| زنان شاهنامه |
| ● | فرانک، بانويي خردمند و آگاه |
شکوفه تقی، استاد دانشگاه اوپسالا سوئد، در اين جستار، كه در همايش هزارهي فردوسي ارايه شد، به بررسی نماد جانوری بخت در برخی از داستانهای شاهنامه ميپردازد. از دید این شاهنامهشناس، داستان فرانک و گاو برمایه، نماد فرهنگی جامعهی کشاورزی است. در اینجا بخشی از گفتار او را میخوانید.
فردوسی میگوید: چهل سال مانده به پایان هزارهی ضحاک، او خواب میبیند که سه مرد جوان، دو تن بزرگتر و یک تن کوچکتر، در کاخش پدیدار شدند. آنکه کوچکتر بود، با قامتی سرو مانند و فر کیانی، در حالی که کمرش شاهوار بسته بود و گرز گاوسر داشت، به جنگ ضحاک میآید و او را کشانکشان به البرزکوه میبرد. ضحاک وحشتزده از این کابوس، همهی خوابگزاران را فرامیخواند تا خوابش را تعبیر کنند. یکی از آنان دلیری میکند و خبر از نابودکنندهی او- آفریدون- میدهد. ضحاک از خوابگزار میپرسد که فریدون به چه کینهای میخواهد او را نابود کند؟ خوابگزار پاسخ میدهد که ضحاک، پدر او و گاوی را که دایهی اوست، خواهد کشت.
اما ضحاک با آنکه از آینده آگاه است، به کار خود در کشتن مردم ادامه میدهد. چهل سال پس از آن، فریدون با فر جمشید، زاده میشود. نشانهی مهربانی چرخ گردون با فریدون، در زایش گاوی است به نام «برمایه». فردوسی در توصیف گاو برمایه میگوید:
که کس در جهان گاو چونان ندید / نه از پیرسر کاردانان شنید
در اینجا گاو و فریدون زایشی همزمان دارند.
هنگامی که ضحاک از ستارهشناسان میشنود که فریدون زاده شده است، آهنگ کشتن او میکند. فرانک، مادر فریدون، گاو را در مرغزار مییابد و فرزندش را نزد نگهبان آن گاو میبرد. فرانک در شاهنامه چنین شناسانده میشود: فرخنده، پرهنر، خردمند و پاکمغز. این زن چنان هوشیار است که همیشه برای نگهداری از فرزندش، زودتر از ضحاک دستبهکار میشود و پیش از آنکه او کاری برای نابودی فریدون انجام دهد، فرزند را از خطر میرهاند.
گاو تا سه سال نقش دایهی فریدون را بازی میکند. این گاو، شیرده و رهاییبخش فریدون است تا آنکه ضحاک از بودن گاو برمایه آگاه میشود. باز هم فرانک زودتر از هر کس، فرزند را از خطر میرهاند و به البرزکوه، نزد مردی دینی، میبرد. پس فرانک تنها زنی پاکمغز و خردمند نیست، زنی است که توانایی فراوان هم دارد؛ به این معنا که کوه را، همانند پرندهای، بالا میرود و کودک را به دست مردی که پرورانندهی او خواهد بود، میسپارد.
در اینجا یک نتیجهی کوچک گرفته میشود: نشان انسانی بخت فریدون، مادر است؛ در حالیکه در بسیاری از داستانها و افسانهها، بخت فرزند با پدر است. در شاهنامه هم در جاهای فراوانی، بخت فرزند با شیوهای که پدر با او برخورد میکند، بستگی دارد؛ اما دربارهی فریدون، این فرانک است که با خردمندی و توانایی تن و پاکمغزی، پیش از آنکه ضحاکیان به کودک دست یابند، او را به جایی امن میبرد. از این موضوع برمیآید که فرانک زنی پابرجا و استوار است که میتواند برای خود و فرزندش تصمیم بگیرد. تنها زمانی که مادر در هندوستان است و کودک آسوده از گزند، فرستادگان ضحاک گاو برمایه و دیگر چارپایان را نابود میکنند و خانهی فرانک را به آتش میکشند:
خبر شد به ضحاک بدروزگار / از آن گاو برمایه و مرغزار
بیامد از آن کینه چون پیل مست / مر آن گاو برمایه را کرد پست
همه هرچه دید اندر او چارپای / بیفکند و زیشان بپرداخت جای
سبک سوی خان فریدون شتافت / فراوان پژوهید و کس را نیافت
به ایوان او آتش اندر فکند / ز پای اندر آورد کاخ بلند
باید دانست که پیوندی میان فرانک، گاو برمایه و جامعهی کشاورزی هست، اما چگونه میتوان این پیوند را شناخت؟ یکی اینکه فرانک یک «مادرسالار» است و همانند یک شهربانویی توانا رفتار میکند. او نه تنها توانایی دارد، بلکه اندوختهی فراوانی هم دارد و میتواند نیاز کند و آنچه دارد به جهان پیرامونش ببخشد.
در شاهنامه چنین آمده است که هنگامی که فریدون با آن تواناییی که دارد، به کاخ ضحاک میرود، چون بخت با او همراه است، هیچ ایستادگیی در برابر خود نمیبیند و سرانجام بر ضحاک پیروز میشود و به پادشاهی میرسد؛ اما نخستین کسی که او را به پاس برتخت نشستنش شادباش میگوید، مادرش- فرانک- است. فرانک برای فرزندش مال و خواستهی فراوان میفرستد. روشن است که تنها یک شهربانوی توانا میتواند چنین کاری بکند. افزون بر آن، آیینی انجام میدهد که با جامعهی کشاورزیی که در کنار رودخانه زندگی میکنند، پیوند دارد. در مراسم آیینی که فرانک، هنگام رسیدن پسرش به پادشاهی انجام میدهد، میتوان نخست شستوشو کردن را دید:
نیایشکنان شد سر و تن بشست / به پیش جهانداور آمد نخست
این بخشی از مراسم آیینی همهی دینها و فرهنگهایی است که در کنار رودخانه بالیدهاند؛ چنین جامعههایی، فرهنگ کشاورزی داشتهاند. از این گذشته، نشانههای جامعهی کشاورزی را در جشن مهرگان و روزی که فریدون برتخت نشست هم میتوان دید.
به هر روی، در این داستان، گاو برمایه، اگرچه زیبایی و یگانگی دارد، تنها دایهای برای فریدون است؛ اما چهرهی نمایان داستان، فرانک است. او ویژگیهای برجستهای دارد که در هیچ زن دیگری نمیتوان دید.
درود