دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ - 11 PM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
«بسياري از ايرانيان گمان ميكنند كه رستم، يكي است و همان است كه سرگذشت او در شاهنامه آمده است. البته شايد رستم، يكي باشد، اما تنها در شاهنامه نيست و نشان او را در متنهاي ديگر هم ميتوان يافت. رستم در هر جايي و هر متني، رنگ و شكل خود را دارد. گوناگوني چهرهي رستم، نشاني است از آوازهي بسيار او و گرامي بودنش در نزد مردم.»
آن چه بازگو شد، سرآغاز سخنان مريم دارا، دانشجوي دكتراي فرهنگ و زبانهاي باستاني و مدرس دانشگاه، بود. او كه دربارهي «رستم در متنهاي فارسي ميانه» سخن ميگفت، نخست بدين نكته اشاره كرد كه بسياري هستند كه متنهاي فارسي ميانه را نميشناسند. حتا كمتر پيش ميآيد كه شاهنامهخوانها، سراغ چنين متنهايي بروند و بدانند كه در آنجا هم ميتوان نشاني از رستم يافت. مريم دارد با دستهبندي متنهاي ايراني به سه دورهي كهن، ميانه و نو، پرداخت و گفت: «دورهي ميانه از 330 پيش از ميلاد آغاز ميشود و تا 651 ميلادي ادامه مييابد؛ چيزي كم و بيش نزديك به يك هزاره. نوشتههايي كه در اينجا بدانها اشاره ميشود، با دورهي مياني پيوند دارند. يكي از آنها منظومهي "درخت آسوريك" است كه به زبان پهلوي اشكاني نوشته شده و در زمان ساساني به پهلوي يا فارسي ميانه بازنويسي شده است. گمان برخي از پژوهندگان چنين است كه در روزگار ساسانيان، در جاهايي از متن "درخت آسوريك" دست بردهاند و بندهايي به آن افزودهاند. اما اين تنها يك گمان است و نميتوان يكسره آن را پذيرفت.»
مريم دارا كه در بنياد فرهنگي جمشيد جاماسيان سخن ميگفت، در دنبالهي گفتارش افزود: «به هر روي اگر بپذيريم كه در متن درخت آسوريك دست برده شده است، آنگاه از اين كه نام رستم را در آنجا مييابيم، شگفتزده مي شويم و اين گمان پيش ميآيد كه نام او را بعدها به متن اصلي افزودهاند. اما اگر چنين نباشد و در متن دست نبرده باشند، آنگاه بايد پذيرفت كه رستم در روزگار اشكانيان چهرهاي شناختهشده بوده است و با كارهاي پهلواني او آشنا بودهاند. بگذريم از اين كه نام رستم در منظومهي "درخت آسوريك"، به گونهاي بسيار گذرا و كوتاه و به نام "رتستخم " آمده است. در اين منظومه به كارزار او با اسفنديار اشاره شده است.»
اين پژوهشگر سپس از متن ديگري به نام "يادگار زريران" ياد كرد و گفت: «يادگار زريران نيز متني اشكاني است كه به فارسي ميانه، يا پهلوي ساساني، بازنويسي شده است. در آنجا هم يكبار نام رستم آمده است و از زينافزار و زرهي چهارتكهي او ياد شده است. چنين گزارشي از رستم، با آنچه ما از او در شاهنامه ميشناسيم، همانند است.»
دارا با اشاره به متن شناخته شدهتر ديگري گفت: «"بندهش"، متن فارسي ميانهي ديگري است كه از رستم ياد كرده است. بندهش يا "آفرينش بنيادين"، 36 فصل دارد و دربردارندهي دانش و آگاهيهايي مزديسنايي است. بخش استورهاي بندهش، به ويژه استورهي آفرينش آن، از ارزش بسياري برخوردار است. اين بخش كمك بزرگي براي شناخت ايران باستان و ستارهشناسي و ديگر دانشهاي آن زمان است.»
وي به دو بندهشي كه ميشناسيم؛ يكي بندهش هندي و ديگري بندهش ايراني، اشاره كرد و با برشمردن ويژگيهاي اين متن كهن گفت: «در فصل 31 بندهش هندي (فصل 35 بندهش ايراني) اشارهاي كوتاه به رستم شده است. شگفت است كه در متني كه ميتواند دادههاي گوناگوني از استورهها بهدست بدهد، بسيار كوتاه از كنار رستم ميگذرد. انگار داستاني بازگو كرده است كه چهرهاي اصلي به نام كاووس دارد و چهرههاي كماهميتي پيرامون او گرد آمدهاند. يكي از چهرههاي فرعي داستان، رستم است. در رويدادي كه در اين كتاب بازگو ميشود، رستم نقش نخست را ندارد و تنها در بند كوچكي از داستان، از او نام برده ميشود؛ و اين شگفتآور است.»
مريم دارا آنگاه به نكتهاي ديگر پرداخت و گفت: «شگفت است كه در اوستا، نام رستم را نمييابيم و آن كسي كه در متنهاي اوستايي، جايگزين رستم شده است، گرشاسپ است. گرشاسپ پهلواني همانند رستم است كه با نيروهاي اهريمني ميجنگد و پيروز ميشود و اژدها كش و دلاور است. پرسيدني است كه چرا در اوستا نامي از رستم نيست؟»
اين پژوهنده براي پاسخ دادن به چنين پرسشي به ديدگاه زندهياد «مهرداد بهار» اشاره كرد و افزود: «بهار چنين باور داشت كه خاستگاه اوستا و داستانهاي حماسي و دين زرتشتي از خاور(:شرق) ايران بوده است. هنگامي كه ساسانيان مركز شاهنشاهي خود را به جنوب ايران ميبرند، ميان متنهاي حماسي و متنهاي ديني جدايي ميافتد. از اين رو نه تنها رستم، بلكه داستانهاي ديگري پديد ميآيد كه تنها در حماسه نام و نشان دارند و در متنهاي ديني مزديسنا اشارهاي به آنها نميشود. بهار اين نكته را هم ميافزايد كه رستم هرگز چهرهاي سپند نبوده است تا نام او در اوستا آورده شود.»
مريم دارا از متن ديگري نام برد كه در گذر زمان از ميان رفته است و تنها نامي از آن به ما رسيده است. او گفت: «متن ديگري از فارسي ميانه ميشناسيم كه به نام "سكسيران" شناخته ميشود؛ هرچند نامهاي ديگري هم داشته است؛ سكسيران يعني "سران قوم سكايي". با آن كه اين متن از ميان رفته است، اما بي گمان نام رستم در آنجا آمده است. مسعودي، رويدادنگار، ميگويد كه؛ سكسيران يكي از سرچشمههاي(: منابع) خداينامه بوده است. سكسيران به زبان پهلوي ساساني بوده و بعدها "ابن مقفع" آن را به زبان تازي برگردان(:ترجمه) ميكند. جداي از اين، از متن "رستم اسپنديات" نيز بايد نام برد كه پيداست دربارهي نبرد رستم و اسفنديار بوده است.»
دارا با اشاره به دو متن كوتاه سغدي افزود: «شايد از همه مهمتر دو متن سغدي است كه در آنجا نامي از رستم ديده ميشود. سغد همان سمرقند و زرافشان كنوني است و كم و بيش با تاجيكستان يكي است. اين دو متن تكههاي جداگانهاي از يك نوشته بودهاند. خود متن از دست رفته است. در يكي از آنها از رايزني ديوان براي شكست دادن و از ميان بردن رستم ياد شده است و در ديگري از آغاز نبرد رستم با ديوان سخن به ميان آمده است. در اين دو متن، ديوان شكل خوك، سگ، مار و سوسمار دارند؛ چون در سغد، ديوها را بدينگونه ميشناختند. چنين چهرهاي از ديوان، با آنچه در شاهنامه آمده است، همانند نيست.»
دارا در پايان گفت: «اشارههايي كه در متنهاي پهلوي اشكاني ديده ميشود و ديگر اشارههايي كه در متنهاي پس از آن هست، به ما نشان ميدهد كه رستم و نبردها و پهلوانيهاي او چه آوازهاي در ميان مردم داشته است و چگونه او را گرامي داشتهاند. اين آوازه تا به امروز نيز ادامه دارد و نشان رستم را در متن كنوني و شعر نو نيز به فراواني ميتوان يافت. حتا مردم كمسواد و بيسواد هم داستانهاي او را ميشناسند و از پهلوانيهاي او سخن ميگويند.»
آن چه بازگو شد، سرآغاز سخنان مريم دارا، دانشجوي دكتراي فرهنگ و زبانهاي باستاني و مدرس دانشگاه، بود. او كه دربارهي «رستم در متنهاي فارسي ميانه» سخن ميگفت، نخست بدين نكته اشاره كرد كه بسياري هستند كه متنهاي فارسي ميانه را نميشناسند. حتا كمتر پيش ميآيد كه شاهنامهخوانها، سراغ چنين متنهايي بروند و بدانند كه در آنجا هم ميتوان نشاني از رستم يافت. مريم دارد با دستهبندي متنهاي ايراني به سه دورهي كهن، ميانه و نو، پرداخت و گفت: «دورهي ميانه از 330 پيش از ميلاد آغاز ميشود و تا 651 ميلادي ادامه مييابد؛ چيزي كم و بيش نزديك به يك هزاره. نوشتههايي كه در اينجا بدانها اشاره ميشود، با دورهي مياني پيوند دارند. يكي از آنها منظومهي "درخت آسوريك" است كه به زبان پهلوي اشكاني نوشته شده و در زمان ساساني به پهلوي يا فارسي ميانه بازنويسي شده است. گمان برخي از پژوهندگان چنين است كه در روزگار ساسانيان، در جاهايي از متن "درخت آسوريك" دست بردهاند و بندهايي به آن افزودهاند. اما اين تنها يك گمان است و نميتوان يكسره آن را پذيرفت.»
مريم دارا كه در بنياد فرهنگي جمشيد جاماسيان سخن ميگفت، در دنبالهي گفتارش افزود: «به هر روي اگر بپذيريم كه در متن درخت آسوريك دست برده شده است، آنگاه از اين كه نام رستم را در آنجا مييابيم، شگفتزده مي شويم و اين گمان پيش ميآيد كه نام او را بعدها به متن اصلي افزودهاند. اما اگر چنين نباشد و در متن دست نبرده باشند، آنگاه بايد پذيرفت كه رستم در روزگار اشكانيان چهرهاي شناختهشده بوده است و با كارهاي پهلواني او آشنا بودهاند. بگذريم از اين كه نام رستم در منظومهي "درخت آسوريك"، به گونهاي بسيار گذرا و كوتاه و به نام "رتستخم " آمده است. در اين منظومه به كارزار او با اسفنديار اشاره شده است.»
اين پژوهشگر سپس از متن ديگري به نام "يادگار زريران" ياد كرد و گفت: «يادگار زريران نيز متني اشكاني است كه به فارسي ميانه، يا پهلوي ساساني، بازنويسي شده است. در آنجا هم يكبار نام رستم آمده است و از زينافزار و زرهي چهارتكهي او ياد شده است. چنين گزارشي از رستم، با آنچه ما از او در شاهنامه ميشناسيم، همانند است.»
دارا با اشاره به متن شناخته شدهتر ديگري گفت: «"بندهش"، متن فارسي ميانهي ديگري است كه از رستم ياد كرده است. بندهش يا "آفرينش بنيادين"، 36 فصل دارد و دربردارندهي دانش و آگاهيهايي مزديسنايي است. بخش استورهاي بندهش، به ويژه استورهي آفرينش آن، از ارزش بسياري برخوردار است. اين بخش كمك بزرگي براي شناخت ايران باستان و ستارهشناسي و ديگر دانشهاي آن زمان است.»
وي به دو بندهشي كه ميشناسيم؛ يكي بندهش هندي و ديگري بندهش ايراني، اشاره كرد و با برشمردن ويژگيهاي اين متن كهن گفت: «در فصل 31 بندهش هندي (فصل 35 بندهش ايراني) اشارهاي كوتاه به رستم شده است. شگفت است كه در متني كه ميتواند دادههاي گوناگوني از استورهها بهدست بدهد، بسيار كوتاه از كنار رستم ميگذرد. انگار داستاني بازگو كرده است كه چهرهاي اصلي به نام كاووس دارد و چهرههاي كماهميتي پيرامون او گرد آمدهاند. يكي از چهرههاي فرعي داستان، رستم است. در رويدادي كه در اين كتاب بازگو ميشود، رستم نقش نخست را ندارد و تنها در بند كوچكي از داستان، از او نام برده ميشود؛ و اين شگفتآور است.»
مريم دارا آنگاه به نكتهاي ديگر پرداخت و گفت: «شگفت است كه در اوستا، نام رستم را نمييابيم و آن كسي كه در متنهاي اوستايي، جايگزين رستم شده است، گرشاسپ است. گرشاسپ پهلواني همانند رستم است كه با نيروهاي اهريمني ميجنگد و پيروز ميشود و اژدها كش و دلاور است. پرسيدني است كه چرا در اوستا نامي از رستم نيست؟»
اين پژوهنده براي پاسخ دادن به چنين پرسشي به ديدگاه زندهياد «مهرداد بهار» اشاره كرد و افزود: «بهار چنين باور داشت كه خاستگاه اوستا و داستانهاي حماسي و دين زرتشتي از خاور(:شرق) ايران بوده است. هنگامي كه ساسانيان مركز شاهنشاهي خود را به جنوب ايران ميبرند، ميان متنهاي حماسي و متنهاي ديني جدايي ميافتد. از اين رو نه تنها رستم، بلكه داستانهاي ديگري پديد ميآيد كه تنها در حماسه نام و نشان دارند و در متنهاي ديني مزديسنا اشارهاي به آنها نميشود. بهار اين نكته را هم ميافزايد كه رستم هرگز چهرهاي سپند نبوده است تا نام او در اوستا آورده شود.»
مريم دارا از متن ديگري نام برد كه در گذر زمان از ميان رفته است و تنها نامي از آن به ما رسيده است. او گفت: «متن ديگري از فارسي ميانه ميشناسيم كه به نام "سكسيران" شناخته ميشود؛ هرچند نامهاي ديگري هم داشته است؛ سكسيران يعني "سران قوم سكايي". با آن كه اين متن از ميان رفته است، اما بي گمان نام رستم در آنجا آمده است. مسعودي، رويدادنگار، ميگويد كه؛ سكسيران يكي از سرچشمههاي(: منابع) خداينامه بوده است. سكسيران به زبان پهلوي ساساني بوده و بعدها "ابن مقفع" آن را به زبان تازي برگردان(:ترجمه) ميكند. جداي از اين، از متن "رستم اسپنديات" نيز بايد نام برد كه پيداست دربارهي نبرد رستم و اسفنديار بوده است.»
دارا با اشاره به دو متن كوتاه سغدي افزود: «شايد از همه مهمتر دو متن سغدي است كه در آنجا نامي از رستم ديده ميشود. سغد همان سمرقند و زرافشان كنوني است و كم و بيش با تاجيكستان يكي است. اين دو متن تكههاي جداگانهاي از يك نوشته بودهاند. خود متن از دست رفته است. در يكي از آنها از رايزني ديوان براي شكست دادن و از ميان بردن رستم ياد شده است و در ديگري از آغاز نبرد رستم با ديوان سخن به ميان آمده است. در اين دو متن، ديوان شكل خوك، سگ، مار و سوسمار دارند؛ چون در سغد، ديوها را بدينگونه ميشناختند. چنين چهرهاي از ديوان، با آنچه در شاهنامه آمده است، همانند نيست.»
دارا در پايان گفت: «اشارههايي كه در متنهاي پهلوي اشكاني ديده ميشود و ديگر اشارههايي كه در متنهاي پس از آن هست، به ما نشان ميدهد كه رستم و نبردها و پهلوانيهاي او چه آوازهاي در ميان مردم داشته است و چگونه او را گرامي داشتهاند. اين آوازه تا به امروز نيز ادامه دارد و نشان رستم را در متن كنوني و شعر نو نيز به فراواني ميتوان يافت. حتا مردم كمسواد و بيسواد هم داستانهاي او را ميشناسند و از پهلوانيهاي او سخن ميگويند.»
درود