داستان کاوه آهنگر یکی از معروفترین و شناختهشدهترین داستانهای شاهنامه فردوسی است که قیام مردم به رهبری کاوه و فریدون در برابر بیداد ضحاک را روایت میکند.

شاید آنچه که اسطوره کاوه آهنگر را در میان داستانهای شاهنامه متمایز و محبوب میکند، برخاستن کاوه آهنگر از میان مردم و طبقه فرودست است. قیام کاوه آهنگر، قیام فردی از میان مردم است؛ دادخواهی ناشناخته که حکومت هزار ساله پادشاهی مقتدر به نام ضحاک را به پشتیبانی فریدون و مردم از میان برمیدارد. این داستان حماسه پیروزی مردمی دلسوخته و ستم کشیده است که طی هزار سال مغز جوانان آنها به جفا، خوراک ماران پادشاهی ستمگر بوده است.
آنچه در داستان کاوه آهنگر و به طبع داستان ضحاک روایت میشود، داستان تکراری استبداد است. مغز جوانان که بهنوعی نماد تفکر و پویایی اجتماع است فدای آسایش و رفاه پادشاهی مستبد میشود. واقعه خورانده شدن مغز سر جوانان برای آرام کردن مارهای روییده بر دوش ضحاک، خود بهتنهایی بیانگر تیرگی و تلخی آن دوران است. کاوه آهنگر نیز بخشی از مردم ستمدیدهای است که از میان ۱۸ فرزند، ۱۷ فرزند او به دست ضحاک از میان رفتهاند.
درود