درود و آرزوی شادمانی
شاهنامه گزارش پیشینه فرهنگی،چه در بخش استوره مانند کیومرس تا هوشنگ و دودمان پیشدادی و سپس کیانیان و دوره پهلوانی و تاریخی ایران هست. فردوسی در جایگاه یک گزارشگر کوشیده است که آنچه را که در آغاز شاهنامه می گوید و به دستش رسیده است تا آنجایی که میشود با خرد سازگار نماید تا برای مردمان فردا هم پذیرفتنی باشد.
تو این را دروغ و فسانه مدان
به رنگ فسون و بهانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و معنی برد
و چون بسیار فروتن هست و در برابر بیش گویی های بسیاری از مردمان آن روز می فرماید که آنچه گفتنی بوده همه گفته اند. و با بزرگواری به ما می آموزد که چگونه بیندیشیم تا آسوده تر زندگی کنیم. بازگو میکند که من با سرودن شاهنامه در واقع زیر سایه یک درخت بلندی پناه آورده ام تا مرا از گزند باز دارد.بسیار فروتنانه می گوید که بازگویی فرهنگ ایرانی برای من فردوسی یک آرزو و یک نیاز هست نه اینکه من باید بر خویش غزه شوم که پیشینه فرهنگ ایران را بازگو می کنم. به همین روی هست که آشناکردن مردم با پیشینه فرهنگی خودشان بر من یکی آرزو و نیازی است که برای زنده ماندن به آن نیاز دارم.با آن نفس میکشم ، نیرو میگیرم و فردا دوباره برمی خیزم. فرهنگ افسونگرانه این سرزمین کهن که در شاهنامه گزارش شدست به اندازه ای ژرف و گسترده و گیراست که شما هر روز یک چیز تازه ای را می یابی و شگفت زده تر از دیروز ، سرزشار از انرژی می شوی و این شگفتی همان ‹‹دگر بر ره رمز معنی برد››هست.
سخن هر چه گویم همه گفتهاند بر باغ دانش همه رفتهاند
اگر بر درخت برومند جای نیابم که از بر شدن نیست رای
کسی کو شود زیر نخل بلند همان سایه ز او بازدارد گزند
توانم مگر پایهای ساختن بر شاخ آن سرو سایه فکن
کز این نامور نامه شهریار به گیتی بمانم یکی یادگار
شاد باش دیر زی.
بیست و دوم بهمن 2581 خورشیدی
درود