یکشنبه ششم آذر ۱۳۹۰ - 11 PM - کوروش طاهري(دادار) و گروه نویسندگان -
| ||
| ||
|
| ||
| خبرنگار امرداد : | ||
|
«چهرههای درخشان علمی و ادبی ایران بسیارند. در میان آنان، فردوسی چهرهی یگانهای است که با بود و نبود ما پیوند دارد. او حس همبستگی و آگاهی از هویت ملی را در نهاد ما استواری بخشید و تاریخ ایران را زنده کرد. اگر شاهنامه نبود، ما بیتاریخ می شدیم و هویت خود را فراموش می کردیم. فردوسی در زمانه ای شاهکار خود را سرود که چهارصد سال از چیرگی تازیان می گذشت و بسیاری از سرزمین های ایرانی به دست ترکان افتاده بود. شاعران، به تازی سرودن را هنر و فرزانگی برای خود می دانستند و از پارسی گویی پرهیز می کردند. اما فردوسی زبان پارسی را برگزید. چون می دانست چه می خواهد و در جستجوی چیست.»
![]() ![]() آن چه بازگو شد، بخشی از سخنان فتح اله مجتبایی، هموند فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در نخستین روز همایش هزارمین سال سرایش شاهنامه ی فردوسی بود. او با اشاره به سرزمین های کهنی که با تازش تازیان زبان و هویت ملی و تاریخی خود را از دست داده اند، گفت: «بخشی از مردمان آفریقایی که امروزه خود را عرب میدانند، به هیچ رو عرب نیستند. آن ها زبان و ملیت و تاریخ خود را فراموش کرده اند. خاستگاه مردم ترکیه امروز نیز آسیای مرکزی است و نیاکان آن ها کسانی بودند که در کنار مغولان می زیستند. زبان سرزمینی که امروزه ترکیه نامیده می شود، تا پیش از آمدن ترکان سلجوقی به این ناحیه، یونانی بود. با آمدن ترکان به آسیای کوچک، زبان ترکی، که زبان طبقه ی فرمانروا بود، در سراسر آناتولی گسترش یافت و مردمی که نژاد یونانی داشتند، ترک زبان شدند. در میان این قوم ها، اگر وزنه ای به استواری و سنگینی فردوسی و شاهنامه ی او پیدا می شد، شاید آن ها هم هویت خود را گم نمی کردند.»
مجتبایی، «هومر»، «ویرژیل» و فردوسی را سه حماسه سرای بزرگ و بی همتای جهان برشمرد و آثار حماسی آن ها را نه تنها از دید ارزش های ادبی و هنری، بلکه از نگاه تاریخی نیز شایسته ی ستایش دانست و آن آثار را در پدید آمدن تمدن و جامعه ی کنونی جهانی بسیار اثرگذار برشمرد. ![]() بخش نخست همایش با سخنرانی ابوالقاسم اسماعیل پور، استوره شناس و استاد دانشگاه ، آغاز بکار کرد. اسماعیل پور که «استوره ی آسمان پیمایی کیکاووس» را موضوع گفتار خود برگزیده بود، با اشاره به چهره ی نمایان و پُرآوازه ی کیکاووس در اساتیر ایران و شاهنامه ی فردوسی، گفت:«غرور و خودستایی این پادشاه از همان آغاز شهریاری اش پیدا بود. با آن که او را پند داده بودند که از تازش به سرزمین جادوان و دیوان دوری کند، اما او پند دانایان را نادیده گرفت و به مازندران تاخت و بدست دیوان اسیر و نابینا شد. با این همه از این شکست درس نگرفت و بار دیگر به هاماوران تاخت و در آن جا نیز گرفتار شد و اگر دلاوری ها و جنگ های رستم نبود، از چنگ هاماورانیان رهایی نمی یافت.»
اسماعیل پور خودبینی کیکاووس را همانند نافرمانی های جمشید و دور شدن فره ی ایزدی از او دانست و افزود:«کیکاووس به دیوان دستور داده بود تا برای او کاخی هفتگانه برآورند. چندی پس از آن فریب اهریمن را خورد و آرزو کرد که آسمان پیمایی کند. پس عقابانی را بر تخت پادشاهی اش بست و به یاری آن ها به آسمان رفت. اما عقاب ها پس از چندی خسته شدند و با تخت کیکاووس نگونسار گردیدند. پهلوانان ایران، نکوهش کنان و پرخاش کنان نزد کیکاووس رفتند و او را رهایی دادند.» اسماعیل پور سپس پیشینه ی آسمان پیمایی چهره های استوره ای را به دوران هندو ایرانی بازگرداند و نمونه ی کهنی از آن را در «ودا»ی هندیان برشمرد. یادکرد از کیکاووس در «یشت ها» و نوشته های پهلوی و جدایی پاره ای از بخش های آن ها با روایت شاهنامه، بخش دیگری از گفتار او بود. سپس در پایان افزود:«شاهنامه دیو دژخیم را گمراه کننده ی کیکاووس می داند؛ اما در "دینکرد" آمده است که دیو خشم چنین کرد. شاهنامه، فروافتادن کیکاووس را در آمل می داند و دینکرد در "فراخکرد". اما هم در نوشته های پهلوی و هم در شاهنامه ی فردوسی چنین آمده است که کیکاووس با پشیمانی و نیایش، بخشوده شد، اما فره ی ایزدی و نامیرایی خود را از دست داد. به هر روی، آسمان پیمایی کیکاووس ریشه در استوره های کهن آریایی دارد و با استوره های هندی همسان است.» ![]() کارلو چرتی، ایران شناس ایتالیایی و رایزن فرهنگی سفارت ایتالیا در ایران، آخرین سخنران بخش نخست همایش بود. او با اشاره به نامه ی رستم فرخزاد به برادرش در زمان جنگ قادسیه و پیشگویی فرجام تیره و تار ساسانیان، آن پیشگویی را با آن چه که در نوشته های زرتشتی، همانند «جاماسب نامه» و «زراتشت نامه» آمده است، درخور سنجش دانست و با اشاره به پیچیدگی متن «جاماسب نامه»، عناصر همسان آن بخش از شاهنامه را با نوشته های زرتشتی برشمرد. ![]() بخش دوم روز نخست همایش هزارمین سال سرایش شاهنامه، با سخنرانی محمدرضا راشدمحصل، استاد زبان و ادبیات فارسی و هموند کمیته ی علمی همایش، درباره ی «منش در شاهنامه» پی گرفته شد. او با اشاره به باریک بینی و ژرف نگری فردوسی در گزینش واژگان و ساختن ترکیب های زبانی، به واژه ی «منش» و کاربرد آن در اوستا و شاهنامه پرداخت و گفت:«یسنای 25، آرمان زندگی انسانی را در مبارزه ی همیشگی با بدی می داند و خویشکاری انسان را در پشتیبانی از راستی و درستی نام می بَرد. این آرمان، در شاهنامه ی فردوسی هم به روشنی پیداست. پهلوانان ایرانی پشتیبان نیکی هستند و می کوشند که گستراننده ی این منش باشند. این کار با یاری وهومنه بدست می آید، یعنی همان چیزی که سهروردی آن را "نور اعلا" می نامد. چنین بینشی است که زرتشت را یاری داد تا اهورامزدا را بشناسد. زرتشت ماموریت داشت تا از مردمان بخواهد که روان آفرینش را از خود خوشنود سازند. چنین خویشکاریی در شاهنامه با واژه ی "منش" آمده است.»
![]() راشدمحصل در پایان سخنانش، فردوسی را سخنور «همه آگاهی» نام بُرد که شاهنامه اش نه تنها جلوه گاه هنر ایرانی است بلکه اثری است که ایرانی می تواند آرزوهای خود را در آن ببیند. با این همه، هنوز هم شاهنامه لایه های ناشناخته ای دارد که یافتن آن ها نیازمند ژرف نگری های بسیار است. ![]() «پیشینه ی ایرانی وزن شاهنامه» عنوان سخنرانی حسن رضایی باغ بیدی در این همایش بود. به سخن او شعر فارسی هرچند از عروض عرب گرفته شده است، اما با شعر باستانی ایران پیوند دارد. از آن مهم تر این که "بحر متقارب" که شاهنامه بدان سروده شده است، سرچشمه ی ایرانی دارد و هرگز در شعر عرب نبوده است. این اعراب بودند که این بحر را از ایرانیان گرفتند. او وزن شاهنامه را با پاره ای از بندهای منظومه ی «یادگار زریران»، بسیار همانند دانست و در ادامه ی سخنانش به برشمردن نمونه هایی از آن همانندی ها پرداخت. باغ بیدی در پایان افزود:«در ایران باستان، شعر همواره با موسیقی همراه بوده است. پایه ی وزن شعر را هم شمار ثابت ضرباهنگ ها شکل می داد. در دوره ی اشکانی و ساسانی هم سخنوری و نوازندگی روایی (:رواج) بسیار داشت. این کسان را در زمان اشکانیان "گوسان" و در روزگار ساسانیان "هنیاگر" (خنیاگر) می نامیدند.» ![]() شکوفه تقی، استاد دانشگاه اوپسالا سوئد، سخنران دیگر همایش بود که «نمادهای چهارگانه ی بخت در شاهنامه» را بررسی کرد. او از چهار جانور سیمرغ، گاو برمایه، ُغرم (میش کوهی) و کرم هفتواد نام بُرد و آن ها را نمادهای مادینه ای دانست که بخت زال و فریدون و اردشیر و هفتواد را می سازند. در این میان، نماد زال، هم جانوری است و هم انسانی. او با اشاره به داستان فریدون و بالیدن او و نقش ورزی فرانک در این داستان، گفت:«فرانک در شاهنامه، تنها زنی پاک مغز و خردمند نیست؛ بلکه زنی است که توانایی های فراوانی دارد و مادرسالاری است که همانند یک ملکه رفتار می کند و آن چه را دارد به جهان پیرامونش می بخشد. نخستین کسی هم که فریدون را به پاس برتخت نشستن اش شادباش می گوید، فرانک است. او مال و خواسته ی بسیاری برای پسرش می فرستد و آیینی انجام می دهد که با جامعه ی کشاورزی پیوند دارد.»
![]() نشست پایانی روز نخست همایش، با فرنشینی ژاله ی آموزگار، سجاد آیدنلو و روزبه زرین کوب کار خود را آغاز کرد.
![]() علی رواقی، شاهنامه شناس نامدار، آغازگر سخنرانی های بخش پایانی بود. او به ارزیابی دست نوشته های شاهنامه پرداخت و با اشاره به جایگاه شاهنامه در میان آثار کهن فارسی، گفت:«در میان ده ها متنی که از سده های گذشته به دست ما رسیده است، شاهنامه جایگاه ویژه ای دارد؛ تا بدان اندازه که می توان گفت اثری مهم تر از آن نمی شناسیم. هنوز هم که یک هزاره از سرایش آن می گذرد، هر سال چندین ده هزار نسخه از آن فروخته می شود. بسیاری از خریداران شاهنامه کاری به این ندارند که چه کسی شاهنامه را چاپ و ویرایش کرده است. آن ها نه از دست نوشته های پُرشمار شاهنامه آگاهی دارند و نه ویژگی های آن ها را می شناسند. به درستی و نادرستی واژگانش هم نمی اندیشند. اما آن هایی که شاهنامه را یک اثر ملی و میهنی می دانند و بر ارزش دستیابی به ویرایشی از شاهنامه که نزدیک به اصل آن باشد، آگاهند، به این پژوهش ها اهمیت می دهند.»
رواقی شاهنامه را اثری شناساند که با همه ی سادگی زبانی آن، یکی از دشوارخوان ترین متن های کهن فارسی است. سادگی زبانی شاهنامه، برخاسته از هنر والا و توانمندی فردوسی در بکاربردن واژگان است و دشوارخوانی آن از آن روست که در گذر زمان در شاهنامه بسیار دست بُرده اند و واژگان آن را دگرگون ساخته اند. از این رو ناهمخوانی ها و تفاوت های گسترده ای در دست نویس های شاهنامه پدید آمده است. رواقی ویرایش بهنجار و درست شاهنامه را در گرو ارزیابی آگاهانه ی دست نویس ها و بکارگیری دانش گونه شناسی دانست و در پایان افزود:«باید اندیشید که چگونه می توان نارسایی ها را کاست و شاهنامه ای به دست جوانان ایرانی داد که پیراسته از نادرستی ها باشد.» ![]() مهشید میرفخرایی، استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات و فرهنگی، دو واژه ی «قضا» و «قدر» را در شاهنامه بررسی کرد و کاربرد باریک بینانه ی آن در شاهنامه را، که سرچشمه گرفته از فلسفه ی ایران باستان است، یادآور شد. اشاره ی او به دامنه ی معنایی این دو واژه در «تیریشت» اوستا، بخش دیگری از سخنرانی میرفخرایی بود. پرویز اذکایی، تاریخ شناس، درباره ی شاهنامه و «خدای نامه» سخن گفت. او خدای نامه را تاریخ رسمی روزگار ساسانیان برشمرد و به برگردان های تازی آن در سده های نخستین مهی (:قمری) اشاره کرد و با پرداختن به شاهنامه ی ابومنصوری، که برگردان فارسی خدای نامه است، درباره ی پردازنده ی آن- ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسی- گفت:«او دهقان نژادی بود که خود را از تبار جمشید می دانست و تبارنامه ی خود را در آغاز شاهنامه ای که به فرمان اش نوشته اند، آورده است.» اذکایی، موبدان و دانشمندان زرتشتی، مانند بهرام پسر مهران اصفهانی و موبد موبدان آذرباد و داود پسر جراح را برگردان کنندگان خدای نامه به تازی نام بُرد و کتاب «اخبار الطوال» دینوری- دانشمند ایرانی- را یکی از بهترین برگردان های تازی خدای نامه نامید. علی اصغر ارجی، استاد دانشگاه، آخرین سخنران روز نخست همایش بود. او که «بررسی سنجشی روایت در شاهنامه و مثنوی مولانا» را موضوع پژوهش خود برگزیده بود، به همسانی ها و تفاوت های این دو اثر، در بازگویی روایت ها پرداخت. |











درود