چند کار برجسته ای که فرانک میکند:
1. بردن فریدون به مرغزار
2. بردن فریدون از مرغزار به دماوند
3. برگرداندن فریدون برای آماده شدن برای مبارزه با دهاک و رهبری مردم
4. نیایش برای او :«بگردان زِ جانش بد جادوان.....بپرداز گیتی ز نابخردان»
5. نذری دادن و کمک به درویشان یکم: نذری کردن و کمک کردن به درویش«نهانش نوا کرد و کس را نگفت»
6. مهمانی دادن به بزرگان شهر و خواستن از آنان برای پشتیبانی فریدون، مهمان کردن بزرگان و تایید و ابرام پادشاهی فریدون و وادار کردن یا پیشنهاد یا راهنمایی کردن بزرگان به پذیرش پادشاهی فریدون و همراهیی او و یاری رساندن به او در ساختن و بازسازی ایران. فرانک پیش از پیروزی به مردم و بزرگان که همه خاندان بزرگ ایرانند و کدخدایان سراسر کشور هستند، چیزی برای کمک کردن به فریدون نمی گوید. مردم را ازاد میگذارد که هرکسی دلخواهش بود به کمک فریدون بیاید. اما پس از نشان دادن فریدون، توانایی و هنرش را و امطمینان فرانک از توان او در بازسازی کشور و رهبری سرزمین به بزرگان فرمان میدهد که از فریدون پیروی کنند و همراه او باشند.
7. فرستادن گنج و همه ابزار شاهی برای فریدون.
چند سخن ارزشمند از فردوسی درباره فرانک هست:
یکم: «نهانش نوا کرد و کس را نگفت» هنگامی است که از پیروزی فریدون آگاه میشود و همه درویشان را خوراک و پوشاک و اسباب زندگی میدهد. باید داشته باشد که بدهد. پس دارا هست. از خاندادن بزرگ ایرانی است. یا اینکه انجمنی از بزرگان و دارایان هستند که این سرمایه را تهیه و پرداخت میکنند و فرانک هزینه میکند.
دوم:«بگردان زِ جانش بد جادوان.....بپرداز گیتی ز نابخردان» هنگامی که فرانک به دیدار مادرش میرود و از او روانامه آغاز جنگ با دهاک را می خواهد، فرانک یادش آمد هنگامی که برای بازگرداندن فریدون رفته بود و در راه برگشت از او درباره پدر
سوم: فرستادن همه نیازهای یک شاه برای او پس از برگزاری جشن و سفارش به بزرگان شهر و کشور که «باید از فریدون پشتیبانی کنید»
کوروش دادار، خور روز از فروردین ماه
درود