داستان های شاهنامه
برای کودکان و بزرگسالان
یکم:
داستان کیومرس
2
نوشتار دوم: سیامک، پسر کیومرس
گیومرتن، پسری زیباروی و خوش خو و مهربان به نام سیامک داشت که او را بسیار دوست میداشت. همیشه نگران او بود و می کوشید که او از بدخواهان گزندی نبیند. سیامک جوان هنرمندی بود که خودش را با آموختن هنرها و دانش های روز برای شاه شدن پس از پدر آماده میکرد.
چون کیومرس پسرش را بسیار دوست می داشت، همیشه از اینکه سیامک آسیبی ببیند و گیومرتن نتواند او را هر روز بییند، نگران بود.چند سالی گذشت و همه کارها بخوبی پیش میرفت. کیومرس و سیامک هیچ بدخواه و دشمنی نداشتند. همه مردم برای اینکه او شاه خوبی بود، شاه را دوست داشتند. همه جانواران هم چون از گرند دور بودند و کیومرس نمی گذاشت که کسی به آنان آسیب بزند نیز او را دوست داشتند.
تنها کسی که به کیومرس و سیامک رشک می ورزید و حسادت میکرد، اهریمن بداندیش بود که چون خودش هنر نداشت که زندگی خوبی برای خودش و خانواده و مردمانش درست کند، به کیومرس و زندگی خوبی که ساخته بود، رشک می ورزید. اهریمن پسر بدجنسی داشت به نام دیو که از هرگونه کار کردن و هنر یاد گرفتن دوری میکرد.هرچه کیومرس کوشید که به او و پدرش هنر و کار کردن و دانشآموختن را بیاموزد، چون اهریمن تنبل و تن پرور بود، نخواست یاد بگیرد. هیچ هنری یاد نگرفت و همچنان زندگی بدی داشت و تنبلی میکرد. اندک اندک رشک ورزی اهریمن به دشمنی گرایید. هرچند دشمنی کردن آهِرمَنِ بداندیش پنهانی بود، اما اندک اندک از اینجا و آنجا آشکار میشد. یکی از دوستداران کیومرس که از برنامه های بد و ناخوب آهرمن آگاهی یافت شتابان نزد سیامک آمد و گزارش داد که اهریمن می خواهد به جنگ کیومرس بیاید و خانه او و همه ساخته های او را از میان ببرد.
بچه اهریمن که مانند یک گرگ بزرگی بود و مانند گرگ راه میرفت و رفتار میکرد و به دیگران آسیب میزد، با سپاهی بزرگ از جانوران بداندیش برای ویران کردن همه ساخته های سودمند کیومرس به سوی کاخ او راه افتاد. از آن سو هم سیامک از آمدن سپاه بچه دیو برای جنگیدن با کیومرس آگاه شد. سپاهیان خود را از همه جای کشور فراخواند و آماده شد که از پدرش و مردمانش نگاهبانی و نگاهداری کند.در آن روزگاران، جامه جنگی و کلاه خود هنوز ساخته نشده بود. سیامک نیز جامه پلنگینه خود را پوشید و همراه دوستانش برای جلوگیری از آسیب زدن دیو خروزان به پیشواز او رفت. دیو خروزان که نام پسر اهریمن بود با خشم بسیار به سیامک یورش آورد و جنگ سختی درگرفت. در این جنگ، چون سیامک از پیش آگاهی نداشت و گمان نمی کرد که پسر دیو این همه بد باشد که بخواهد با او رفتار ناجوانمردانه بکند، چندان خودش را آماده نکرده بود. از سوی دیگر، چون بچه دیو همیشه کارهای بد میکرد و همه رفتارهای او وارونه مردم خوب بود و با نامردی و گول زدن سیامک از پشت و وارونه به او یورش آورد.سرانجام سیامک در جنگ شکست خورد و بدست خروزان دیو که تنبل ترین و بدرفتارترین جانداران بود، کشته شد.
کیومرس و همه مردمان و جانوران از کشته شدن سیامک که جوان بسیار خوبی بود، بسیار غمگین شدند. برابر آیین آن سالها برای مردن سیامک یک سال جامه فیروزه ای رنگ پوشیدند و یک سال سوگواری کردند.
داستان که بدینجا رسید، دهقان آهی کشید و ...
داستان ما دنباله دارد...
کوروش دادار
دوشنبه یکم آبان 2582 هخ برابر با بیست و سوم اکتبر 2023(ونکور)
درود