درود و آرزوی شادمانی
اگر ،هدف، براستی «خدمت» بوده است-(ظاهرا به نظر می رسد این نباشد)-هیچ توفیری ندارد که هموندان و اعضای گروه از کدام دسته و گروه باشند و چه نگرشی داشته باشند، بلکه چون همگی در یک چیز مشترک هستند و آن هم «خدمت» می باشد، بنابراین هنگام «خدمت» همه بی اختیار و بی اراده در آن راستا گام خواهند زد و سخن خواهند گفت.
خودمان را رنج ندهیم، دانستن این داستان بسیار آسان است.
هنوز اندکی امید هست، بگوییم تا شنیده شود.
بنویسیم تا خوانده شود.
پافشاری کنیم تا اثر کند.
داستان جمشید را در شاهنامه بخوانیم
همه بخوانیم
همه وکلا( مجمع عمومی و هیات مدیره)
بخوانیم:
«منی کرد آن شاهِ یزدان شناس
زِ یزدان بپیچید و شد ناسپاس»
“جمشید نباید این کار را میکرد، مردم هم نباید آن را میکردند”
اگر آن روز، مردم ایران جمشید را رها نکرده بودند، شاید گمراه تر نمیشد!
شاید به راه راست بر می گشت!
شاید«ضحاک» بر سرنوشت ایرانیان«چیره» نمیشد.
شاید…
نگذاریم که بد از بدتر شود
همه دست به دست هم دهیم، نگذاریم خانه ویرانتر شود.
«نام نیک»از خود جای بگذاریم.
واژه«خدمت» را به …ندهیم.
سود همه وکلا را بر سود خود و گروه برتری دهیم، رو راست باشیم، با خودمان راستگو باشیم.
هر کسی را بخواهیم می توانیم فریب دهیم، اما خودمان را نمی توانیم فریب دهیم.
درستکار و درست کردار بودن، بسیار ساده و آشکار است و به آسانی و آشکارا پیداست.
«به از راستی در جهان کار نیست»
بکوشیم درست ببینیم، «وارونه» دیدن، یا وارونه جلوه دادن، روا نیست، چون با هزاران وکیل آگاه روبرو هستیم.
«جز از نیکنامی و فرهنگ و داد
زِ کَردارِ گیتی، مَگیرید یاد.»
درود