25- 1سپندارمزگان ،روز زن و زمین و زندگی خجسته بادا جشن زن و زمین و زندگی خجسته بادا
جشن (اوستایی:yasna ، فارسیمیانه: یسن) بهچم (:معنی) ستایش و نیایش است. در فرهنگ ایرانیان، شادی جایگاه بسیار والایی دارد. شادی و خشنودی کاری میان انسان و خداست.
جشن سِپَندارمَزگان یا اِسپَندگان یا اِسفَندارمَزگان روز گرامیداشت زن، زمین و عاشقان و دلدادگان است، یکی از جشنهای ایران باستان است که در روز ۵ اسفند برگزار میشود. این جشن ریشه در پیش از شاهنشاهی هخامنشیان دارد. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آوردهاست که ایرانیان باستان، پنجم اسفند را روز بزرگداشت زن و زمین و دلدادگان، میدانستند.
در گاهشماری یزدگردی (ساسانی) و گاهشماری اوستایی نو هر ماه ۳۰ روز بوده است و ۵ روز به آخر سال افزوده میشده است. در این گاهشمار هر روزی از ماه به جای شماره، نام ویژه دارد و در روزی که نام ماه و روز با یکدیگر همسان میشود جشنی برگزار میشود. روز ۵ ام هر ماه اسپند نامیده میشود و در ۵ ام ماه اسپند چشن سپندارمزگان برگزار میشود.
این روش نامگذاری ۳۰ روز ماه به شوند سی و یک روزه شدن ماههای بهار و تابستان به هم ریخته است.روز چهارم هر ماه اسپند نام دارد .چون شش روز در نیمه نخست سال به ماهها افزوده شده است،روز سپند از ماه سپند(اسپند،اسفند)به جای اینکه در جای خودش و در پنجم ماه اسفند باشد به بیست و نهم بهمن چرخیده شده است و امروزه جشن سپندارمزد در روز 29 بهمن که روز اسفند نام دارد،جشن گرفته میشود.
ما با نیایش خود به دنبال خشنودی و شادی اهورامزد هستیم و اهورامزدا نیز شادی را برای ما میخواهد. از اینرو، جشنهای ایرانی بر دو پایهی نیایش و شادی بنا شدهاند. افزونبر شش جشن گهنبار که از جشنهای دینی زرتشتیان به شمار میآیند، ایرانیان باستان هر ماه دستکم یک جشن را که به جشنهای ماهیانه نامور است، برگزار میکردند. این جشنها روزهایی از ماه بودند که نام روز با نام ماه برابر میشد. برای نمونه روز فروردین از ماه فروردین که به جشن فروردینگان نامور است و همینگونه برای دیگر ماهها.
هرکدام از این جشنها بر پایهی چمِ آنروزی که به فرخندگی آن جشن برگزار میشده است آیینهای ویژه و بار فرهنگی ویژهی خود را به همراه داشته است.
در حالی که سرزمینهای دیگر سنتهای بسیار سادهتر و نوتر را ارج نهاده و پاسداری میکنند، اما افسوس که کوتاهی ما ایرانیان از یکسو و ناآگاهی و شاید کمبودن آگاهی و دانش از فلسفههای و باورهای بنیادی ما از دیگر سو، تیغ دولبهای شده که گنجینههای کهن ملی را به خطر میاندازد.
برای نمونه بهمن بهچم اندیشهی پاک نماد سازش و آشتی است و باور نیاکانی بر این بوده که گسترش نیکاندیشی تنها پشتیبان سازش و آشتی پایدار است و جشن بهمنگان جشن آشتی و دوری از جنگ و ستیز است یا امشاسپند شهریور که چم توانایی آرزو شده است فلسفهاش دستگیری از نیازمندان، بخشش، دادودهش توانمندان و توانگران است. گمان میرود که حتا چیدمان زمانی این جشنها نیز فلسفههای بنیادی دارد برای نمونه شهریور زمان برداشت محصول است یا حتا سفیدی ماه بهمن، پیوند خود را با رنگ نمادین بهمن که همان سپیدی است، نشان میدهد.
افزونبر این برخی از این جشنها با رخدادهای تاریخی و ارزشمند ملی نیز همراه شده است مانند جشن تیرگان که جشن آب و پاسداشت باران در فرهنگ ایرانی است برابر با روزی است که آرش کمانگیر تیر خود را از چله کمان رها کرد و به بهای جان عزیزش بار دیگر آزادی را برای ایرانیان به ارمغان آورد و همچنین جشن مهرگان که بر پایهی شاهنامه و دیگر کتابهای تاریخی روزی است که ایرانیان به رهبری کاوه آهنگر و فریدون بر ضحاک ستمگر چیره گشتند و یکی از تاریکترین دوران ایران زمین را پایان دادند.
2- درود و جشن سپندارمزد خجسته بادا.
روز زن و زمین را گرامی میداریم. از زنان ایران زمین که نگاهبان فرهنگ و هنر و ادب هستند، سپاسگزاریم.کار آنان را ارزش می گذاریم و قدر می دانیم و از همه کارهایی که در یکساله گذشته برای خانه و خانواده انجام دادید. جانانه سپاسمندیم.
در گاهشماری ایرانی، هر سال 365 روز و 12 ماه سی روزه و یک ماه پنج روزه دارد. هر روز ماه یک نام دارد. یکم هر ماه اورمزد دوم ماه وهمن، سوم ماه اردیبهشت، چهارم شهریور، نام روز پنجم سپندارمزد تا سرانجام روز سی ام هر ماه انارام نام دارد.
هرگاه نام روز با نام ماه یکی بشود، جشن میگیرم. نام جشن هم نام همان ماه هست. برای نمونه: روز نوزدهم ماه فروردین ،فروردین نام دارد. جشن میگیریم.نام آن هم، جشن فروردین یا فروردینگان هست که جشنی برای گرامیداشت درگذشتگان است. همچنین باید گفته شود که واژه جشن از یشن، یشت، یسن،یسنا، گرفته شده است که آیین های نیایش خداوند نامیده میشود. باید افزود که؛ جشن در ایران، نیایش خداوند است. به سخن بهتر ایرانیان، چون با خدا دوست و همراه هستند و رابطه غالب و مغلوب در میان نیست و در جهان بینی ایرانی و سخن زرتشت، آدمی دوست و یاور و کمک کننده خدا برای زدودن اهریمن از جهان هست، بنابراین برای برگزاری این پیوند، نیاز به زاری و گریه نیست. بلکه باید با شادی خدا را دیدار و گفتار نمود.
همچنین، سپندارمزد که روز پنجم ارماه بوده، برگرفته از نام «سپنته آرمیتی» یکی از شش امشاسپند است که در زبان اوستایی، سپنته آرمیتی یا سپنت اَرمَیتی یا سپند آرامئیتی خوانده میشود، در زبان پهلوی بدان سپندارمز یا سپندارمت گویند و در پارسی کنونی،سپندارمزد نیز خوانده شده است.
امشاسپند سپندارمز، نگهبان و ایزدبانوی زمین سرسبز و نشانی از باروری و زایش است. او تنها ایزد بانوی مادینه در میان شش امشاسپند که یاران نزدیک اهورامزدا هستند، می باشد.
از سوی دیگر در روزگار پهلوی نخست، شش ماه نخست سال، سی و یک روزه شد، در نتیجه سامان نامگذاری روزها به هم خورد. برای نمونه در گاهشماری جدید ما در فروردین دو روز اورمزد نام دادریم(یکم و سی و یکم ) پیروی این به هم ریختگی، روز سپندارمزد که،روز گرامیداشت زن و زمین(برای زاینده بودن)می باشد و روز پنجم هر ماه هست، شش روز جلوتر نامیده شد و به بیست و نهم بهمن برگردانده شد.برهمین پایه گروهی بیست و نهم بهمن و گروهی هم پنجم اسفند را روز سپندارمزد میدانند و جشن سپندارمزد را جشن میگیرند.البته با توجه به سی روزه بودن ماه در گاهشماری ایرانی واینکه روز نخست هر ماه اورمزد و روز سی هر ماه انارام می باشد، پنجم اسفند، خردمندانه تر و با آیین نامگذاری روزها سازگار تر هست.
"بنا به گفته ابوریحان اسپندارمَز ایزد موکل بر زمین و ایزدِ پشتیبان و نگاهبان زنان شوهردوست و پارسا و درستکار بوده و به همین رو این روز، جشن زنان، نامگذاری شده و مردم برای گرامیداشت زنان، به ایشان پیشکشی میدادند و بخشش میکردند.
این گزاره را گردیزی نیز در زین الاخبار آوردهاست:این روز را جشن مردگیران میگفتند که زنان به خواست خویش و با آزادی، شوی و مَرد زندگی خود را برمیگزیدند؛ بنابراین در روز پنجم ماه اسفند در گاهشمار زرتشتی جشن زنانه «مَردگیران» یا «مژدگیران» که ویژه زنان نام داشته، برگزار میشده است.”
در این روز، زنان هیچ کاری نمی کنند و از بامداد تا شامگاه شاهی کرده و فرمان می رانند.بنا به سخن استاد کزازی زنان در این روز شاه میشدند.مردان همه کارهای خانه را انجام میدادند و از کارهای یکساله زنان سپاسگزاری می نمودند و به آنان پیشکشی ها می دادند.
واژه اسفند و سپَندارمَزد
واژه فارسی «اسفند» (اسپند) در زبان فارسی امروز، از واژه پارسی میانه (پارسیگ) «سپندارمت-Spandarmat» و اوستایی «سپِنتَه آرمَئی تی-SpentaArmaiti» بر گرفته شدهاست. روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپَندارمَذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنـْـتـَه آرَمَئیتی» آمده، نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپِنتَه» یا «سپند» به چم پاک و «آرَمَئیتی» به چم فروتنی و بردباری درست شدهاست و مانک این دو با هم فروتنیِ پاک و سپند است. این واژه در پارسی میانه «سپندارمت» و در فارسی «سپندارمز» و «اسفندارمز» و «اسفند» شدهاست.شوربختانه با سی و یک روزه کردن شش ماه نخست سال،نظام نامگذاری به هم ریخته است.برای نمونه سپندارمزگان،روز زن و زمین و زندگی،بجای پنجم اسفندماه در بیست و نهم بهمن جشن گرفته میشود.
سپندآرمیتی به باور ایرانیان باستان یکی از امشاسپندان (یاوران اهورامزدا) بوده، «امشاسپند بانو»نیز نام گرفته و نماد دوستداری، بردباری و فروتنی است.
در این جشن که نام دیگر آن «جشن مزدگیران» یا «جشن مژدهگیران» هست،خانوادههای ایرانیان برای سپاس از همسران و بانوان در خانواده و نزدیکان خود، هر یک در اندازه توان برای زنان خود دهشها و پیشکشهایی می دادند. و به پاس همراهی یکسالهشان پیشکش آنان میکردند.
بانوان نیز این روز را گرامی میداشتند و در آن جامه و کفش نو میپوشیدند،در جهان بینی ایرانی زنان همیشه سرچشمه مهربانی و پاکدامنی، پرهیزگاری و پارسایی بودند و فرزندان نیک به دنیا میآوردند، سپاسگزاری میشدند و از مردان خود پیشکشهایی دریافت میکردند.
در روز جشن سپندارمذگان بانوان از کارهای روزمره و همیشگی در خانه و زندگی بازداشته شده و به جای آنان مردان و پسران خانواده وظایف خانه داری ایشان را در خانه به دوش میگرفتند.
نام دیگری برای جشن سپندارمذگان میتوان یافت که با آیین بومی و نمادین ویژهای همراه بودهاست. گفته میشود مقارن همین روز مراسمی با نام «مردگیران» وجود داشته که به مراسم جشن سپندارمذگان نسبت داده شدهاست. از این قرار که؛ در این روز دختران آماده ازدواج یا دمبخت، این اختیار را پیدا میکردند که به دلخواه خود، همسر و شریک زندگی آیندهشان را انتخاب کنند. از همین روی نام این جشن به «مردگیران» نامور شدهاست.
برخی پژوهشگران، جشن سپندارمذگان را همان جشن برزیگران میدانند. از قرار در روز اسفندگان چند جشن با مناسکی بویژه برگزار میشدهاست و نخستین آنها جشن مردگیران یا مژد گیران بود که اختصاص به زنان داشتهاست. در این روز مردان برای زنان هدیه ای میخریدند و از ایشان سپاسگزاری میکردند.
در سال ۱۳۴۱ خورشیدی، ابراهیم پورداود روز پنجم اسفند و جشن اسفندگان را به نام «روز پرستار» پیشنهاد داد.که پذیرفته شد و در تقویم رسمی نیز ثبت گردید.ولی اکنون این روز از سوی هیچ نهاد دولتی و غیردولتی به نام روز پرستار گرامی داشته نمیشود.
پورداوود در این باره نوشته بود: «در میان جشنهای بزرگ ایران باستان، سپندارمذگان جشنی است در پنجمین روز از اسفندماه. همین روز شایسته و برازنده است که جشن پرستاران میهن ما باشد».از این روی، روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند) یا اسپند، روز «سپندارمذ» یا «اسپندارمذ» نام داشت که جشنی با همین نام میگرفتند. «سپندارمذگان» یا «اسفندگان» (اسپندگان) روز زن و زمین است.
پیشنهاد میکنم که از بیست و نهم بهمن تا پنجم اسفند را هفته بزرگداشت زن و زمین و زندگی بنامیم و همه یک هفته را جشن بگیریم و از زنان سرزمین خود، سپاسگزاری کنیم.
کوروش دادار،سپندارمزد روز 2581 جشن سپندارمزگان خجسته بادا کوروش دادار ،بیست و نهم بهمن 1401 خورشیدی
درود