به فرامرز شده، یکی نیز همین است که اسب او همانند برخی دیگر از پهلوانان بزرگ ایران، شبرنگ است. میدانیم که رنگ تیره برخاسته از باورها و آیینهاست. پرچمی هم که به فرامرز نسبت دادهاند همانند درفش رستم، نشان اژدهای هفت سر را داشت. چه بسا از همین نشانهها بتوان دریافت که فردوسی میاندیشیده که فرامرز میتواند جای رستم را بگیرد و از مرز و کیان ایران نگاهبانی کند.
افزون بر اینها فرامرز ویژگیهای برازندهای دارد که یکی از آنها مهربانی و نرمی دل او است. در ماجرای مرگ رستم، غمگساری فرامرز بسیار زیبا و اثرگذار است. در آنجا میبینیم که او با اینکه پهلوانی کینهکش است، اما در لحظههای اندوه، انسان مهربانی میشود که از مرگ پدر بیتاب است. بیباکی، فرمانبری و وفاداری هم که پایههای بنیادین آیین پهلوانیست، در فرامرز چشمگیر است. با همهي اینها کینخواه هم هست و در جنگها با درشتی و سختی و چه بسا سنگدلی به رویارویی دشمن میرود. البته آن مایه از سنگدلی، روش و آیین پهلوانی بوده است. آنها نباید از دشمن چشمپوشی میکردند.
بیشتر کارها و نبردهای فرامرز در روزگار کیکاوس و در هندوستان روی میدهد. یکی از کارهای فرامرز نبرد او با اسب آتشینرنگ است. بنا به بازگفتهای حماسی، این اسب از دریا برمیآمده و اسبان دیگر را در میربوده است. فرامرز اسب را رام میکند. در برخی از بازگفتها آمده که این اسب از نژاد رخش بوده است. میدانیم که خاندان رستم با ایزدان آب پیوند دارند. نام برخی از آنها نیز برگرفته از واژهي آب است، مانند سهراب و رودابه. نام رستم هم از دید ریشهشناسی با رود پیوند دارد.
«فرامرزنامه» چگونه منظومهاي است؟
سرایندهي «فرامرزنامه» ناشناس است. اگرچه برخی، بنا به پارهای از بیتهای کتاب، نام او را مرزبان دبیر نوشتهاند و دکتر خالقی مطلق نیز او را از مردم پیروزآباد گمان برده است. زبان حماسهي «فرامرزنامه» بسیار سست و از شاهنامه فرسنگها دور است. گویندهي آن بیشتر از آن که از زبان فردوسی اثر گرفته باشد، «گرشاسبنامه»ي اسدی را پیش رو داشته است. از این رو درخور سنجش با شاهنامه نیست. افزون بر این تصویرپردازیهای آن ابتدایی و از دید داستانپردازی نیز بیارزش است. «فرامرزنامه» را که کم وبیش ١٦٠٠ بیت دارد، نخستین بار در هندوستان و به سال ١٣٢٤ مهی چاپ کردهاند. این کار بهدست کسی به نام رستم پسر سروش تفتی انجام شده است. اما از دید نسخهشناسی کار او ارزش علمی ندارد و بیشتر گردآوری پارههای پراکندهي کتاب بوده است. دو برنوشته هم از «فرامرزنامه» میشناسیم، یکی در موزهي بریتانیا و دیگری در کتابخانهي ملی پاریس. در ویرایش تازهای که از این کتاب بهدست داده شده، از هر دو برنوشته بهره گرفته شده است.