واژه شناسی« شمار، خروش، لرزان» در داستان جنبش کاوه با دهاک
«بنیان نویی که کاوه نهاد»
«کاوهِ»نخستین کسی است، در تاریخ و استورهگان که«ضحاک» را بازخواست میکند و شجاعت پرسش کردن از دهاک ماردوش را دارد. برای همین است که می گوید:« بِدان تا جهان مانَد اندر شگفت!»«کاوه» جرات و شجاعت و نترسی و بی باکی« پرسیدن» از دهاک را پیدا میکند و به همین شوند است که او این همه ماندگار و جاودان می گردد. «کاوه»، ستمگرترین مرد روزگار خود، «دهاک» را بازخواست و محاکمه میکند.شگفتی دیگر آن است که می ترسد، اما از مبارزه دست نمی کشد.« خروشید و برجست لرزان ز جای»
خروشید و زد دست بر سر ز شاه که: «شاها ! منم کاوه دادخواه؛
یکی بی زیان مردِ آهنگرم ز شاه، آتش آید همی بر سرم.
تو شاهی و گر اژدها پیکری، بباید بدین داستان، آوری:
که گر هفت کشور به شاهی تو راست؟ چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟
شماریت با من بباید گرفت...
بنا به نوشتار استاد میرجلال الدین کزازی، در برگ 370 نامه باستان ، پوشینه یکم، «شمار گرفتن» در چم سنجیدن و بر رسیدن و داوری کردن به کار رفته است.«شمار» در مانی و مانک سنجش و داوری از آن است که روز رستاخیز نیز «روزِ شمار» خوانده شده است.کاوه، دهاک را می گوید: «تو می باید با من «شماری» بگیری و درخواست و پرسش مرا بسنجی و داوری کنی و پاسخ دهی؛ « چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟» به گونه ای که جهان، از این کارِ تو که کاری است بی پیشینه و نوآیین و تو هرگز از این پیش، آن را انجام نداده ای، به شگفت درآید.» واژه «آوری» در اینجا در مانی و چم «بی گمان و به یقین» آمده است.
بِدان تا جهان مانَد اندر شگفت!
مگر کز شمارِ تو آید پدید، که نوبت ز گیتی به من چون رسید؟
که مارانت را مغزِ فرزندِ منِ همی داد باید، ز هر انجمن،»
کاوه به دهاک می گوید: «مگر از شمار و داوری تو، پدید آید که نوبت از گیتی و زندگانی به من چگونه رسیده است که به ماران خود می باید مغزِ فرزندِ مرا از همه انجمن بدهی؟ِ» به سخن ساده، کاوه رو به دهاک می گوید که: «آیین تو واورنه است و ستم تو بیش از اندازه گسترش یافته است که از میان این همه مردم، من گزیده شدم که یک آهنگر ساده هستم و زیانم به کسی نرسیده که تنها فرزند من و مغز او نیز برای خوراک مارهای تو برگزیده شده اند.(25 فروردین 1402)
درود