2
وکیل از جلو او برخاست. درود و هالپرسی نمود. با دست مبل را نشان داد که بنشیند. خودش کمی این پا و آن پا کرد تا پایش دوباره خواب نرود. دست کم نیم ساعت آینده را باید بنشیند.
او نشست، وکیل پرونده را که منشی برای او در درون پوشه جلو او نهاده بود را برگ زد.چند دقیقه ای به درازا کشید، از او پرسید:
-چند تا بچه دارید؟
- از این شوهرم، هیچی. اما از شوهر نخست که پسر عمه ام بود، یک پسر دوازده ساله دارم که کلاس هفتم هست. با من در خانه پدرم زندگی میکند. من نزدیک شش ماه پیش آغاز اسفندماه پارسال یک جراحی داشتم، بیماری کبد دارم، شوهرم مرا به از بیمارستان به خانه پدرم آورد و رفت که رفت که رفت. پسرم را پیش از رفتن بیمارستان به خانه مادرم بردم و سپردم دست مادر. هنگامی که برگشتم همانجا بود. شوهر مرا گذاشت و رفت.چند وختی از او خبر نشد. ناچار به مبایلش زنگ زدم. خاموش بود. دو هفته ای گذشت، حالم بهتر شد و میتوانسم راه بروم، با خواهرم برای آوردن چند دست لباس به خانه کرایه ای که نزدیک خانه مادر داشتیم، رفتیم. در قفل بود وبا کلیدی که من داشتم، در باز نشد. هرچی به مبایلش زنگ زدم، پاسخ نداد، یعنی خاموش بود. از همسایه ها پرسیدم، خبری نداشتند. ناچار یک یادداشت نوشتم و از زیر در انداختم درون خانه و به خانه مادرم برگشتیم.
شب زنگ زد و هرچی بد و بیراه بود به من داد و گوشی را هم قطع کرد. پشت سرش من زنگ زدم، گوشی را نداشت. مادرم زنگ زد باز گوشی را برنداشت. چندین بار دیگه رفتم خانه، در بسته بود، یادداشت گذاشتم، پاسخی دریافت نکردم. یک ماهی گذشت، یک روز صبح آدینه بود با برادرم رفتیم در خانه، دیدم چند تا کفش دم در گذاشته است. در زدیم، یک زن جوانی در را باز کرد. می دانستم با زنان گوناگونی رفت و آمد دارد، مواد مخدر هم میفروخت، چند باری دیده بودم، کارهای عجیب و غریب میکند. گمان کردم از همان دار و دسته است، می خواستم با زنی که در را باز کرده بود، درگیر بشوم که داداشم که همراه من آمده بود، پیش دستی کرد و پرسید:
-رسول آغا هستند؟
زن جوان پاسخ داد، بله هستند، سرش را برگرداند و صدا زد:
-رسول آغا دم در، صاحبخونه کار داره با شمو. فهمیدم اشتباهی شدست.کسی از درون خانه پاسخ داد:
-تعارف کنید،بفرمایند داخل، الان میام خدمتشون. صدا نا آشنا بود. ماندیم تا رسول آغا بیاید، آمد و مردی بلند قد و چوبین اندام،سبزه رو، موهایی ژولیده و پریشان با یک زیرشلواری آب راه راه و زیرپیراهن رکابی سفید، نمایان شد، سلام کرد و با داداش دست داد و هالپرسی کرد.
- بفرمایید در خدمتم.
-ببخشید ما با محمدآغا کار داریم.
-محمدآغا، خونه را داد به من اجاره و رفت.
-چند وخته؟
-یک هفته ای میشه
-کجا رفت؟
-نمی دونم والا ، گفت میخاد بره دروازه کازرون، گاس هم جاده بوشهر، نمی دونم.
-چرا شما از او اجاره کردی؟ چرا از صاحبخانه اجاره نکردی؟
پاسخ درستی نداد. دیگه هیچ چیزی نفهمیدم. سرم گیج رفت، از حال رفتم و بی هوش شدم. چند ساعت بعد که بیدار شدم، بیمارستان بستری بودم. چند روز دوباره بستری شدم. دکتر گفت که قلبت مشکل دارد. هزینه بیمارستان را برادرم داد. بیمه ندارم. داروهای قلبم گران هست. بیکار هستم. هیچ درآمدی ندارم. همه وسایل خانه ام را برده ،همه لباس های من و پسرم را برده، پیدا نیست کجا برده؟ چند تا تکه طلا داشتم، چند ماه پیش از بستری شدنم در بیمارستان، آنها را هم گرفت و گفت ببرم بدهم امانت دست خواهرم، چون اگر بیمارستان بستری بشوی، خطرناک است که خانه باشد، ممکنست دزد ببرد.طلاها هم از دستم رفت که بتوانم داروهای قلبم را تهیه کنم. هرچه پیغام فرستادیم، نتیجه نداد. به محل کار خواهرش رفتم، اون هم از آنجا رفته بود. به مادرش و خواهر دیگرش زنگ زدم، کسی پاسخ نداد. چند مدتی درگیر بیماری خودم بودم. پس از آن هم مادرم کرونا گرفت و درگذشت. درگیر مراسم بودم. اکنون پس از شش ماه خدمت شما رسیدم ببینم چه باید بکنم؟
وکیل، همه چیزهایی را او گفته، یادداشت کرد بود، دوباره از آغاز یک مروری کرد و پرسید:
-پسرتان کجاست؟
-پسرم پیش خودم، خانه پدرم هستیم. مدرسه ها تازه باز شده و حضوری مدرسه هست. یک هفته صبح و یک هفته پسین. پدرش هم کمک خرجی مختصری میدهد. اما پسرم دوست ندارد که نزد او باشد، بیشتر پیش من هست. البته وضع مالی چندانی ندارد، خودش هم عیالوار هست، زندگی بخور و نمیری دارد. من حیران و سرگردان مانده ام چه باید بکنم؟ و چجوری ادامه بدهم؟ پس از مرگ مادرم، از نظر روحی هم بسیار حال بدی دارم. برای پسرم هم نگران هستم. چون تا زمانی که من حالم خوب نیست او هم خوب نیست.شما می فرمایید چه کنم؟
-شما چه کاری می خواهید که من برای شما انجام دهم؟ خواسته شما هر چه که باشد، بررسی میکنم و اگر شدنی باشد یا سودی برای شما داشته باشد، من همان را انجام خواهم داد. شما چی می خواهید؟
-من مهریه ام را می خواهم بگیرم. جهیزیه و طلاها را بگیرم. اگر خانه برام نگرفت، طلاق هم بگیرم.
-برای مهریه که باید فردا صبح تشریف ببرید دفتری که ازدواج شما را ثبت کرده است، درخواست صدور اجراییه بکنید و سپس ببرید اجرای احکام ثبت، از آنجا به بعد ما پیگیری خواهیم کرد. اگر مالی داشته باشد، حقوق و مزایایی دریافت بکند، پولی در بانک داشته باشد یا خودرویی به نام خودش داشته باشد، درخواست توقیف می کنیم. اگر پول نقد بود که دردسر کمتری دارد، باید در بانک ملی حساب داشته باشید، شماره شبای حساب شما را به اجرای ثبت می هیم تا پول را بحساب شما واریز کنند. برای اموال و خودرو هم درخواست برگزاری مزایده خواهیم کرد. وکیل روی دیوار روبرو ساعت را نگاه کرد، نزدیک نه شب هست.
کوروش دادار، اسفندروز از اسفندماه، پنجم اسفند 2581
رنج های ما دنباله دارد....