راز سیمرغ و زال
شهر سوخته
(نشان سیمرغ و دستان و رستم)
یافتههای باستانشناسان گویای آن است که آنچه که امروز «شهرسوخته» نامیده شده، نشانههای شهری است که از دید بافت، جمعیت، زیرساختها، برنامهریزی شهری و… نخستین شهر راستین جهان بوده که پیدایش آن به هزاران سال پیش و هنگام آغاز یکجانشینی بازمی گردد!(ن.ک. رخشاره پیوست)
شهر سوخته و شهرآیینی هوشمند و آفریننده آن با دیرینگی بیش از پنجهزارسال، نمونهای یگانه و گویای دانش و فرهنگ شگفت گذشتههای دور این مرز و بوم است و به راستی پایتخت شهرآیینی کرانههای هیرمند/هلمند در دوران مفرغ و نمایشی از شکوه دانش و خرد مردمان آن روزگار بوده است.
نه تنها گستره ١۵٢ هکتاری شهر سوخته -که یکی از بزرگترین شهرهای باستانی جهان بوده است!- که آنچه که باستانشناسان بدانها دست یافته اند شگرف و مایه شگفتی و نازش است. از آن میان:
👈 دانش شگرف پزشکی، شکستهبندی و کاردپزشکی؛ همچون نخستین کاردپزشکی مغز (برای درمان هیدروسفالی!) و نخستین چشم ساختگی!
👈 کفشگری!
👈 کهنترین پویانگاری(انیمیشن)!
👈 دیرینترین ابزار اندازهگیری باستانی با زینه نیم میلیمتر؛ ساخته شده از آبنوس که گواه دانش ریاضی است!
👈 جانمایی کارگاههای صنعتی در بیرون شهر!
👈 آبرسانی و/یا گنداببری با لولههای سفالین!
👈 پارچههای گوناگون!
👈 نشانههای ریسندگی، چوبتراشی، کندهکاری، مرمرسازی، سفالگری، مهرسازی، ابزارهای مفرغی!
👈 گوهرسازی بسیار هنرمندانه!
👈 دیرینترین نشانههای بهرهگیری از شترنگ و تخته نرد!
باستانشناسان با یافتن مهرهها و گردنبندهایی از لاژورد و زر در یک گور، درباره روشهای ساخت برگهها و مفتولهای زرین پژوهیدند و دریافتند که پیشهوران شهر سوخته با ابزارهای ساده، نخست برگههای زرین بسیار نازک به کلفتی کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و سپس آنها را به ریخت لولههایی درمیآوردند و پس از پیوند دو سوی برگهها به یکدیگر، مهرههای سنگ لاژورد را در میان آن مینهادند.
دانش پزشکی در شهر سوخته پیشرفت شگفت انگیزی کرده بود تا آنجا که پزشکان این شهر نه تنها از فنونی چون شکستهبندی آگاه بوده اند، میتوانستهاند به کاردپزشکی مغز نیز دست بزنند. اسکلتی از یک دختر در گورستان این شهر به دست آمده که جای بریدن و ترمیم دوباره استخوان جمجمه کاملا روی آن مشخص است. جوش خوردن استخوان بریده شده گواه زنده بودن این دختر پس از برش و پیوند دوباره استخوان مخ است!
همچنین جمجمهای دیگر با چشم ساختگی از گورستان این شهر به دست آمده که نشان میدهد پزشکان این شهر با کاردپزشکی چشم هم آشنا بودهاند.
اینها و بسیار بیش از اینها نشاندهنده گوشهای از پیشرفتهای شگرف باشندگان این پهنه در آن روزگار(پنج هزارسال پیش) است!
پیش از این و در همین زنجیره جستارها «سیمرغ» را ایزدبانو و نماد پزشکی و زال را نماد دانایی و خرد والای مردم این سرزمین دانستیم!
آگاهی از اینکه شهرسوخته کانون پزشکی جهان آن روزگار بوده است، این انگاره(فرضیه) را که «شهر سوخته همان زابل شاهنامه است!» توان میدهد!
دانش و خرد شگرف و شگفت مردمان این پهنه از سرزمین ما در آن روزگار نگین درخشان تاریخ ایران است
از سوی دیگر، آبادی و پیشرفت شگرف شهرسوخته بی هیچ گمانی بی بهره از آب هیرمند که از کابل سرچشمه می گیرد نمیتوانست بود! این نکته میتواند کلید گشایش راز داستان پیوند زال زابلی و رودابه کابلی و گمانه زدن بر هسته راستین این داستان عاشقانه تاریخی باشد که به یاری یزدان به آن خواهیم پرداخت!
شاهنامه گویای سرگذشت راستین نیاکان ماست! تاریخی که در گذر زمان پیرایهها بر خود گرفته و رنگ استوره یافته است!
درود