Koorosh daadaar, [7/4/2022 10:43 PM]
چرا فریدون ضحاک را نکشت؟
آن چه پیش رو دارید، فشرده ای از سخنرانی آقای ابوالفضل خطییبی است. این گفتار سرشار از تازگی هایی است که بر بهره یابی وشناخت ما از شاهنامه می افزاید. خوانندگان خود بدین نکته توجه دارند که در میان انبوه سخنانی که درباره ی شاهنامه گفته و نوشته می شود، دستیابی به سخنای ناگفته ای از این دست، تا چه اندازه دیریاب و اندک است.
در بخش اساطیر شاهنامه، نبرد فریدون با ضحاک جایگاه ویژه دارد. پس از آن که فره ایزدی از جمشید دور می شود، ضحاک بر ایران دست می یابد و با ستم و بیدادگری، هزارسال پادشاهی می کند. در این بهره از شاهنامه، با دو بخش روبرو هستیم: یکی سرکشی و شورش کاوه است و دیگری یورش فریدون به کاخ ضحاک. این دو بخش با اینکه ازآن که از هم جدا هستند، پیوند داستانی و ساختاری دارند. این هم باید یاد آور شد که نبرد کاوه و دادخواهی او، در دوران جدیدتری به حماسه ی افزوده شده است.
در بخش دوم شاهنامه است که فریدون ضحاک را شکست می دهد و دربند می کند. در شاهنامه آمده است که هنگامی که فریدون می خواهد ضحاک را بکشد، سروش(پیک آسمانی) پدیدار می شود و با گفتن رازی در گوش فریدون، از او می خواست که دست از کشتن ضحاک بکشد: «همان گه بیامد خجسته سروش به چربی یکی راز گفتش به گوش؛ که این بسته را تا دماوند ببر همچنین تازنان بی گروه». سروش می گوید که زمان کشته شدن ضحاک فرار نرسیده است و سرنوشت او در این زمان نیست. فریدون نیز ضحاک را به کوه دماوند می برد و در آنجا به بند می کشد. پرسشی که من می خواهم به پاسخ آن برسم این است که سروش چه رازی در گوش فریدون گفت و آن چگونه سخنی بود که فریدون را واداشت تا دست از کشتن ضحاک بکشد؟
می دانیم که در شاهنامه نگفته نشده است که سروش چه رازی رابا فریدون در میان گذاشت؛ اما در متن های پهلوی آمده است که چنان چه فریدون، ضحاک را می کشت، از بدن ضحاک آن اندازه «خرفستر» (موجود زیانکار) بیرون می آمد که جهان آکنده از خرفستران می شد. آیا آن رازی که سروش در گوش فریدون گفت، همین است؟ به گمان من، نه. آن راز را باید در جایی دیگر جست؛ اما پیش از آن، باید نکته ای را یادآوری کرد.
می دانیم که در دین زرتشتی، آن چه اهمیت دارد، زندگی است، نه مرگ. در همه ی آموزه های دین زرتشت، پافشاری بر روی زندگی است. مرگ و زندگی از هم جدا هستند و کسی که می میرد، به دنیای مردگان می پیوندد. در این دین، حتا مرگ دشمن هم خواسته نمی شود. مهم این است که دشمن ناکار شود. ضحاک، به دست فریدون، ناکار شده بود و در دماوند گرفتار بود. پس دیگر گشتن او بایستی(:ضرورت) نداشت. اما این آن رازی نیست که با فریدون در میان گذاشته شده بود.
بر پایه ی متن های پهلوی، ضحاک تا پایان جهان در بند می ماند؛ سپس بندهایش را پاره می کند و یک سوم موجودات و گیاهان را از بین می برد. در استوره ها آمده است آتش (ایزد آذر) و آب از اهورامزدا می خواهد که کار بکند. حتا ایزد آذر نزد فریدون می رود و از او می خواهد که ضحاک (اژی دهاک) را نابود کند.
اهورامزدا، به جای فریدون، به گرشاسپ (کرساسپه) فرمان کشتن ضحاک را می دهد. در گذشته های دور، بزرگترین پهلوان ایران، گرشاسپ بود، نه رستم. گرشاسپ مامور می شود که از خواب گران برخیزد و ضحاک را بکشد. پرسش اینجاست که چرا گرشاسب باید ضحاک را بکشد؟
بر پایه اوستا، گرشاسپ پیش از کشتن ضحاک، چهار اژدها را از پا در آورده بود. یکی از آنها اژدهای «گندره» است که در شاهنامه به نام «کندره» آمده است. پس می توان گفت گرشاسپ در اژدها کشی چیره دست است. از سوی دیگر، گرشاسپ می تواند با کشتن ضحاک تاوان لغزش و گناه خود را بدهد. گناه او پاس نداشتن آتش بود. از این رو، ایزد آذر نخواست که گرشاسپ به بهشت برود. پس او تا پایان جهان در خواب ابدی می ماند. یک لغزش دیگر گرشاسپ، آمیزش با پری به نام «خنه ثیتی» بود که گناه بسیار بزرگی به شمار می رفت. به تاوان این دو گمراهی، گرشاسپ باید ضحاک را می کشت.
نکته دیگری که به پرسش آغازین بار می گردد، پیوند ضحاک با اهریمن است. برخی از باز گفته ها، نژاد ضحاک را به اهریمن می رساند. پس ما با یک موجود اهریمنی سرو کار داریم. اهریمن نیز جاودانه و همیشگی نیست و می باید در یک زمان نابود شود. باورهای کهن می گوید که اهریمن نباید در این دنیا از بین برود. باید اورا اسیر و دربند کرد و آن اندازه در تنگنا گذاشت تا برای رهایی خویش، کوشش کند. با این کوشش است که از نیرویش کاسته می شود و زمینه نابودیش فراهم می شود. ضحاک هم که موجودی اهریمنی است، همین ویژگی را دارد. دیگر آفریدگان اهریمنی، مانند آز و خشم هم چنین اند. این دو هرگز در این جهان از بین نمی روند، بلکه باید به فرمان در آیند و در پایان جهان نابود شوند.
Koorosh daadaar, [7/4/2022 10:43 PM]
بر پایه متن پهلوی « زند وهومن یسن»، در پایان جهان، هنگامی که هزاره اوشیدرماه پایان می یابد، ضحاک بند ها را پاره می کند. ایزد سروش و ایزد نریوسنگ از سوی هرمزد فرمان می یابند که گرشاسب را از خواب بیدار کنند تا ضحاک را از میان بر دارد. در این نقش ایزد سروش را در کشته شدن ضحاک می بینیم. اکنون آن بیتی از شاهنامه را باید به یاد آورد که سروش در گوش فریدون رازی را گفته بود و از او خواسته بود که به جای کشتن ضحاک، او را به بند بکشد. پس سروش میدانسته است که داستان چیست و مرگ ضحاک در چه زمانی و به دست چه کسی خواهد بود. این همان رازی است که سروش در گوش فریدون گفت. راز او چنین است که مرگ ضحاک، در پایان جهان و به دست گرشاسپ خواهد بود.
اکنون پرسشی پیش می آید که باید برای آن پاسخی دریافت. گفتیم که اگر ضحاک کشته شود، جهان پر می شود از خرفستر خواهد شد. پس چرا در پایان جهان با کشته شدن ضحاک به دست گرشاسپ، گیتی پر از خرفستر نشد؟ پاسخ این است که در پایه ی متن های پهلوی، در پایان جهان، اهورامزدا به ایزد فلزات فرمان می دهد که ذوب شود. بر اثر آن، سیلی از آهن گداخته همه ی جهان را فرامی گیرد. مردگان، چه پرهیزکار و چه نا پرهیزکار، زنده می شوند و درون این سیل گداخته ی آهن قرار می گیرند. آنهایی که پرهیز کار باشند، آهن آب شده به آنها آسیبی نمی زند و کسانی که ناپرهیزکار بودهاند، سیل گداخته گناهانشان را از بین می برند. این یک جدایی آشکار میان دین ایرانی و دین سامی است. در دین ایرانی، عذاب جاودانه نداریم. در همین جا است که می گویند سیل گداخته موجودات اهریمنی را می سوزاند و از بین می برد. خرفستران هم که از بن ضحاک بیرون آمده اند، با این سیل از بین می روند.
این هم باید گفت که در پژوهش های شاهنامه شناسی، باید جابه جا به اوستا و متن های پهلوی نگریست؛ چرا که شاهنامه را بدون خواندن اوستا و آن متن ها، نمی توان دریافت. درست است که شاهنامه در صده چهارم پدید آمده است و دستاورد آن دوره است، اما نوشته ها و داستان های آن بر گرفته از خدای نامه ی پهلوی و بازگفت های (:روایت های) اوستایی است. بنابراین، آنچه ما به نام شاهنامه می شناسیم، از یک نگاه فراهم آمده سده چهارم است و از نگاه دیگر، فشرده و بر گرفته از آیین ها و تاریخ باستانی نیاکان ما، از آغاز تا پایان روزگار ساسانیان است. پس فهم آن در گرو دانستن اوستا و خواندن متن های بازمانده ی پهلوی است.
یاری نامه:
هفته نامه خبری ، فرهنگی امرداد، شماره226 ،نوشته ی اسفندیار کیانی
گرداوری توسط:
مرجع تاریخ و فرهنگ ایران www.pars-vich.blogfa.com
درود