پیام نوروزی 1402
نوروزمان را خجسته کنیم.«میهن خویش کنیم آباد».
دوست نازنین و ارجمند، نوروزتان خجسته بادا.
بنیانگذار نوروز، جمشیدِ جم است. او خردمند بود و دانا، او بزرگترین شاه ایران بود که ایران را به بهترین روی ساخت. نوروزتان خجسته باد، نوروزی که هزاران سال است همچنان خجسته ست
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فَورَدین برآسوده از رنج تن، دل زِ کین
بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار به ما ماند از آن خسروان یادگار
نوروز ؛ پندهای بی شماری دارد که:
- برجسته ترین آنها ؛ شادی و نو شدن است. بکوشیم شادی را بیاموزیم. شادی را بپراکنیم. شادی را همراه همیشگی خود کنیم.
از این پس همه نوبت ماست رزم تو را جای تخت است و شادی و بزم
ازویست شادی، ازویست زور.....خداوند کیوان و ناهید و هور
- مهربانی و مهر ورزیدن ،دوست داشتنِ میهن و سرزمین و فرهنگ آن، خانواده، دوستان و همه مردم ایران و جهان، که مهرورزیدن،همواره گرامی ترین رفتار در آیین های ایرانی و نوروز است.مهربانی را هر روز بیشتر و بیشتر گسترش دهیم.همسر، فرزندانِ، پدر، مادر، خواهران و برادران خود را بسیار ارجمند بداریم.از فردوسی پیروی کنیم که گوید: به مهر و به داد و به خوی و خرد.... .... زمانه ؛ همی از تو رامش بَرَد. جهانی بندیشیم: همه مردمان ایران و جهان را در هر روی و ریخت ، با هر زبان و فرهنگ، با هر نگاه و بینش ، با هر پوشش و جامه ، با هر پیشه و کار و با هر جنس و جان دوست داشته باشیم و آنان را دوست بداریم و دوست بدانیم. به دل مهربان و پرستندهایم. ای ایرانم، ای میهنم، ای سرزمینم: همه شهر زنده برای تواند...پرستنده و خاک پای تواند
مرا مهر او دل ندیده گزید.....همان دوستی از شنیده گزید
بر او مهربانم به بر روی و موی.....به سوی هنر گشتمش مهرجوی
- کارو کوشش: بکوشیم و کار کنیم از کاهلی پرهیز کنیم. خانه و زندگی و کشور با کار و کوشش ساخته میشود، هرچه بیشتر کار و کوشش کنیم، خانه آبادتری خواهیم داشت.
به هنگامِ هر کار جَستن نکوست زدن رای با مرد هشیار دوست
چو کاهل شود مرد هنگام کار وزان پس نیاید چنان روزگار
- سپاسگزاری: از هر کاری که کسی برای ما میکند، سپاسگزاری کنیم. که: سه پاس تو چشم است و گوش و زبان ...کزین سه رسد نیک و بد بیگمان... و گرد ناسپاسان نگردیم فردوسی می فرماید: نگوید چنین مردم سالخُوَرد... به گرد در ناسپاسی مگرد
- به فرهنگ بها دهیم، بیاموزیم و بیاموزانیم.دانش و هنر را که بخشی از فرهنگ ست را بیاموزیم.
گهر بی هنر، خوار و زارست و سست به فرهنگ باشد روان تندرست
جز از نیکنامی و فرهنگ و داد زِ کردار گیتی نجوییم و بدانیم که :نام نیک توشه همیشگی ماست.دادگری در رفتار و کردار و گفتار داشته باشیم. دادگری در گفتار، همان پرهیز از داوری دیگران است. دادگری در کردار همان کوشش است.
- دهش و بخشش کنیم. زندگی با بخشش و بی دهش، بسیار زیباتر است. در جهان بینی ایرانی فردوسی، زیباترین سخن«نهانش نوا کرد و کس را نگفت» می باشد. دهش می تواند یک لبخند ساده یا یکساعت وقت یا اندکی زمان یا مشتی گندم یا قرص نانی و مانند آن باشد.دهش کنیم تا دهش کنند.بیاموزیم و بیاموزانیم. در ارزش بخشش فرموده اند: که سرمایهِ شاه بخشایشست...زمانه ز بخشش، به آسایشست. بخشش زندگی را شادتر میکند. دوستان را بیشتر و مهربانی را فزونتر. ستون بزرگیست آهستگی....همان بخشش و داد و شایستگی.
- دانش بیاموزیم تا توانایی برآورده کردن، آرزوهایمان را به دست آوریم.توانا بود هر که دانا بود...ز دانش دل پیر برنا. آگاهی جز با کتاب خواندن نمی شود. کتاب بخوانیم.سرانجامِ سخن این که ؛ با خواندن کتاب و کمک به خواندن کتاب ، نوروز را به بهترین روی با پیشکش کردن کتاب به همدیگر،آغاز کنیم و تا پایان سال بسیار بخوانیم.چون، بجز رای و دانش چه اندر خورد؟....پسر را که چونان پدر پرورد!.باشد که به پیروی از فردوسی بزرگ«زمانی مَیاسای از آموختن اگر جان همی خواهی افروختن» این چنین کنیم.
آرزو میکنم: خانه تان آباد و آزاد، دلتان شاد و خوش، تن و روان تان درست، گنج تان بیش، رنج تان هیچ.
کوروش دادار(طاهری)، نوروزمان را خجسته کنیم. یکم فروردین 2582 هخامنشی
درود